خلاصه کتاب, مقالات

خلاصه کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی دیوید گاگینز

خلاصه کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی

امروز می خواهیم خلاصه کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی (Can’t hurt me) دیوید گاگینز را با هم بخوانیم. دیوید گاگینز نویسنده، ورزشکار، سخنران بازنشسته نیروی دریایی و تنها عضو نیروهای مسلح ایالات متحده است که تمرینات تخصصی نیروی دریایی (دو هفته تمرین فشرده)، تکاور ارتش ایالات متحده (جایی که به عنوان سرباز افتخاری فارغ التحصیل شد) و آموزش کنترل کننده هوایی تاکتیکی نیروی هوایی را تا پایان گذرانده است.

گاگینز خود را از جوانی افسرده و دارای اضافه وزن و بدون آینده به نماد نیروهای مسلح ایالات متحده و یکی از ورزشکاران برتر استقامت در جهان تبدیل کرد.

بله، گاگینز که یک ورزشکار استقامتی موفق است. او بیش از 60 ماراتن سه گانه و فوق سه گانه را به پایان رسانده است. گاگینز در 20 ژانویه 2013 رکورد 24 ساعته گینس را شکست. او در سومین تلاش خود با انجام 4030 تکرار رکورد را شکست و مجله اوت ساید وی را به عنوان آماده ترین مرد (واقعی) در آمریکا نامگذاری کرد.

 

مقدمه خلاصه کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی

زندگینامه دیوید گاگینز

در کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی دیوید گاگینز مسیری را نشان می ‌دهد که هر کسی می‌ تواند برای عبور از محدودیت‌ های گذشته، از بین بردن ترس و زندگی کامل آن را دنبال کند. برای گاگینز، دوران کودکی به دور از بازی معصومانه در محیط بیرون بود و همینطور کسی مسئولیت مراقبت از او را بر عهده نداشت.

علاوه بر این ها او ضربه روحی ناشی از پدری بد سرپرست، تعصب و فقر شدید را در روستاهای آمریکا تجربه کرد. دوران زندگی گاگینز پر از افسردگی و فقر بود. با همه این ها، او از طریق نظم و انضباط شخصی، سرسختی ذهنی و سخت کوشی، از شانس خود دفاع کرد.

بنابراین او دیگر یک جوان افسرده، چاق و بدون آینده نبود. گاگینز تصمیم گرفت که وزنش را کاهش دهد و به بهبود نمرات در آزمون های بپردازد. بعد از آن او به نماد نیروهای مسلح ایالات متحده تبدیل شد. او اکنون یکی از برترین ورزشکاران استقامتی جهان است.

گاگینز تنها مردی در تاریخ است که آموزش نخبگان را به عنوان نیروی دریایی، تکاور ارتش و کنترلر هوایی تاکتیکی نیروی هوایی تکمیل کرده است. با این حال او به همین جا بسنده نکرد. گاگینز رکوردهایی را در مسابقات سخت استقامتی ثبت کرد و به عنوان تندرست ترین مرد آمریکا شناخته شد.

 

پدر گاگینز خشن بود

دیوید گاگینز (David Goggins) در سال 1975 در نیویورک متولد شد. او دوران کودکی معمولی و بی دغدغه ای نداشت. گاگینز به جای اینکه بیرون با دوستانش بازی کند، توسط پدر بدرفتارش کنترل می شد. پدرش ترونیس یک تاجر خودساخته بود که یک دیسکو داشت. ترونیس به جای اینکه کارگر استخدام کند ، خانواده خود را مجبور می کرد هر شب برای او کار کنند.

گاگینز در سن شش سالگی در پیست بازی کار می کرد. حتی در این سن پدرش او را مجبور می کرد تا نیمه شب کار کند. ترونیس به جای بردن او به خانه، اغلب او را رها می کرد تا در دفتر بخوابد. گاگینز شب ها به سختی می خوابید، زیرا صدای دیسکو بلند بود و تا ساعات اولیه صبح باز بود.

علاوه بر کار اجباری، پدر گاگینز بسیار خشن بود. گاگینز و مادرش اغلب برای کوچکترین چیزها قربانی آزار خانگی شدند. به عنوان مثال، گاگینز یک بار بطور جدی به عفونت گوش مبتلا شد.

مادر مهربانش او را به بیمارستان برد. اما ترونیس از خرج کردن خانواده حتی زمانی که فرزندانش بیمار بودند متنفر بود. پس از بازگشت آنها از بیمارستان، گاگینز متوجه شد که پدرش مادرش را با کمربند کتک می زد. و وقتی او مداخله کرد، پدرش او را هم کتک زد. او مجبور شد به مدرسه برود و کبودی‌هایی را پنهان کند.

 

گاگینز نژادپرستی را از سنین جوانی تجربه کرد

در سن هشت سالگی، مادر گاگینز برای افزایش وزن او بسیار تلاش کرد. دیوید و مادرش تصمیم گرفتن که به ایندیانا بروند و در آنجا زندگی جدید خود را با هم آغاز کنند. مردم در ایندیانا بسیار نژاد پرست بودند. گاگینز تنها بچه سیاهپوست شهر بود و همه نسبت به او نفرت داشتند. اکنون که گاگینز با قلدری و فقر دست و پنجه نرم می کند، به نظر نمی رسد که زندگی او بهتر شود.

بدتر از همه، گاگینز بدلیل رنجی که از پدرش کشید، دچار لکنت عصبی شد. به علاوه موهایش شروع به ریزش کرد و تکه هایی از پوستش رنگدانه اش را از دست داد و رنگ دیگری پیدا کرد. دیوید در بزرگسالی متوجه شد که از استرس سمی رنج می برد. کودکانی که در سنین خردسالی مورد آزار شدید قرار می گیرند، جنگ یا فرار را تجربه می‌کنند؛ دچار اینگونه مشکلات می شوند.

این را هم بخوانید:  3 کاری که با بازگشت به گذشته، متفاوت انجام می دادم

 

گاگینز مسیر خود را پیدا کرد

در ادامه خلاصه کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی آمده است که دیوید گاگینز در تمام دوران دبیرستان خود ناراضی بود. ملاقات او با مسئول استخدام نیروی هوایی، زندگی او را تغییر داد. صحبت های مسئول استخدام نیروی هوایی، دیوید را تحت تأثیر قرار داد. بعد از آن ملاقات دیوید عضو نیروی هوایی شد.

این موضوع برای او فقط یک رویا بود. زیرا دیوید معتقد بود که نه استعداد و نه تحصیلات مورد نیاز در زمینه نیروی هوایی را دارد. همچنین دیوید شک داشت که بتواند در آزمون دشوار مهارت های حرفه ای خدمات مسلح (ASVAB) موفق شود. این آزمون شامل موارد زیر بود:

  • علم عمومی
  • استدلال حسابی
  • دانش کلمه
  • درک پاراگراف
  • دانش ریاضی
  • اطلاعات الکترونیک
  • اطلاعات خودرو و فروشگاه
  • درک مکانیکی
  • جمع آوری اشیاء

دیوید تصمیم گرفت خودش را به کلی تغییر دهد. او سرش را تراشید، استایلش را عوض کرد و تمام اهداف مورد نیاز برای قبولی در آزمون ASVAB را یادداشت کرد. گاگینز این اهداف را روی آینه خود چسباند و آن را “آینه مسئولیت پذیری” خود نامید.

 

آینه های مسئولیت پذیری برای ایجاد انگیزه

آینه مسئولیت پذیری نقش مهمی در زندگی و محبوبیت گاگینز دارد. او عادت کرده بود که هر روز جلوی آینه بایستد. این اقدام به او یادآوری می کرد که برای انجام مأموریت خود باید چه کارهایی انجام دهد. گاگینز شروع سختی در زندگی داشت، اما آگاه بود که می تواند آینده خود را تغییر دهد. سرانجام گاگینز از ASVAB گذشت و یک قدم به ارتش نزدیک شد.

اگرچه گاگینز به ارتش نزدیک بود، اما یک مانع بزرگ وجود داشت که او باید بر آن غلبه می کرد. او تا 12 سالگی حتی استخر را ندیده بود و همیشه از آب می ترسید. به همین دلیل، گاگینز برای تکمیل هر یک از چالش‌های شنای ارتش تلاش کرد؛ زیرا ترس او را فلج می‌کرد.

علیرغم مبارزه او با شنا، این مرحله یک آزمایش پزشکی بود که باعث شد به رویای گاگینز برای پیوستن به ارتش پایان دهد. آزمایش پزشکی نشان داد که او کم خونی داسی شکل دارد. گاگینز اعتراف می کند که این موضوع باعث شد بتواند به راحتی ارتش را ترک کند، زیرا نمی خواست به داخل آب برگردد.

 

گاگینز متوجه شد که همه چیز باید تغییر کند

گاگینز پس از آموزش نظامی به قهقرا رفت. او به عنوان تکنسین کنترل آفات شبانه در ایندیاناپولیس شروع به کار کرد و وضعیت سلامتی او بدتر شد. در یک دوره ای دیوید گاگینز 300 پوند (136 کیلوگرم) وزن داشت. اما گاگینز فهمید که باید تغییر کند. یک روز صبح ساعت 4، گاگینز لانه سوسک‌ها را در یک رستوران کثیف اسپری کرد، با این کار او صدها سوسک به سمت او حرکت کردند.

گاگینز بعد از اینکه برای دقایقی فرار کرد و حشرات را از بدنش بیرون کشید، از خودش سوال کرد که زندگی اش به کجا رسیده است. او کارهای وحشتناکی انجام می داد و به شدت اضافه وزن داشت. علاوه بر این، او متوجه شد که هیچ تصوری برای آینده خود ندارد.

پس از این تغییر، گاگینز به طور تصادفی یک مستند تلویزیونی را تماشا کرد که باعث شد زندگی او تغییر کند. این مستند درباره زندگی نیروی دریایی و میزان قدرت کارکنان نیروهای جنگی بود.

او نظاره گر مبارزه آنها در میان گل، عرق و اشک بود. او از سرسختی و اراده ذهنی آنها شگفت زده شد. حتی قبل از پایان این مستند، گاگینز با همه استخدام کنندگان SEAL در سراسر کشور تماس می گرفت و قصد شرکت در دوره های آموزشی را داشت.

 

ایجاد تغییر به تعهدات زیادی نیاز داشت

گاگینز وقتی متوجه شد که برنامه آموزشی گروه آتی در سه ماه آینده بسته شد، عقب نشینی کرد. در آن زمان، او 107 پوند سنگین تر از حد مجاز نیروی دریایی بود. اگر او می خواست به SEALs بپیوندد، باید بیش از یک پوند در روز به مدت 90 روز وزن کم می کرد. اما، به جای تسلیم شدن، گاگینز این چالش را پذیرفت.

او هر روز ساعت 4:30 صبح از خواب بیدار می شد و دو ساعت با دوچرخه ورزشی خود تمرین می کرد. سپس به نزدیک ترین استخر می رفت و دو ساعت دیگر آنجا شنا می کرد.

همانطور که می توانید تصور کنید، برای غلبه بر ترس او از آب، شجاعت واقعی لازم بود. گاگینز برای تمرینات دایره ای که شامل حداقل پنج ست 200 تایی برای تمام بخش های اصلی عضلانی بود، به باشگاه می رفت.

سپس سوار دوچرخه می شد، شام خود را می خورد و دوباره با دوچرخه ورزشی تمرین می کرد. این برنامه آموزشی، همراه با آینه پاسخگویی جدید، به او کمک کرد تا وزن مورد نیاز خود را به موقع کاهش دهد.

او به برنامه آموزشی 6 ماهه BUD/S SEALS ملحق شد، جایی که تنها 30 نفر از 120 نامزد سرسخت نیروی دریایی SEAL در آنجا حضور داشتند. پس از ماه‌ها چالش‌های جسمی و ذهنی بسیار سخت، گاگینز در سومین و آخرین تلاش خود، با موفقیت به نیروی دریایی SEAL پیوست.

این را هم بخوانید:  5 کتاب برتر رشد شخصی از نظر جک کنفیلد

 

سخت کوشی به هنگام سخت شدن شرایط

پس از موفقیت گاگینز در آموزش فوق العاده دشوار  SEAL، او تصمیم گرفت که چالش های بیشتری را برای خود ایجاد کند. او باید راهی پیدا می‌کرد تا بیشتر به موفقیت برسد. در سال 2005، گاگینز تصمیم گرفت که در مسافت طولانی دویدن را شروع کند.

یک روز صبح، گاگینز از خواب بیدار شد و برای اولین بار شروع به دویدن در مسافت های طولانی کرد. دویدن را تا صد مایل ادامه داد. بسیاری از ما هرگز نمی‌توانستیم تا این اندازه دویدن را تصور کنیم. گاگینز با شرکت در آموزش نیروی دریایی متوجه شد که بزرگترین مانع در برابر شاهکارهای باورنکردنی فیزیکی «ذهن» است.

گاگینز سپس به دویدن در ماراتن، فوق العاده علاقه مند شد. اولین دلیل علاقه او به دویدن این بود که می خواست برای خانواده های نیروهای نیروی دریایی که در عملیات نظامی در افغانستان کشته شده بودند پول جمع آوری کند. گاگینز این دویدن را ساده نگرفت. در عوض، او سخت‌ترین مسابقه‌ی پیاده روی جهان را انتخاب کرد.

تمرین او تنها بیست دقیقه در هفته با یک مربی در سالن بدنسازی بود. قبل از این، او هرگز بیش از 26 مایل در ماراتن ندویده بود. از این رو، گاگینز در فاصله 70 مایلی خود ظاهر خوبی نداشت.

در این مرحله، او به دلیل خستگی شدید، کنترل مثانه و حرکات روده خود را از دست داده بود. او دوبینی داشت و روی استخوان های شکسته پاهایش می دوید. در نهایت گاگینز موفق شد با کمک قانون چهل درصد مسابقه را به پایان برساند.

 

قانون چهل درصد

اکثر مردم در موقعیت گاگینز تسلیم می شدند. اما گاگینز توصیه می کند، زمانی که در تلاش برای پایان دادن به تمرین هستید، به یاد داشته باشید که هنوز تقریباً 60 درصد از توان خود را بکار نگرفته اید.

ما به عنوان انسان، پس از انجام 40 درصد از توانایی های خود، تمایل به تسلیم شدن داریم. به عنوان مثال، ممکن است پیش‌بینی کنید حداکثر تعداد مایل‌هایی که می‌توانید در حال حاضر بدوید چهار مایل است.

درواقع، شما حداکثر ده مایل می توانید بدوید. به همین دلیل، اگرچه گاگینز تا به حال تنها 26 مایل دویده بود، اما او معتقد بود که 100 مایل دیگر می تواند بدود. او تا به حال تنها 40 درصد از تلاش خود را انجام داده بود.

گاگینز توصیه می کند به محض اینکه احساس کردید همه آنچه را که دارید بکار گرفته اید، باز هم ادامه دهید. او بر این باور است که وقتی از این نقطه عبور می کنید، رشد می کنید و محدودیت ها و موانعی را که شما را عقب نگه می دارند می شکنید.

در نهایت، گاگینز مسابقه خود را تنها در 19 ساعت به پایان رساند. او حتی یک مایل بیشتر دوید تا مطمئن شود که واقعاً کار را تمام کرده است.

اینکار او را برای ماراتن اولترا 135 در سال 2006 واجد شرایط کرد. این بار او در دره مرگ کالیفرنیا حرکت می کند و مسابقه را در ارتفاع 8374 فوتی به پایان می رساند. این مسابقه در ماه جولای برگزار می شود. در ماه جولای این منطقه در گرم ترین حالت خود است.

این بار، گاگینز با مطالعه دقیق زمین و شرایط سخت دویدن در روز مسابقه تمرین خود را شروع کرد. گاگینز وقتی کارش را تمام کرد، ماراتن اولترا 135  را تنها در 30 ساعت تکمیل کرد و در جایگاه پنجم قرار گرفت. به دلیل قانون چهل درصد، او توانست محدودیت های خود را پشت سر بگذارد و کاری باورنکردنی را انجام دهد.

 

در میان غیر معمول، غیر معمول شوید

گاگینز پس از تکمیل ماراتن اولترا 135، مشتاق انجام مسابقات بیشتر بود. او هر ماه در چند مسابقه اولتر دویدن شرکت می کرد. گاگینز مانند بسیاری از جنبه‌های زندگیش، با توپ منحنی مواجه شد. گاگینز در یکی از مسابقات خود متوجه ضربان قلب نامنظم خود شد. در بیمارستان او متوجه شد سوراخی در قلب خود دارد.

این وضعیت جدی است و بدن را از اکسیژن محروم می کند و می تواند منجر به مرگ ناگهانی شود. در دهه گذشته، گاگینز به عنوان نیروی دریایی SEAL آموزش می‌دید و بدن خود را در شرایط غیرممکن قرار می‌داد. به طرز معجزه آسایی، بیماریش او را نکشته بود.

دیوید گاگینز بر اهمیت پاسخگویی مثبت نسبت به موانع در زندگی تأکید می کند. گاگینز علیرغم همه ناکامی هایش در زندگی، یکی از تنها 36 آفریقایی-آمریکایی بود که به نیروی دریایی SEAL  پیوست. او در آن زمان یکی از تنها دوندگان اولترای آفریقایی-آمریکایی پرکار بود. گاگینز این سفر را به ‌عنوان غیرمعمول شدن او در برابر غیر معمول توصیف کرد.

او در میان بهترین ها، بهترین خود شده بود. اما، پس از شناسایی ضربان قلب نامنظم، گاگینز مجبور شد چالش دیگری را امتحان کند. چالش بعدی او را با یک رکورد جهانی رو به رو کرد. گاگینز در مورد رکورد جهانی بیشترین کشش در 24 ساعت مطالعه کرد.

رکورد در این زمان 4021 بود. یعنی او باید پنج بار بیشتر در هر دقیقه به مدت بیش از 12 ساعت تمرین کند. پس از تمرین برای این رکورد جهانی، گاگینز توانست در 20 ژانویه 2013 این رکورد را بشکند.

این را هم بخوانید:  معرفی 17 تا از مهم ترین مهارت های فروش

نکته کلیدی در اینجا این است که شما باید راه غیرمعمول شدن خود را پیدا کنید، به عنوان مثال، اولین فردی از خانواده خود باشید که به دانشگاه می رود.

 

سخت کوشی برای رسیدن به موفقیت

در ادامه خلاصه کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی آمده است که فرهنگ به بخش های مختلف زندگی گره خورده است. گاهی اوقات آمیختگی فرهنگ و زندگی می تواند برای ما انسان ها محدودیت ایجاد کند. بنابراین، اگر می خواهید بر ذهن خود مسلط شوید، باید به کار سخت معتاد شوید.

اشتیاق، وسواس و استعداد تنها زمانی مفید است که از آنها در زمینه کاری استفاده شود. گاگینز به شما پیشنهاد می کند که ذهن خود را بی عاطفه کنید. او می گوید شما باید ذهن خود را صدا کنید. یعنی آن را در معرض ناراحتی، درد و سخت کوشی قرار دهید. گاگینز توصیه می کند به جای اینکه به حداقل ها رضایت دهید، ذهن خود را برای انجام کارهای سخت اما پربار آماده کنید.

 

از بهانه تراشی دست بردارید

سرنوشت گاگینز پس از دوران کودکی پر از افسردگی، درد مزمن و استرس بود. با وجود این، او با تلاش زیاد و متعهد شدن برای رسیدن به اهدافش، توانست بر این موانع فائق آید. گاگینز زود از خواب بیدار شد، برای کاهش وزن سخت کار کرد، دانا شد و به عنوان مربی تکاور دریایی تمرین کرد.

گاگینز توضیح می دهد که باید از بهانه تراشی دست بردارید. داشتن خانواده ای که باید از آن مراقبت کنیم و یا داشتن شغل سخت، بخشی از زندگی است نه بهانه برای زندگی کردن.

 

صبح حیاتی ترین قسمت روز است

گاگینز صبح را مهم ترین بخش روز توصیف می کند. اگر بتوانید صبح برنده شوید، یعنی کل روز را برنده شده اید. به طور معمول، گاگینز ساعت 4 صبح از خواب بیدار می شود و سپس به دویدن شش تا ده مایلی می رود.

او معمولاً ساعت 5:15 صبح از دویدن برمی‌گردد و دوش می‌گیرد، صبحانه می‌خورد و برای کار آماده می‌شود. گاگینز 25 مایل تا محل کارش دوچرخه سواری می کند و تا ساعت 7:30 صبح به میزش می رسد، در زمان استراحت ناهار، گاگینز یا یک جلسه باشگاه دارد یا برای دویدن شش مایلی دیگر در ساحل می رود.

بعد از کار او به خانه برمی گردد. گاگینز هر روز بدون شکست، 50 مایل دوچرخه سواری می کند، ده مایل میدود و از ساعت 9 تا 5 کار می کند. این روال نشان می دهد که همیشه می توانید زمانی را برای تبدیل کردن عادت های مثبت به بخشی از زندگی خود پیدا کنید.

گاگینز علاوه بر سخت کوشی و انجام کارها، توصیه می کند که همیشه یک قدم جلوتر باشید. به عنوان مثال، به جای توقف دویدن در مسافت های طولانی پس از دویدن ماراتن، باید به موفقیت بعدی فکر کنید. به عنوان مثال، یک ماراتن دیگر بدوید و زمان خود را بهبود بخشید. اگر از دستاوردهای خود راضی نباشید، آنگاه از حرکت رو به جلو دست خواهید کشید.

 

سخن آخر

دیوید گاگینز دوران کودکی دردناکی را تجربه کرد که بر زندگی بزرگسالی او تأثیر گذاشت. اگرچه، او اجازه نداد این تجربیات آسیب زا او را عقب نگه دارد. در عوض، او سخت کار کرد و از اهداف روشن برای برجسته شدن استفاده کرد.

او توصیه می کند که آینه مسئولیت پذیری خود را طراحی کنید تا بتوانید در کمال ناباوری به موفقیت برسید. او معتقد است که شاید شما نتوانید رکوردهای جهانی100 مایل دویدن را بشکنید اما تمام رویاهای شما با سخت کوشی، تعهد و به خاطر سپردن قانون 40 درصد به تحقق خواهد رسید.

👇این خلاصه کتاب ها رو هم بخون👇

[کل: 6 - میانگین: 5]
بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *