خلاصه کتاب, مقالات

خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی

کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی

امروز می خواهیم خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر اثر استفان کاوی را با هم بخوانیم. همه ما می خواهیم و دوست داریم که موفق شویم. یک راه موفقیت این است که عاداتی را که می توانند در این مسیر به ما کمک کنند را شناسایی کنیم. من به شما پیشنهاد می کنم که این مسیر کسب عادات برای رسیدن به موفقیت را با کتاب هفت عادت مردمان موثر (7 habits of highly effective people) استفان کاوی شروع کنید.

نسخه اصلی کتاب بیش از 400 صفحه است، می دانم شاید کمی حجیم به نظر برسد اما نگران نباشید. در این صفحه قرار است خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر را در چند دقیقه با هم بخوانیم.

خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر استفان کاوی

 

کل کتاب در سه جمله

✔️موفقیت شامل برقراری تعادل در زمینه اثربخشی شخصی و حرفه ای است.

✔️قبل از اینکه بتوانید هفت عادت را بپذیرید، باید درک و تفسیر خود را از نحوه عملکرد جهان تغییر دهید (توجه به تغییر پارادایم).

✔️حد فاصل بین اتفاقات و پاسخ شما در برابر اتفاقات پیش آمده، آزادی شما در انتخاب آن پاسخ قرار دارد.

 

پنج ایده بزرگ کتاب هفت عادت مردمان موثر

  • افراد فعال روی چیزهایی کار می کنند که توانایی انجام آن را دارند.
  • مدیریت کارها را درست انجام می دهند و کارهای درست را رهبری می کنند.
  • پارادایم راهی برای «دیدن» جهان است.
  • ما جهان را نه آن گونه که هست، بلکه آن گونه که مشروط به «دیدن» آن هستیم، می بینیم.
  • برای ایجاد تغییرات نسبتاً جزئی در زندگی خود، روی نگرش ها و رفتارهای خود تمرکز کنید. برای ایجاد تغییرات کوانتومی مهم، روی پارادایم های اساسی خود کار کنید.

 

7 عادت افراد بسیار موثر

  1. فعال باشید.
  2. با هدف شروع کنید.
  3. مسائل مهم را در اولویت قرار دهید.
  4. فکر کنید که برنده شده اید.
  5. ابتدا به دنبال درک باشید تا درک شوید.
  6. هم افزایی را جدی بگیرید.
  7. با انگیزه و خیلی جدی شروع کنید.

 

خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر 

1- فعال باشید.

ما مسئولیت ها و فیلمنامه هایی را انتخاب می کنیم که بتوانیم با آنها زندگی خود را بگذرانیم. بنابراین ما باید از خودآگاهی در جهت فعال بودن و قبول مسئولیت استفاده کنیم.

اولین عادتی که کاوی درباره آن صحبت می کند، فعال بودن است. آنچه ما را به عنوان انسان از سایر حیوانات متمایز می کند، توانایی ذاتی ما برای بررسی شخصیت خود، تصمیم گیری در مورد نحوه نگاه کردن به خود و موقعیت هایمان و کنترل خود در راستای اثربخشی است.

به زبان ساده، برای مؤثر بودن باید پیشگیرانه عمل کرد.

افراد واکنش‌گرا موضعی منفعلانه اتخاذ می‌کنند. آنها معتقدند که سرنوشت برایشان تعیین کرده چه اتفاقی قرار است برایشان رخ دهد. آنها می گویند:

“هیچ کاری را نمی توانم انجام دهم.”

“من اینطور هستم.”

واکنش‌پذیری آنها به یک پیش‌گویی خودشکوفایی تبدیل می‌شود و افراد واکنش‌گرا به طور فزاینده‌ای احساس قربانی شدن و عدم توانایی در زمینه کنترل شخصی را می‌کنند.

افراد فعال مسئولیت پذیر هستند و توانایی پاسخگویی به یک محرک یا موقعیت را دارند.

برای اینکه فعال باشیم، باید روی دایره نفوذی خود که همان دایره نگرانی ما است، تمرکز کنیم. به عبارت دیگر، باید روی چیزهایی کار کنیم که می توانیم آنها را انجام دهیم. انرژی مثبت ما باعث می شود که دایره نفوذپذیری ما گسترش یابد.

از سوی دیگر، افراد واکنش‌گرا، روی چیزهایی تمرکز می‌کنند که در دایره‌ی نگرانی‌ شان قرار دارد، اما در دایره‌ی نفوذشان نیست. زمانی که در دایره نفوذشان باشد منجر به سرزنش عوامل خارجی، گسترش انرژی منفی و کاهش دایره‌ی نفوذشان می‌شود.

 

2- با در نظر گرفتن پایان شروع کنید.

با یک مقصد روشن در ذهن شروع کنید. کاوی می‌گوید که ما می‌توانیم از تخیل برای ایجاد بینشی از آنچه می‌خواهیم تبدیل شویم، استفاده کنیم و از وجدان خود برای تصمیم‌گیری در مورد ارزش‌هایی که ما را راهنمایی می‌کنند استفاده کنیم.

بسیاری از ما به راحتی خود را مشغول می کنیم. ما سخت کار می کنیم تا به پیروزی ها برسیم. ترفیعات، درآمد بالاتر، شناخت بیشتر بخشی از زندگی ما هستند. اما ما اغلب برای ارزیابی این مشغله‌ ها، پشت پیروزی‌ متوقف نمی ‌شویم، از خود نمی ‌پرسیم که آیا این چیزهایی که به شدت روی آنها تمرکز می‌ کنیم، واقعاً برای ما مهم هستند یا خیر.

عادت ۲ نشان می ‌دهد که برای هر کاری که انجام می‌ دهیم، باید پایان را در ذهن شروع کنیم. ما یاید با یک مقصد روشن شروع کنیم. به این ترتیب، می ‌توانیم مطمئن شویم که گام ‌هایی که برمی‌داریم در جهت درست هستند.

کاوی تاکید می کند که خودآگاهی ما به ما این قدرت را می دهد که به جای اینکه به طور پیش فرض یا بر اساس استانداردها یا ترجیحات دیگران زندگی کنیم، به زندگی خود زندگی شکل دهیم.

شروع با در نظر گرفتن پایان نیز برای مشاغل بسیار مهم است. هدف مدیریت در مورد بهینه سازی، بهره وری است. اما رهبر بودن به این معناست که در وهله اول یک چشم انداز استراتژیک درست برای سازمان خود تنظیم کنید و بپرسید: “ما در تلاشیم تا به چه چیزی برسیم؟”

قبل از اینکه ما به عنوان افراد یا سازمان ها شروع به تعیین و دستیابی به اهدافمان کنیم، باید بتوانیم ارزش های خود را شناسایی کنیم. این فرآیند ممکن است شامل برخی از بازنویسی‌ها باشد تا بتوانیم ارزش‌ های شخصی خود را تعیین کنیم.

کاوی توضیح می‌دهد که بازنویسی، شناسایی اسکریپت ‌های ناکارآمدی است که برای شما نوشته شده‌اند، و تغییر آن اسکریپت ‌ها با نوشتن فعالانه موارد جدید بر اساس ارزش ‌های شما ساخته می شود.

هر آنچه در مرکز زندگی ما باشد، منبع امنیت، راهنمایی، خرد و قدرت ما خواهد بود.

هر آنچه در مرکز زندگی ما باشد، اساساً بر ما تأثیر می گذارند.دآنها تصمیمات، اقدامات و انگیزه های روزانه و همچنین تفسیر ما از رویدادها را تعیین می کنند.

با این حال، کاوی خاطرنشان می کند که هیچ یک از این مراکز بهینه نیستند و در عوض، باید تلاش کنیم که اصول محور باشیم. ما باید اصول جاودانه و تغییرناپذیری را شناسایی و براساس آنها زندگی کنیم. این کاوی راهنمایی می‌کند که ما باید رفتارهایمان را با باورها و ارزش‌ هایمان هماهنگ کنیم.

تعیین کنید که چه چیزی شما را می ترساند. سخنرانی عمومی؟ بازخورد انتقادی بعد از نوشتن کتاب؟ بدترین سناریو را برای خود بنویسید.

بزرگترین ترستان را مشخص کنید، سپس تصور کنید که چگونه می توانید آن را کنترل کنید. دقیقاً بنویسید که چگونه با آن برخورد می کنید.

 

3- اولین چیزها را در اولویت قرار دهید.

برای اینکه بتوانیم خودمان را به طور مؤثر مدیریت کنیم، باید مهم ترین مسائل را در اولویت قرار دهیم. ما باید نظم و انضباط داشته باشیم تا اقدامات روزمره خود را بر اساس آنچه مهم‌ تر است، نه فوری ‌ترین ها، اولویت ‌بندی کنیم.

در عادت 2، ما در مورد اهمیت تعیین ارزش های خود و درک آنچه را که می خواهیم به آن برسیم، بحث کردیم. عادت 3 این است که در واقع به دنبال این اهداف برویم و اولویت های خود را به صورت روزانه و لحظه به لحظه اجرا کنیم.

برای اینکه نظم و انضباط و تمرکز را در جهت رسیدن به اهدافمان حفظ کنیم، باید کارهایمان را در زمان مشخص انجام دهیم. ما باید در هر لحظه براساس ارزش هایمان، نه براساس خواسته ها یا انگیزه هایمان فعالیت کنیم. همه فعالیت ها را می توان بر اساس دو عامل طبقه بندی کرد: فوری و مهم.

ما به مسائل فوری واکنش نشان می دهیم. ما وقت خود را صرف انجام کارهایی می کنیم، که مهم نیستند. این بدان معنی است که ما ازمسائل مهم که در واقع مهم ترین ها هستند غفلت می کنیم.

این را هم بخوانید:  خلاصه کتاب قانون 10 برابر اثر گرنت کاردون

اگر زمان خود را صرف مدیریت بحران و مشکلات کنیم، منجر به استرس، فرسودگی شغلی و خاموش شدن مداوم ما می شود.

گاهی ما وقت خود را صرف واکنش به مسائل فوری می کنیم، که منجر به تمرکز کوتاه مدت، احساس عدم کنترل و روابط کم عمق یا شکسته ما می شود.

گاهی روی مسائلی تمرکز می کنیم که اساساً منجر به زندگی غیرمسئولانه ما می شود. مثلا باعث اخراج از شغل و وابستگی شدید به دیگران می شود.

فعالیت مهم بر روی مدیریت شخصی اثر می گذارد. فعالیت مهم به مواردی مانند ایجاد روابط، برنامه ریزی بلندمدت، ورزش، آماده سازی می پردازد. اینها همه چیزهایی هستند که ما می دانیم باید انجام دهیم، اما به ندرت انجام می دهیم زیرا احساس فوریت نمی کنیم.

ما باید یاد بگیریم چگونه به فعالیت ‌هایی که فوری به نظر می ‌رسند، «نه» بگوییم. ما همچنین باید بتوانیم به طور مؤثر تفویض اختیار کنیم.

به علاوه، وقتی روی فعالیت های مهم تمرکز می ‌کنیم، به این معنی است که به آینده فکر می‌ کنیم، روی ریشه‌ ها تمرکز می‌کنیم و از وقوع بحران‌ ها در وهله اول جلوگیری می ‌کنیم! این به ما کمک می کند تا اصل پارتو را اجرا کنیم. اصل پارتو می گوید 80٪ از نتایج شما از 20٪ زمان شما می آید.

ما همیشه باید تمرکز اولیه را روی روابط و نتایج و تمرکز ثانویه را روی زمان بگذاریم.

“شما باید ئر مورد اثربخشی و کارایی فکر کنید.” -استیون کاوی

 

4- به برنده شدن فکر کنید.

در ادامه خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر آمده است که به منظور ایجاد روابط متقابل مؤثر، باید متعهد به ایجاد موقعیت‌ های برد-بردی باشیم که برای هر طرف سودمند و رضایت بخش باشد.

کاوی توضیح می دهد که شش پارادایم از تعامل انسانی وجود دارد:

1- برد-برد: هر دو نفر برنده می شوند. توافقات یا راه حل ها برای هر دو طرف سودمند و رضایت بخش هستند.

2- برد- باخت: “اگر من برنده شوم، تو میبازی.” افراد در شرایط برد-باخت مستعد استفاده از موقعیت، قدرت، اعتبار و شخصیت برای رسیدن به مسیر خود هستند.

3- باخت-برد: «من میبازم، تو برنده میشوی». افراد بازنده سریعا دلجویی می کنند و از محبوبیت یا مقبولیت قدرت می جویند.

4- باخت – باخت: هر دو نفر ضرر می کنند. این حالت زمانی رخ می دهد که دو نفر در موقعیت برد-بازنده دور هم جمع می‌ شوند. یعنی زمانی که دو فرد مصمم، سرسخت و با عزت نفس با هم تعامل کنند نتیجه باخت – باخت خواهد بود.

5- برنده شدن: افرادی که ذهنیت برد دارند لزوماً نمی خواهند شخص دیگری ببازد. آنها تنها می خواهند که به اهدافشان برسند.

6- برد-برد یا بدون معامله: اگر نتوانید به توافقی برسید که برای دو طرف سودمند باشد، معامله ای وجود ندارد.

بهترین گزینه ایجاد موقعیت های برد-برد است. با برد-باخت یا باخت-برد، به نظر می رسد یک نفر به آنچه در لحظه می خواهد، می رسد اما این نتیجه تأثیر منفی بر رابطه بین آن دو نفر در آینده خواهد داشت.

گزینه  برد-برد یا  بدون معامله برای استفاده شما به عنوان پشتیبان مهم است. وقتی بدون معامله را به عنوان یک گزینه در ذهن خود داریم، می توانیم مسائل اساسی را بخوبی درک کنیم.

در شرایط برد-برد باید دو عامل توجه و شجاعت را در نظر بگیریم. “برای رفتن به سمت برد-برد، نه تنها باید خوب باشید، بلکه باید شجاع باشید.” – استیون کاوی

یکی دیگر از عوامل مهم در حل موقعیت‌ های برد-برد، حفظ ذهنیت فراوانی است.

اکثر مردم با ذهنیت کمیابی عمل می کنند. به این معنی که طوری رفتار می کنند که انگار حاصل جمع همه چیز صفر است. افراد دارای ذهنیت کمیابی برای به اشتراک گذاشتن شناخت یا اعتبار بسیار مشکل دارند و برایشان سخت است که واقعاً از موفقیت های دیگران خوشحال شوند.

وقتی صحبت از رهبری بین فردی به میان می آید، هرچه شخصیت ما واقعی تر باشد، سطح پیش گرایی ما بالاتر می رود. هر چه بیشتر به برد-برد متعهد باشیم، نفوذ ما قدرتمندتر خواهد بود.

برای دستیابی به برد-برد، تمرکز خود را بر روی نتایج، نه روش ها، حفظ کنید. در نهایت، موقعیت برد-برد نمی تواند در محیط رقابت زنده بماند.

 

5- ابتدا به دنبال درک باشید سپس درک شوید.

فصل پنجم کتاب هفت عادت مردمان موثر

قبل از ارائه مشاوره، پیشنهاد راه حل، یا تعامل موثر با شخص دیگری به هر طریقی، باید به دنبال درک عمیق دیدگاه آنها از طریق گوش دادن همدلانه باشیم.

فرض کنید به یک اپتومتریست مراجعه کرده اید و به او می گویید که در دید واضح با مشکل مواجه شده اید، و او عینک خود را برمی دارد، به شما می دهد و می گوید: “این عینک را امتحان کنید، آنها سال هاست که برای من کار می کنند! ” این کار فقط مشکل را بدتر می کند. آیا شما دوباره به آن اپتومتریست مراجعه می کنید؟

متأسفانه ما در تعاملات روزمره خود با دیگران همین کار را می کنیم. ما قبل از تشخیص مشکل، راه حلی را تجویز می کنیم. ما ابتدا به دنبال درک عمیق مشکل نیستیم.

عادت 5 می گوید که ابتدا باید به دنبال درک باشیم تا درک شویم. برای اینکه به دنبال درک باشیم، باید گوش دادن را یاد بگیریم.

ما نمی توانیم به سادگی از یک تکنیک برای درک کسی استفاده کنیم. در واقع، اگر فردی احساس کند که ما او را دستکاری می‌کنیم، انگیزه‌های ما را زیر سوال می‌برد و دیگر احساس امنیت نخواهد کرد.

“شما باید مهارت های گوش دادن همدلانه را بر اساس اعتماد، ایجاد کنید.” – استیون کاوی

گوش دادن همدلانه نیازمند یک تغییر پارادایم اساسی است. ما معمولاً ابتدا به دنبال درک شدن هستیم. اکثر مردم به قصد پاسخ دادن گوش می دهند نه اینکه بفهمند. در هر لحظه، آنها یا در حال صحبت هستند یا برای صحبت آماده می شوند.

به هر حال، کاوی اشاره می کند، کارشناسان ارتباطات تخمین می زنند که:

10 درصد از ارتباطات ما با کلمات ما نشان داده می شود.

30 درصد توسط صداهای ما نشان داده می شود.

60 درصد توسط زبان بدن ما نشان داده می شود

هنگامی که به صورت اتوبیوگرافیک گوش می دهیم؛ به عبارت دیگر، با دیدگاه خود به عنوان چارچوب مرجع تمایل داریم به یکی از چهار روش زیر به دیگران پاسخ دهیم:

  • ارزیابی: موافق یا مخالف با آنچه گفته می شود هستیم.
  • کاوشگر: با توجه به چارچوب مرجع خود از دیگران سؤال می پرسید.
  • نصیحت: بر اساس تجربه خودمان به دیگران مشاوره می دهیم.
  • تفسیر: سعی می کنیم انگیزه ها و رفتار فرد را بر اساس انگیزه ها و رفتار خودمان بررسی کنیم.

اگر این نوع پاسخ ها را با گوش دادن همدلانه جایگزین کنیم، شاهد نتایج چشمگیری در بهبود ارتباطات خواهیم بود. انجام این تغییر به زمان نیاز دارد، اما تمرین گوش دادن همدلانه و اصلاح سوء تفاهم‌ها نیاز به زمان زیادی ندارد.

قسمت دوم عادت 5 فهمیدن افراد است. این موضوع به اندازه دستیابی به راه حل های برد-برد حیاتی است.

وقتی بتوانیم ایده های خود را به وضوح ارائه کنیم و در چارچوب درک عمیق نیازها و نگرانی های طرف مقابل بکار گیریم، اعتبار ایده ها به میزان قابل توجهی افزایش می یابد.

 

6- هم افزایی کنید.

با درک و ارزش گذاری تفاوت ها در دیدگاه دیگران، ما فرصت ایجاد هم افزایی داریم. هم افزایی به ما این امکان را می دهد که از طریق خلاقیت، امکانات جدیدی را کشف کنیم. ترکیب همه عادات دیگر ما را برای عادت 6 آماده می کند.

به عنوان مثال، اگر دو گیاه را نزدیک به هم بکارید، ریشه‌های آن‌ها با هم ترکیب می‌شوند و کیفیت خاک را بهبود می‌ بخشند، به طوری که هر دو گیاه بهتر رشد می‌ کنند.

هم افزایی به ما اجازه می دهد تا جایگزین های جدیدی ایجاد کنیم، امکانات جدیدی را فراهم کنیم و به ما اجازه می دهد تا به طور جمعی با کنار گذاشتن فیلمنامه های قدیمی با نوشتن جدید موافقت کنیم.

این را هم بخوانید:  راه های تقویت حافظه برای درس خواندن

بدون شک، شما باید منطقه امن خود را ترک کنید و با یک بیابان کاملاً جدید و ناشناخته روبرو شوید.”استیون کاوی”

بنابراین چگونه می توانیم هم افزایی را در یک موقعیت یا محیط معین معرفی کنیم؟ با عادات 4 و 5 شروع کنید. باید به برد-برد فکر کنید و ابتدا به دنبال درک آن باشید.

هنگامی که این موارد را در ذهن داشتید، می توانید خواسته های خود را با خواسته های فرد یا گروه دیگر ترکیب کنید. بنابراین شما در طرف مقابل مشکل نیستید، شما در یک طرف با هم هستید، به مشکل نگاه می کنید، همه نیازها را درک می کنید، و برای ایجاد جایگزین سوم کار می کنید تا بتواند نیازهایتان را برآورده کند.

چیزی که در نهایت به آن می رسیم یک معامله نیست، بلکه یک تحول است. هر دو طرف به آنچه می‌خواهند می‌رسند و در این فرآیند روابط خود را ایجاد می‌ کنند.

با ایجاد روحیه اعتماد و امنیت، دیگران را وادار می ‌کنیم که ذهنیتشان را باز بگذارند و از بینش و ایده‌های یکدیگر تغذیه کنند و هم افزایی ایجاد کنند.

جوهر واقعی هم افزایی ارزش گذاری تفاوت های ذهنی، عاطفی و روانی بین افراد است.

بالاخره اگر دو نفر نظر یکسانی داشته باشند، یکی از نظرها غیرضروری است. وقتی از دیدگاه متفاوت کسی آگاه می شویم، می توانیم بگوییم: “خوب است! تو آن را متفاوت می بینی! به من کمک کن آنچه را که تو می بینی من هم ببینم.”

ما ابتدا به دنبال درک، و سپس به دنبال قدرت و سودمندی در دیدگاه های مختلف به منظور ایجاد امکانات جدید و نتایج برد-برد هستیم.

هم افزایی به شما امکانات زیر را می دهد:

  • برای تفاوت های افراد دیگر به عنوان راهی برای گسترش دیدگاه خود ارزش قائل شوید.
  • انرژی منفی را کنار بگذارید و به دنبال خوبی در دیگران باشید.
  • در موقعیت های وابسته بهم شجاعت به خرج دهید تا دیگران از ایده های شما استفاده کنند و دیگران را در این زمینه تشویق کنید.
  • خلاقیت را تسریع کنید و با جستجوی جایگزین سوم راه حلی بیابید که برای همه بهتر باشد.

 

7- اَره را تیز کنید.

برای مؤثر بودن، باید زمان خود را به نوسازی جسمی، روحی، ذهنی و اجتماعی اختصاص دهیم. تجدید مداوم به ما اجازه می دهد تا به طور هم افزایی توانایی خود را برای تمرین هر عادت افزایش دهیم.

عادت 7 حول محور تجدید یا صرف زمان برای “تیز کردن اره” است. همه عادات دیگر را احاطه می کند و با حفظ و تقویت بزرگترین دارایی هایتان شما را آماده می کند.

طبیعت ما چهار بعد دارد و هر کدام باید به طور منظم و به روش های متعادل تمرین شوند:

بعد فیزیکی: هدف از بهبود مستمر فیزیکی این است که بدن خود را به گونه ای تمرین دهیم که ظرفیت ما برای کار، سازگاری و لذت را افزایش دهد.

برای تجدید فیزیکی خود، باید:

  • خوب غذا بخورید.
  • استراحت و آرامش کافی داشته باشید.
  • برای ایجاد استقامت، انعطاف پذیری و قدرت به طور منظم ورزش کنید.

تمرکز بر بعد فیزیکی به رشد ماهیچه های پیش فعال عادت 1 کمک می کند. ما به جای واکنش نشان دادن به نیروهایی که ما را از تناسب اندام باز می دارند، بر اساس ارزش رفاه عمل می کنیم.

بعد معنوی: هدف از تجدید بعد معنوی، رهبری کردن زندگی و تقویت تعهد شما به سیستم های ارزشی است.

برای تجدید روحی خود، می توانید:

  • مدیتیشن روزانه را تمرین کنید.
  • با طبیعت ارتباط برقرار کنید.
  • خود را در ادبیات یا موسیقی عالی غرق کنید.

تمرکز بر بعد معنوی به ما کمک می کند تا عادت 2 را تمرین کنیم، زیرا ما به طور مداوم ارزش های خود را تجدید نظر کرده و به آنها متعهد می شویم، بنابراین می توانیم با در نظر گرفتن پایان کار شروع کنیم.

بعد ذهنی: هدف از تجدید سلامت روانی ما این است که به گسترش ذهن خود ادامه دهیم.

برای تجدید ذهنی خود، می توانید:

  • ادبیات بخوانید.
  • یک دفتر خاطرات که برگفته از افکار، تجربیات و بینش شما است را ایجاد کنید .
  • تماشای تلویزیون را فقط به برنامه هایی محدود کنید که زندگی و ذهن شما را غنی می کنند.

تمرکز بر بعد ذهنی به ما کمک می‌کند تا با مدیریت مؤثر و استفاده حداکثری از زمان و منابع، عادت 3 را تمرین کنیم.

بعد اجتماعی/عاطفی: هدف از نوسازی اجتماعی، ایجاد روابط معنادار است.

برای تجدید عاطفی خود، می توانید:

  • به دنبال درک عمیق افراد دیگر باشید.
  • در پروژه های معنادار که زندگی دیگران را بهبود می بخشد مشارکت کنید.
  • ذهنیت فراوانی را حفظ کنید و به دنبال کمک به دیگران برای رسیدن به موفقیت باشید.

تجدید بُعد اجتماعی و عاطفی به ما کمک می‌ کند تا با درک راه‌ حل‌ های برد-برد، به دنبال درک دیگران و یافتن جایگزین ‌های سوم سودمند متقابل از طریق هم افزایی، عادت‌های 4، 5 و 6 را تمرین کنیم.

روزی نیست که نتوانیم حداقل با سپرده گذاری عشق بی قید و شرط به یک انسان دیگر خدمت کنیم. استیون کاوی

همانطور که ما بر تجدید خود در امتداد این چهار بعد تمرکز می کنیم، همچنین باید به دنبال این باشیم که یک فیلمنامه نویس مثبت برای افراد دیگر باشیم. ما باید با نشان دادن اینکه به آنها ایمان داریم، با همدلانه گوش دادن به آنها و با تشویق آنها به فعال بودن، الهام بخش آنها به مسیری بالاتر باشیم.

زیبایی واقعی 7 عادت مردمان موثر این است که بهبود در یک عادت به طور هم افزایی توانایی ما را در بهبود بقیه عادت ها افزایش می دهد.

تجدید، فرآیندی است که به ما قدرت می‌دهد تا در مارپیچ رو به رشد، تغییر و بهبود مستمر حرکت کنیم.

 

برترین جملات کتاب هفت عادت مردمان موثر

” رهبری به معنای انتقال ارزش است و به قدری الهام بخش ایت که دیگران پتانسیل آن را در خود می بینند”.

اخلاق شخصیت به ما می آموزد که اصول اساسی برای زندگی مؤثر وجود دارد و افراد تنها زمانی می توانند موفقیت واقعی و شادی پایدار را تجربه کنند که این اصول را در شخصیت اصلی خود بیاموزند و ادغام کنند.

تمرکز بر تکنیک ها مانند اجبار در رفتن به مدرسه است.

توماس ادیسون: “آنچه که هستی آنقدر در گوشم فریاد می زند که نمی توانم آنچه را که دیگران درباره تو می گویند بشنوم.”

ما نقشه‌های زیادی در سر داریم و هر کدام را می‌توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: نقشه‌ واقعیت‌ها، و نقشه‌ بایدها یا ارزش‌ها.

ما هر چیزی را که تجربه می کنیم از طریق این نقشه های ذهنی تفسیر می کنیم. ما به ندرت صحت آنها را زیر سوال می بریم. بطوری که معمولاً از داشتن آنها غافل هستیم. ما صرفاً فرض می‌کنیم واقعیت همان چیزی است که ما می‌بینیم یا همان چیزی است که باور داریم.

اگر نتوانیم پارادایم‌های اساسی را که از آن نگرش‌ها و رفتارها سرچشمه می‌گیرند، بررسی کنیم تلاش برای تغییر نگرش‌ها و رفتارهای بیرونی در درازمدت هم فایده چندانی ندارد.

ما جهان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌طور که هستیم یا آن‌طور که مشروط به دیدن آن هستیم می‌بینیم.

پارادایم های ما، درست یا نادرست، منبع نگرش ها و رفتارهای ما و در نهایت روابط ما با دیگران هستند.

اگر بخواهیم تغییرات نسبتاً جزئی در زندگی خود ایجاد کنیم، شاید بتوانیم به طور مناسب بر روی نگرش ها و رفتارهای خود تمرکز کنیم. اما اگر می‌خواهیم تغییرات کوانتومی و قابل توجهی ایجاد کنیم، باید روی پارادایم‌های اساسی خود کار کنیم.

در واقع پارادایم ها همان شخصیت جدایی ناپذیرند و دیدن هستی در بعد انسانی است. بنابراین آنچه ما می بینیم با آنچه که هستیم بسیار مرتبط است.

پارادایم ها قدرتمند هستند زیرا لنزی را ایجاد می کنند که از طریق آن ما جهان را می بینیم. قدرت تغییر پارادایم، قدرت اساسی تغییر کوانتومی است، خواه این تغییر یک فرآیند آنی باشد یا یک فرآیند آهسته و عمدی.

این را هم بخوانید:  راهکارهای کسب احساس رضایت از زندگی

شیوه ها همان قرار گرفتن در موقعیتی خاص هستند و اصول، حقایق عمیق و اساسی است که کاربرد جهانی دارند.

اصول همان قلمرو است و ارزش ها همان نقشه هستند. وقتی برای اصول صحیح ارزش قائل شویم، یعنی حقیقت را باور داریم و همه چیزها ا همانگونه که هستند میشناسیم.

“پذیرش نادانی اغلب اولین قدم در آموزش ماست.”

“راهی که ما در آن مشکل را می بینیم، در واقع خود مشکل است.”

“مشکلات مهمی که با آن روبرو هستیم را نمی توان با همان سطح فکری که در زمان ایجاد آنها داشتیم حل کرد.” – آلبرت انیشتین

“ما آنچه هستیم که مدام تکرار میکنیم. پس ما تعالی یک عمل نیستیم، بلکه یک عادت هستیم.» – ارسطو

یک فکر بکار، یک عمل درو کن. عمل بکار، عادت درو کن. عادت بکار، شخصیت درو کن. شخصیت بکار، سرنوشت درو کن.

استفان عادت را به عنوان نقطه تلاقی دانش، مهارت و میل تعریف می کند. دانش پارادایم نظری در مورد، باید ها و چراها است. مهارت نحوه انجام دادن است، میل همان انگیزه است و خواستن همان انجام دادن است. استفان توضیح می‌دهد که برای اینکه چیزی در زندگی ‌مان به عادت تبدیل شود، باید هر سه مورد را داشته باشیم.

“پیروزی های خصوصی بر پیروزی های عمومی مقدم است.”

اثربخشی واقعی تابعی از دو چیز است: آنچه تولید می شود (تخم مرغ های طلایی) و دارایی یا ظرفیت تولیدی (غاز).

اثربخشی در تعادل نهفته است. چیزی که استفن آن را تعادل P/PC می نامد.P مخفف تولید نتایج دلخواه یعنی تخم مرغ های طلایی است وPC مخفف قابلیت تولید، توانایی یا دارایی است که تخم های طلایی را تولید می کند.

“من هیچ حقیقت دلگرم کننده تر از توانایی غیرقابل انکار انسان در راستای ارتقای زندگی خود با تلاش آگاهانه را نمی شناسم.” – هنری دیوید ثورو

ما نتیجه احساسات، روحیه و حتی فکر خودمان نیستیم. همین واقعیت که می‌توانیم درباره این چیزها فکر کنیم، ما را از دنیای حیوانات جدا می‌کند.

سه نقشه اجتماعی و نظریه جبرگرایی به طور مستقل یا ترکیبی، برای توضیح ماهیت انسان وجود دارد:

جبر ژنتیکی می گوید: خلق و خوی شما نتیجه رفتار پدربزرگ و مادربزرگ شما با شما است.

جبر روانی می گوید: خلق و خوی شما نتیجه رفتار والدین شما با شما است.

جبر زیست محیطی می گوید: رئیس شما، همسرتان، دوستان بداخلاق، وضعیت اقتصادی، سیاست های ملی و کسی یا چیزی در محیط شما مسئول وضعیت شما است.

حد فاصل بین آنچه برای شما اتفاق می افتد، محرک و پاسخ های شما به آن اتفاق، آزادی یا قدرت شما برای انتخاب آن پاسخ قرار دارد.

“بین محرک و پاسخ، انسان آزاده برای انتخاب وجود دارد.”

“افراد فعال می توانند آب و هوا را با خود حمل کنند. یعنی اینکه باران ببارد یا آفتاب بدرخشد برایشان فرقی نمی کند. آنها ارزش محور هستند. و اگر ارزش آنها تولید کار با کیفیت خوب باشد، مساعد بودن یا نبودن آب و هوا برای آنها فرقی ندارد”.

توانایی تابعیت یک انگیزه به یک ارزش و ماهیت یک فرد فعال است. افراد واکنش پذیر توسط احساسات، شرایط و محیطشان هدایت می شوند. افراد فعال توسط ارزش‌ها هدایت می‌شوند. ارزش‌هایی که با دقت در مورد آن‌ها فکر شده، انتخاب شده و درونی شده‌اند.

افراد فعال تحت تأثیر محرک های بیرونی، اعم از فیزیکی، اجتماعی یا روانی هستند. اما پاسخ آنها به محرک های آگاهانه یا ناخودآگاه، یک انتخاب یا یک پاسخ مبتنی بر ارزش است.

آنچه که به ما آسیب  می زند اتفاقات نیستند، بلکه واکنش ما به آنچه برای ما اتفاق می افتد است.

 

ویکتور فرانکل معتقد است که سه ارزش اصلی در زندگی وجود دارد:

  • تجربه یا آنچه برای ما اتفاق می افتد.
  • خلاقیت یا آن چیزی که ما به وجود می آوریم.
  • نگرش یا واکنش ما در شرایط سخت مانند بیماری لاعلاج.

آنچه که بیش از همه مهم است این است که چگونه به آنچه در زندگی تجربه می کنیم پاسخ می دهیم.

“افراد فعال تلاش های خود را در حلقه نفوذ متمرکز می کنند. آنها روی چیزهایی کار می کنند که می توانند انجام دهند. ماهیت انرژی آن‌ها مثبت و بزرگ‌کننده است و باعث می‌شود دایره تأثیرگذاری آن‌ها افزایش یابد.”

 

مشکلاتی که ما با آن روبرو هستیم در یکی از سه حوزه زیر قرار می گیرند:

  • کنترل مستقیم: مشکلات مربوط به رفتار خود ما
  • کنترل غیر مستقیم: مشکلات مربوط به رفتار دیگران
  • بدون کنترل: مشکلاتی که نمی توانیم در مورد آنها کاری انجام دهیم، مانند گذشته یا واقعیت ها.

شروع با پایان در ذهن بر این اصل استوار است که همه چیز دو بار خلق می شود. برای همه چیز یک خلقت ذهنی یا اولی، و یک خلقت فیزیکی یا دومی وجود دارد.

مدیریت یعنی انجام کارها به درستی و رهبری یعنی کارهای درست را انجام دادن. مدیریت به معنای بالا رفتن از نردبان موفقیت است. رهبری تعیین می کند که آیا نردبان به دیوار سمت راست تکیه داده است یا خیر.

“دو موهبت منحصر به فرد انسانی اضافی که ما را قادر می سازد پیشگامانه خود را گسترش دهیم و رهبری شخصی را در زندگی خود اعمال کنیم، تخیل و وجدان هستند.”

نوشتن یا بررسی، مأموریت شما را تغییر می‌دهد، زیرا شما را مجبور می‌کند به اولویت‌هایتان عمیقاً و با دقت فکر کنید و رفتارتان را با باورهایتان هماهنگ کنید. همانطور که شما این کار را انجام می دهید، افراد دیگر احساس می کنند که شما تحت تاثیر هر چیزی که برای شما اتفاق می افتد نیستید. شما نسبت به کاری که می‌خواهید انجام دهید احساس ماموریت دارید و در مورد آن هیجان‌زده هستید.

 

یک تصدیق خوب دارای پنج عنصر اساسی است:

  • شخصی است.
  • مثبت است.
  • مربوط به زمان حال است.
  • بصری است.
  • احساسی است.

چالش، مدیریت زمان نیست، بلکه مدیریت خودمان است.

“شما به سادگی نمی توانید در مورد کارایی با مردم فکر کنید. شما به اثربخشی با مردم و کارآمدی با چیزها فکر می کنید.

“آرامش زمانی حاصل می شود که زندگی شما به هیچ وجه با اصول و ارزش های واقعی هماهنگ نباشد.”

 

👇این خلاصه کتاب ها رو هم بخون👇

به این مطلب چند تا ستاره میدی؟
بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *