خلاصه کتاب, مقالات

خلاصه کتاب 12 قانون زندگی اثر جردن پیترسون

خلاصه کتاب 12 قانون زندگی اثر جردن پیترسون

امروز می خواهیم خلاصه کتاب 12 قانون زندگی اثر جردن پیترسون را با هم بخوانیم. عنوان انگلیسی کتاب 12Rules for Life است و در سال 2018 نوشته و چاپ شد.

 

مقدمه کتاب دوازده قانون زندگی

خلاصه کتاب دوازده قانون زندگی | نگرش نیک

کتاب 12 قانون زندگی در مورد نظم، مسئولیت، آزادی و ماجراجویی بحث می کند. پترسون خرد جهان را به دوازده مقاله گسترده بر اساس سنت باستانی و تحقیقات علمی پیشگامانه تقطیر می کند. او در این کتاب بیان می کند که بهترین راه برای یافتن نظم، جستجوی معناست. جستجوی معنا نباید به خاطر خودمان باشد، بلکه باید به عنوان دفاعی در برابر رنج ذاتی وجودمان باشد.

وقتی رنج را تجربه می کنید، می توانید کنار بکشید یا با آن روبرو شوید. عقب نشینی و حرکت به سمت تاریکی به رنج اجازه می دهد بر ما غلبه کند. در حالی که مواجهه با آن به ما کمک می کند تا انگیزه های تاریک را به چالش بکشیم و اهداف خود را تنظیم کنیم.

 

قانون 1: صاف بایستید و شانه های خود را عقب نگه دارید.

خلاصه فصل اول کتاب ۱۲ قانون زندگی

انکار یک حقیقت عمیق می تواند منجر به رنج شود و انکار مسئولیت برای مقابله با رنج می تواند به ایجاد ذهنیت قربانی و ناامید شما کمک کند. این ذهنیت به طور فزاینده ای رایج است و انتظار دارد که دیگران مشکلات شما را حل کنند.

اتخاذ این رویکرد، شما را از یافتن معنا باز می دارد. افراد قوی بر حجم عظیمی از درد، رنج و ناملایمات غلبه کرده اند. مالکیت رنج آنها به آنها این امکان را می داد که معنا پیدا کنند. با این حال، علاوه بر ذهنیت، وضعیت بدن ما نیز بسیار مهم است.

پیترسون برای اینکه یاد بگیرد از خود دفاع کند، از استعاره “در آغوش گرفتن خرچنگ درونی” استفاده می کند. ساختارهای عصبی خرچنگ مشابه انسان است. مغز انسان مانند مغز خرچنگ دارای مناطق تخصصی برای سلسله مراتب اجتماعی است.

جردن پترسون نویسنده کتاب 12 قانون زندگی می گوید:

مطالعات نشان می ‌دهد خرچنگ‌ هایی که موقعیت اجتماعی خود را با شکست در دعوا از دست می ‌دهند، تولید سروتونین را متوقف می ‌کنند. کمبود سروتونین می تواند منجر به افسردگی در خرچنگ ها شود. بنابراین خرچنگ ‌های پیروز، استوار هستند، اما خرچنگ‌ های افسرده خم شده اند.

بدن و ذهن عمیقاً به هم مرتبط هستند. بنابراین، شما باید با استفاده از زبان بدن مناسب، خود را برای موفقیت آماده کنید. شما باید به دو دلیل محکم صاف بایستید و شانه های خود را به عقب برگردانید:

  1. اِعمال تسلط و اعتماد به نفس.
  2. نشان دادن مسئولیت پذیری.

تحقیقات نشان داده است که فیزیک انسان، حتی یک حرکت کوچک ماهیچه، می تواند بر احساسات شما تأثیر بگذارد. زمانی که خمیده اید یا روی زمین پرت می شوید، پذیرش مسئولیت اَعمالتان سخت است. اما در حالی که محکم ایستاده اید و شانه های خود را به عقب و پاهای خود را به اندازه عرض شانه باز کرده اید، اعتماد به نفس و تمایل به انجام اقدامات معنادار را تراوش می کنید.

 

قانون 2: مانند کسی که مسئولیتش را به عهده دارید با خودتان رفتار کنید.

فصل دوم خلاصه کتاب جردن پیترسون

در ادامه خلاصه کتاب 12 قانون زندگی آمده است که جردن پیترسون مردم را تشویق می کند تا با خود و اطرافیانشان رفتار سازنده و محترم داشته باشند. او همچنین به این دسته از بیماران خود اعتبار می دهد. زیرا آنها به سادگی، خودشان هستند و می توانند احساسات خود را بیان کنند. این گونه از افراد به سادگی می پذیرند که یک بیمار هستند. آنها سعی نمی کنند شخص دیگری باشند.

درسی که باید از این رویکرد آموخت این است که:

به خود احترام بگذارید و بدانید که شایسته کمک هستید.

شما به همان اندازه که برای خودتان مهم هستید برای دیگران نیز مهم هستید. شما نقشی حیاتی در سرنوشت آشکار جهان دارید. در نتیجه شما از نظر اخلاقی موظف هستید که از خود مراقبت کنید. همچنین باید کمک رسان و خیرخواه خودتان باشید.

با خود به همان روشی رفتار کنید که با کسی که دوستش دارید و برایتان ارزشمند است رفتار می کنید. شما باید اصول رفتاری خود را به دو دلیل بیان کنید:

  1. برای اینکه بتوانید از خود در برابر سوءاستفاده دیگران دفاع کنید.
  2. هنگام کار و بازی در امنیت و رفاه باشید.

وقتی از خود مراقبت می کنید، می توانید شروع به ایجاد معنا در زندگی خود کنید. قدرت دید و جهت خود را دست کم نگیرید. اینها نیروهای مقاومت ناپذیر هستند. آنها می توانند موانع را به مسیرهای باز و فرصت های گسترده تبدیل کنند.

“خود را تقویت کنید. از خودتان شروع کنید، مواظب خودتان باشید، تعریف کنید که چه کسی هستید و شخصیت خود را اصلاح کنید. مقصد خود را انتخاب کنید و وجود خود را بیان کنید. همانطور که فیلسوف بزرگ آلمانی قرن نوزدهم، فردریش نیچه بسیار درخشان اشاره کرد، “کسی که زندگی او چرایی دارد، تقریباً می تواند هر روشی را تحمل کند.”

– جردن پیترسون

 

این را هم بخوانید:  چگونه با گوش دادن موثر، آنچه را که مشتری نمی‌گوید، بشنوید؟!

قانون 3: با افرادی دوست شوید که بهترین ها را برای شما می خواهند.

فصل سوم خلاصه کتاب جردن پیترسون

دوستان شما تأثیر قابل توجهی بر نحوه رفتار شما دارند. گفته ها و رفتارهای آنها اغلب بر شما تأثیر می گذارد. این بدان معنی است که آنها همچنین می توانند از طریق عادات سمی بر شما تأثیر منفی بگذارند.

وقتی برای خود و دیگران کار خوبی انجام می ‌دهید، شما را تشویق می ‌کنند و اگر این کار را نکنید، شما را تنبیه می ‌کنند. این تشویق به تقویت عزم شما کمک می کند. افرادی که به سمت بالا نشانه نمی روند برعکس عمل می کنند.

پیترسون توضیح می ‌دهد که مدیران اغلب افراد ناموفق را در پروژه ‌های گروهی با عملکرد بالا قرار می ‌دهند. هدف آنها این است که افراد ضعیف را به سطح دیگر همکاران برسانند. اما تحقیقات نشان می دهد که اینکار اثر معکوس دارد. زیرا افرادی که عملکرد بالایی دارند احتمالاً به سطح افراد ضعیف کشیده می شوند.

بنابراین، سعی کنید اطراف خود را با افراد خوب احاطه کنید. دوستان خود را فراتر از ویژگی های سطحی (سبک یا وضعیت اجتماعی-اقتصادی) انتخاب کنید. نگاه کنید و شناسایی کنید که چه کسی به شما در ایجاد تغییرات مثبت کمک می کند.

این که در کنار چنین افراد باهوشی بایستید نیاز به قدرت و شجاعت دارد. زیرا ممکن است احساس حقارت کنید. کمی فروتنی و شجاعت داشته باشید تا بتوانید به رشد فردی برسید.

 

قانون 4: خودتان را با کسی که دیروز بودید، مقایسه کنید

بهترین جملات کتاب جردن پیترسون

وجود خود را پیدا کنید. وقتی بالغ شدید، یعنی موجودی منحصر به فرد هستید. بنابراین، هنگام مقایسه خود با دیگران محتاط باشید. شما مشکلات مالی، صمیمی و روانی خاص خود را دارید.

آن‌ها در زمینه منحصر به فرد و وسیع ‌تر وجود شما تعبیه شده‌اند. شغل شما شخصاً برای شما مناسب است. شغل شما در یک تعامل منحصر به فرد با سایر ویژگی های زندگی شما در نظر گرفته شده است. شما همانطور که خود را پیدا می کنید، باید تصمیم بگیرید که چه مقدار از زمان خود را برای حرفه خود و چه مقدار را به سایر بخش های زندگی خود اختصاص دهید.

همچنین شما باید تصمیم بگیرید که چه چیزی را رها کنید و چه چیزی را دنبال کنید. این تصمیمات مستلزم مشاهده دقیق، آموزش، تأمل و ارتباط با دیگران است. اساساً با این کار سطح اعتقادات خود را تعیین می کنید. این به شما کمک می کند تا بدون اینکه تحت تأثیر مشکلات خود قرار بگیرید تصمیم بگیرید.

از مقایسه خود با دیگران بپرهیزید. همه ما نیاز ذاتی داریم که خود را با دیگران مقایسه کنیم. مغز شما وقتی متوجه شود که شما نسبت به دیگران ماهرتر هستید، هورمونی به نام سروتونین ترشح می کند. وقتی سروتونین در خونتان باشد، احساس اعتماد به نفس و کنترل زندگی خود را می کنید.

وفتی فردی موقعیت شما را در جامعه تهدید کند و شما را ناتوان جلوه دهد مغز شما سروتونین محدودی را ترشح می کند. بنابراین، شما شروع به شک خواهید کرد و احساس کم ارزشی می کنید.

شما اکنون به میلیاردها نفر آنلاین متصل هستید. این بدان معناست که طولی نمی کشد تا مغز شما متوجه مقایسه شما با افراد دیگر شود. وقتی در معرض افراد بسیار بهتری قرار می گیرید، تمایل بیشتری به از دست دادن امید دارید. شما دست از اقدام بر می دارید و اجازه می دهید زندگی شما به هرج و مرج فرو رود.

بهترین راه برای جلوگیری از این اتفاق این است که هر روز، خودتان را با دیروز خودتان مقایسه کنید.

«حتی مردی که در یک کشتی در حال غرق شدن است، وقتی سوار قایق نجات می ‌شود می ‌تواند خوشحال باشد. چه کسی می داند که در آینده ممکن است به کجا برود. سفر شاد ممکن است بهتر از رسیدنِ موفقیت آمیز باشد.» – جردن پیترسون

خانه روانی شما مهمترین چیزی است که باید نظارت و بهبود یابد. مقایسه امروز خود با دیروزی که بودید، همان چیزی است که پترسون آن را «فراگیری» از خانه روانی شما می نامد. می توانید پیشرفتی را که به دست آورده اید ببینید و تصمیم بگیرید که آیا با سرعت لازم پیشرفت می کنید یا خیر.

سپس باید مشخص کنید که خانه روانشناسی شما در کجا باید بازسازی شود. تعیین کنید که آیا این تغییرات یک اصلاح زیبایی است یا یک نقص ساختاری می باشد. فهرستی از مناطقی که نیاز به بهبود دارند را بنویسید و آنها را با اصلاحات مطابقت دهید.

این رویکرد به بهبود شما کمک می کند تا کمتر در مورد نارسایی های خود وسواس پیدا کنید و بیشتر روی بهبود تمرکز کنید. همچنین این اصل بخشی ضروری از قانون ششم پترسون است، “قبل از اینکه از جهان انتقاد کنید، خانه خود را مرتب کنید” که کمی جلوتر به آن می رسیم.

 

قانون 5: به فرزندانتان اجازه ندهید کاری انجام دهند که آنها را دوست نداشته باشید.

فصل پنجم خلاصه کتاب 12 قانون زندگی

در ادامه خلاصه کتاب 12 قانون زندگی در فصل پنجم آمده است که والدین باید طوری با فرزندان خود رفتار کنند که آنها را برای دنیای واقعی آماده کنند. پیترسون می گوید: آنها می توانند با القای قوانین مناسب در جامعه به خوبی عمل کنند.

وقتی والدین این موضوع را نادیده می گیرند، فرزندانشان به طرق دردناکی توسط جامعه طرد می شوند. این می تواند مانند یک چالش با فشار بالا به نظر برسد زیرا فرزندان ما لوح های خالی هستند که بر نسل های آینده تأثیر خواهند گذاشت.

تصمیم گیری برای نوشتن روی این لوح های خالی می تواند فلج کننده باشد. پیترسون ابتدا خوانندگان را تشویق می کند که پرخاشگری ذاتی موجود در انسان ها را بپذیرند. نویسنده معتقد است به دلیل اینکه تقریباً هر کسی در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته است و برای غلبه بر این پرخاشگری، دغدغه اصلی والدین باید تربیت فرزندان مهربان باشد.

این را هم بخوانید:  آیا قانون جذب واقعیت دارد؟

این بدان معنا نیست که شما باید بهترین دوست فرزندتان شوید. زیرا این امر شما را از اجرای قوانین لازم برای تبدیل شدن فرزندتان به فرد بهتر باز می دارد.

پیترسون نمونه‌ های قوانین مؤثر را در زیر تنظیم کرده است:

  • هرگز از خشونت استفاده نکنید مگر اینکه برای دفاع از خودتان باشد.
  • با دیگران مهربان باشید و به آنها احترام بگذارید.

همچنین پیترسون قوانین سطحی زیر را توصیه می کند:

  • همیشه ساعت 7 بعد از ظهر در رختخواب باشید.
  • هرگز جوراب نامتناسب نپوشید.

علاوه بر تنظیم قوانینی که کودکان را به آینده ای بهتر راهنمایی می کند، والدین نیز باید یاد بگیرند که چگونه به فرزندان خود برای غلبه بر شکست و درد کمک کنند.

این تجربیات اجتناب ناپذیر هستند و باید به عنوان یک تجربه یادگیری مورد استفاده قرار گیرند. فرزندانی تربیت کنید که مشتاق به تغییر جهان هستند و کودکانی خلق کنید که به دنبال بهبود خود هستند تا برای تغییر جهان آماده باشند.

 

قانون 6: قبل از انتقاد از جهان، خانه خود را مرتب کنید.

اگر کسی می خواهد زندگی کاملی داشته باشد، ابتدا باید خانه خود را مرتب می کند. و تنها در این صورت است که می توان هدف معقولانه ای برای پذیرفتن مسئولیت های بزرگتر داشت. قبل از اینکه از دنیا یا وضعیت خود شکایت کنید، باید از چیزهای کوچک شروع کنید و شرایط خود را در نظر بگیرید:

  • آیا از فرصت هایی که به شما ارائه شده است استفاده کامل کرده اید؟
  • آیا برای حرفه خود سخت کار می کنید؟ یا اجازه می دهید تلخی و کینه شما را عقب نگه دارد و به پایین بکشد؟
  • آیا با برادرتان صلح کرده اید؟
  • آیا با همسر و فرزندانتان با عزت و احترام رفتار می کنید؟
  • آیا عادت هایی دارید که سلامت و تندرستی شما را از بین می برد؟

کمی فروتنی داشته باشید. اگر نمی توانید صلح را به خانه خود بیاورید، پس برای اداره یک شهر مجهز نیستید. بگذارید روحتان شما را راهنمایی کند. سپس تماشا کنید چه اتفاقی در طول روزها و هفته ها پس از اینکه خانه خود را مرتب کردید، رخ می دهد. وقتی سر کار هستید، نیازهای خود را بیان می کنید. شما شروع به گفتن نیازهایتان به همسر، شوهر، فرزندان یا والدین خود خواهید کرد.

وقتی می دانید کاری را انجام نشده رها کرده اید، برای اصلاح آن اقدام می کنید. سرگرم می شوید و دیگر با دروغ به خودتان نمی گویید که همه چیز خوب است.

 

قانون 7: آنچه معنادار است (نه آنچه مصلحت است) را دنبال کنید.

پترسون از اصطلاح مصلحت برای توصیف به تعویق انداختن فعالیت هایی استفاده می کند که می دانیم باید آنها را انجام دهیم نه اینکه به دنبال رضایت کوتاه مدت باشیم. ما این کار را انجام می دهیم زیرا زندگی پر از رنج است.

اما در زندگی چیزهای بسیار بیشتری وجود دارد. بنابراین، سعی کنید تا جایی که می توانید با دنبال کردن چیزی معنادار از زندگی لذت ببرید. دنبال کردن معنا به شما کمک می کند تا فرد بهتر و شادتری باشید و در عین حال به شما کمک می کند تا با رنج مقابله کنید.

شما می توانید این کار را با فداکاری به جای رضایت فوری شروع کنید. این فداکاری باید بیشتر به نفع دیگران باشد تا به نفع خود شما. به عنوان مثال، پترسون ساعت‌های طولانی کار کردن برای کسب ترفیع را فداکاری نمی ‌داند، زیرا اقدامات شما هنوز با نتیجه مثبت برای شما همراه است.

پیترسون توضیح می دهد که این تأثیرات مثبت کوچک به شما کمک می کند مانند یک گل نیلوفر آبی رشد کنید. این گل ها از کف دریاچه ای گل آلود شروع می شوند و به آرامی رشد می کنند. در نهایت، گل های نیلوفر آبی به زیبایی زیر نور خورشید پژمرده می شوند. اینگونه است که فداکاری به خاطر دیگران می تواند زندگی شما را در آینده بسیار رضایت بخش تر کند.

 

قانون 8: حقیقت را بگویید یا حداقل دروغ نگویید.

می توانید از کلمات برای دستکاری جهان و برای ارائه آنچه می خواهید استفاده کنید. این کار یعنی دروغ گفتن به دیگران و دروغ گفتن به خودتان است. این رویکرد ناشی از یک خواسته منفی است. همانطور که بر اساس حقیقت زندگی می کنید، باید تضادهایی را بپذیرید و با آن مقابله کنید.

اگر این کار را در مورد چیزهای در کوچک و بزرگ انجام دهید، یعنی شما به بلوغ و مسئولیت پذیری رسیده اید. با کشف و اصلاح اشتباهات اجتناب ناپذیر خود، به اهداف عاقلانه تر خود نزدیک خواهید شد و حتی عاقل تر خواهید شد.

 

قانون 9: فرض کنید شخصی که…

فرض کنید شخصی که به او گوش می دهید ممکن است چیزی را بداند که شما آن را نمی دانید.

به جای قضاوت گوش کنید.

یک شخص شنونده می تواند جمعیت را منعکس کند. او می تواند این کار را بدون صحبت کردن انجام دهد. او به شخص سخنگو اجازه می دهد تا به گفته های او گوش دهد. این همان چیزی است که فروید توصیه می کند.

فروید از بیمارانش می‌خواست روی کاناپه ‌ای دراز بکشند، به سقف نگاه کنند، اجازه دهند ذهن ‌شان سرگردان شود و هرچه سرگردان است بگویند. این روش او برای تداعی آزاد است.

روانکاوان فرویدی از این روش برای جلوگیری از انتقال سوگیری ها و نظرات خود به چشم انداز درونی بیمار استفاده کردند. اگر بدون قضاوت زودهنگام گوش دهید، مردم هر آنچه را که فکر می کنند با فریب کمی به شما می گویند. مردم شگفت ‌انگیزترین، پوچ ‌ترین و جذاب ‌ترین جزئیات را به شما خواهند گفت.

تعداد کمی از مکالمات شما خسته کننده خواهد بود. آنچه اکنون می دانید کافی نیست مگر اینکه زندگی شما کامل باشد. شما همچنان در معرض تهدید بیماری، خودفریبی، ناراحتی، بدخواهی، خیانت، فساد، درد و محدودیت هستید. شما در معرض همه این عوامل هستید زیرا بیش از حد نادان هستید که نمی توانید از خود محافظت کنید.

این را هم بخوانید:  خلاصه کتاب تو ثروتمند زاده شده ای باب پراکتور + سمینار ۱۹۸۸

اگر به اندازه کافی می دانستید، می توانستید سالم تر و صادق تر باشید. شما با تشخیص بدی و شر می توانید کمتر زجر بکشید ، مقاومت کنید و حتی بر آن پیروز شوید. بنابراین شما نه به بعنوان یک دوست خیانت می کنید و نه در تجارت، سیاست یا عشق به دروغ و فریبکاری برخورد می کنید.

دانش فعلی شما بدلیل کافی نبودن نه شما را کامل کرده است و نه شما را ایمن نگه داشته است. به همین دلیل کاهن دلفی اوراکل در یونان باستان بیشتر از سقراط سخن می گفت. سقراط همیشه به دنبال حقیقت بود.

او او را به عنوان عاقل ترین مرد زنده توصیف کرد زیرا می دانست آنچه او می داند چیزی نیست. بنابراین، فرض کنید شخصی که به او گوش می دهید ممکن است چیزی را بداند که شما نمی دانید.

 

قانون 10: در گفتار خود دقیق باشید.

وقتی مشکلی داریم، اغلب وسوسه می شویم که آن را بپوشانیم یا امیدواریم که مشکل خود به خود برطرف شود. حفظ آرامش و اجتناب از اضطراب، ناامیدی و غم و اندوهی که با رویارویی با مشکلات شما همراه است، آسان تر است. تظاهر به عدم وجود مشکل آسان تر از اعتراف به وجود آن و پذیرش درد است.

اما این یک راه حل موثر نیست. بنابراین، هر زمان که برای رسیدن به چیزی برنامه ریزی می کنید، باید در اهداف خود صریح و دقیق باشید.

اهداف نامشخص می توانند اقدامات نامشخصی ایجاد کنند. اگر ناراحتی مبهمی دارید، تا زمانی که آن را به صراحت تعریف نکنید و شکل مشخصی به آن ندهید، با آن مبارزه خواهید کرد.

هنگامی که مشکل را دقیقاً شناسایی کردید، احتمالا متوجه خواهید شد که بسیار بیشتر از آنچه باید می ترسیدید. شما اکنون هدف خاصی برای مقابله دارید. و این امر به شما اجازه می دهد تا هرج و مرج را به چالش بکشید.

 

قانون 11: کودکان را هنگام اسکیت سواری آزار ندهید.

پترسون معتقد است که والدین بر نحوه واکنش کودکان نسبت به خطرات در آینده تأثیر می گذارد. والدین اغلب فرزندان خود را به انجام کاری ایمن تر از اسکیت بورد یا صخره نوردی تشویق می کنند. نویسنده معتقد است که دور کردن کودکان از این فعالیت ها به این معنی است که آنها برای رویارویی با خطرات دنیای بزرگسالان مبارزه خواهند کرد.

پترسون در این فصل برابری جنسیتی را مورد توجه قرار داد. او معتقد است که در جامعه مدرن تمایل فزاینده ای برای برابری جنسیتی وجود دارد. بنابراین، او تفاوت بین برابری فرصت و برابری نتیجه را برجسته می کند. برابری جنسیتی به معنای برابری فرصت ها، حقوق و رفتار خوب است. اما برابری فرصت ها نباید به قیمت برابری نتیجه حاصل شود. طبق 12 قانون زندگی، ایده برابری تحت اللفظی و کامل توسط زیست شناسی پشتیبانی نمی شود. این می تواند معکوس باشد زیرا مردم را بر خلاف طبیعت خود وادار می کند.

 

قانون 12: وقتی در خیابان با یک گربه روبرو می شوید، آن را به خانه بیاورید.

پیترسون اذعان می کند که تمرکز بر قسمت های زشت زندگی آسان است. به هر حال، برخی از نمونه ‌های رنج می ‌توانند کاملاً طاقت ‌فرسا به نظر برسند. او از مبارزه مادام العمر دخترش با آرتریت شدید استفاده می کند. گزینه آسان با این بحران ها این است که نسبت به همه چیز پوچ گرا یا منفی نگر شوید. واقعیت این است که این رویکرد اغلب می تواند بدتر از رنج اولیه باشد.

برای مقابله با نیهیلیسم بالقوه، به عشق و زیبایی اطراف خود توجه زیادی داشته باشید. این ممکن است غروب خورشید، گل، یا به سادگی تماشای یک گربه باشد. توجه روی این لحظات روی زندگی شما بسیار موثر است. زندگی برای رنج کشیدن خیلی کوتاه است.

👇این خلاصه کتاب ها رو هم بخون👇

[کل: 3 - میانگین: 4.7]
بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *