خلاصه کتاب طرز فکر اثر کارول دوک

بفرست برای دوستت
مشخصات کتاب

فهرست مطالب

امروز می خواهیم خلاصه کتاب طرز فکر اثر کارول دوک (Carol Dweck) را با هم بخوانیم. عنوان انگلیسی کتاب mindset است که اولین بار در سال 2006 به چاپ رسید.

 

کتاب طرز فکر در سه جمله

  1. مهارت­ ها را می ­توان با تلاش پرورش داد.
  2. افراد با طرز فکر رشد در چالش ­ها پیشرفت می­ کنند.
  3. طرز فکر ثابت: “من نمی ­توانم آن را انجام دهم”. طرز فکر رشد: “من هنوز نمی ­توانم این کار را انجام دهم”.

 

پنج ایده بزرگ از کتاب طرز فکر

خلاصه کتاب طرز فکر

  1. دیدگاهی که برای خود در نظر می گیرید عمیقاً بر روشی که شما زندگی می کنید تأثیر می گذارد.
  2. “باور به اینکه ویژگی های شما در سنگ حک شده است – طرز فکر ثابت – باعث ایجاد یک فوریت برای اثبات خود بارها و بارها می شود”.
  3. «افرادی که دارای طرز فکر رشد هستند، فقط به دنبال چالش نیستند، بلکه بر اساس آن پیشرفت می کنند».
  4. «طرز فکر رشد به مردم اجازه می ‌دهد کاری را که انجام می‌دهند دوست داشته باشند – و در مواجهه با مشکلات به دوست داشتن آن ادامه دهند».
  5. «کسانی که ذهنیت رشد دارند، در انجام بهترین کار خود، در یادگیری و پیشرفت موفق شدند. و این دقیقاً همان چیزی است که ما در قهرمانان پیدا می کنیم.

 

درباره نویسنده کتاب

کارول اس. دوک، محقق برجسته در زمینه شخصیت و روانشناسی است. او که استاد روانشناسی در دانشگاه استنفورد بود، قبلا در دانشگاه کلمبیا تدریس می کرد. او عضو آکادمی هنر و علوم آمریکا است. او همچنین نظریه های خود را نوشت که توسط انجمن آموزش جهانی به عنوان کتاب سال انتخاب شد.

 

توصیه

این کتاب یک فرض ساده دارد: جهان بین افرادی که نسبت به یادگیری باز هستند و کسانی که نسبت به آن بسته هستند تقسیم شده است و این ویژگی بر همه چیز، از جهان بینی شما تا روابط بین فردی شما تأثیر می گذارد.

نویسنده و استاد روانشناسی، کارول اس. دوک، مقالات تحقیقاتی و بریده‌ های خبری را بررسی کرده است تا حکایت ‌هایی درباره مزایا و معایب هر دو طرز فکر استخراج کند. بنابراین، داستان هایی درباره مایکل جردن، لی یاکوکا، جان مک انرو، ویلما رودولف و بیب روث و دیگران در این کتاب جای می گیرند.

دوک به روش هایی می پردازد که طرز فکر ها بر مردم تأثیر می گذارد. او توضیح می دهد که شما می توانید در مورد برخی ویژگی ها یک ذهنیت بسته و در مورد برخی دیگر ذهنیت باز داشته باشید. بینش تفکر برانگیز از یادگیری زمانی حاصل می شود که باید طرز فکر خود را برای حرکت به جلو تنظیم کنید.

نویسنده با نگریستن به تمامی حوزه‌های روابط انسانی از منظر طرز فکر، دیدگاه اساسی خود را گسترش می‌ دهد. جالب است، اما  این مطالب همچنان مفید و روشنگرانه خواهد بود حتی اگر فقط برای رهبری و مدیریت اعمال شود.

 

آموزه ها

  • مردم طرز فکر ثابت یا رشدی دارند.
  • افرادی که معتقدند ویژگی های شخصی آنها تغییر ناپذیر است، “طرز فکر ثابتی” دارند.
  • افرادی که معتقدند می توانند ویژگی های شخصیتی خود را در طول زمان بهبود بخشند یا تغییر دهند، “طرز فکر رشد” دارند.
  • افراد با طرز فکر رشد معتقدند که آینده فرصتی برای رشد، حتی در زمان‌ های چالش برانگیز است.
  • طرز فکر ها جهان بینی های مشخصی را تولید می کنند، اما می توان آنها را تغییر داد.
  • کودکانی که به خاطر هوششان مورد تحسین قرار می گیرند، تمایل به اتخاذ یک طرز فکر ثابت دارند و چالش های جدید را رد می کنند.
  • جک ولش، که طرز فکر رشدی داشت، در سال 1980 که ارزش شرکت 14 میلیارد دلار بود، GE را تصاحب کرد. 20 سال بعد، ارزش آن 490 میلیارد دلار بود.
  • ورزشکاران با طرز فکر رشد با به چالش کشیدن خود شخصیت های قوی می سازند.
  • از لحاظ تاریخی، مدیران شرکتی که طرز فکر ثابتی دارند و خود را نابغه یا باهوش می دانند، تیم های بزرگی نمی سازند.
  • آموزش در مورد طرز فکر بهترین راه برای افزایش عزت نفس کودکان است.

 

خلاصه کتاب طرز فکر اثر کارول دوک

طرز فکر رشد

برخی افراد باهوش تر، متفکرتر یا ماجراجوتر از دیگران هستند. برای سال‌ها، کارشناسان چنین تفاوت ‌هایی را به ترکیب محیط، فیزیولوژی و ترکیب ژنتیکی هر فرد نسبت می ‌دادند. اما عوامل دیگری به تعیین ویژگی ‌های فردی کمک می ‌کنند، از جمله ویژگی ‌هایی که از داشتن طرز فکر «ثابت» یا «رشد» نشئت می ‌گیرد.

«نگاهی که برای خود می‌ پذیرید، عمیقاً بر روشی که شما زندگی می ‌کنید تأثیر می‌ گذارد.»

کسانی که شخصیت یا هوش خود را تزلزل ناپذیر می بینند، «طرز فکر ثابتی» دارند. آنها بر این باورند که نه شخصیت و نه هوش دستخوش تغییر هستند و احساس می کنند که باید دائماً خود را در همه شرایط ثابت نگاه دارند. افرادی که طرز فکر ثابتی دارند، اغلب این دیدگاه را در سنین پایین ایجاد می کنند، معمولاً به دلیل تأثیرات معلمان یا والدینشان.

متناوبا، افراد دارای ” طرز فکر رشد” معتقدند که می توانند ویژگی های شخصیتی خود را در طول زمان بهبود یا تغییر دهند. آنها معتقدند که آینده فرصت هایی برای رشد، حتی در زمان های چالش برانگیز، ارائه می دهد.

“طرز فکرها حساب جاری را که در سر مردم اتفاق می افتد، تشکیل می دهند.”

برای نشان دادن تفاوت ‌ها بین طرز فکر ثابت و رشد، یک مصاحبه‌ کننده از مردم پرسید که اگر در امتحان میان ‌ترم C+ بگیرند و سپس بلیط پارکینگ بگیرند، چه کار خواهند کرد.

  جملات انگیزشی باب پراکتور

در مواجهه با رویدادهای انباشته، افرادی با طرز فکر ثابت گفتند که این وضعیت ثابت می کند که «دنیا به دنبال من است» یا اینکه آنها بازنده یا احمق هستند. افراد دارای طرز فکر رشد گفتند که در مدرسه سخت تر کار خواهند کرد و با دقت بیشتری پارک می کنند.

 

تاثیر طرز فکر

تفاوت طرز فکر رشد و طرز فکر ثابت

طرز فکر پیامدهای مهمی دارد، اگرچه اکثر مردم در برآورد توانایی های خود بسیار بی ­دقت هستند. افرادی که طرز فکر ثابتی دارند، تمایل دارند هر شکست را شخصی بدانند. آنها هر گونه شکست، از اخراج شدن تا طرد شدن عاشقانه را به عنوان پیامی برای طرد تفسیر می کنند.

احساس ناخواسته بودن، عزت نفس پایین آنها را تشدید می کند. افرادی که طرز فکر ثابتی دارند سخت تلاش می کنند تا نقاط ضعف خود را پنهان کنند، اما آنها معتقدند که روابط آنها، ویژگی های آنها و ویژگی های شریک زندگی آنها تغییر ناپذیر است.

اشتیاق به کشش خود و چسبیدن به آن، حتی (یا مخصوصاً) زمانی که خوب پیش نمی ‌رود، ویژگی بارز طرز فکر رشد است.»

در مقابل، افراد دارای طرز فکر رشد معتقدند که می توانند ویژگی های شخصیتی خود را تغییر دهند. آنها فکر می کنند توانایی هایشان می تواند رشد کند. آنها به احتمال زیاد استعدادهای خود را تقویت می کنند. آنها عاشق یادگیری هستند و وقتی توانایی های خود را توسعه نمی دهند احساس ناامیدی می کنند. داشتن طرز فکر رشد به افراد کمک می کند تا با استرس کنار بیایند.

“در طرز فکر رشد، شما همیشه به اعتماد به نفس نیاز ندارید.”

طرز فکر همچنین ویژگی های رهبری را تعیین می کند، از جمله اینکه افراد چقدر در مدرسه عملکرد خوبی دارند. دانشجویان پزشکی با طرز فکر ثابت علاقه خود را به یک کلاس مهم زمانی که نمرات “C” را کسب کردند، از دست دادند.

آنها که به تقویت سریع عادت داشتند، زمانی که پاداش های سریع دریافت نکردند، دیگر علاقه ای نشان نمی دادند. دانش‌آموزانی که طرز فکر رشد داشتند با سخت ‌تر شدن کلاس پیشرفت کردند.

“افراد دارای طرز فکر رشد فقط به دنبال چالش نیستند، بلکه بر اساس آن پیشرفت می کنند.”

طرز فکرها در رشد استعدادهای “طبیعی” نقش دارند. یک محقق آموزشی دریافت که افراد استثنایی، از شناگر گرفته تا نوازنده، تا زمانی که مطالعه نکرده و خود را به کار نگیرند، استعداد خود را نشان نمی دهند. به عنوان مثال، موتزارت یک دهه قبل از نوشتن چیزی به یاد ماندنی کار کرد.

با این حال، مخترعان و هنرمندان توانایی یادگیری را در طول زمان با بلوغ مطرح می ­کنند. آنها تنها به توانایی های طبیعی خود متکی نیستند. طرز فکرها مختص استعدادهای متنوع است، بنابراین یک هنرمند ممکن است نسبت به ایده های جدید بازتر باشد، اما از نظر اجتماعی محدودتر باشد.

گفتن به بچه ‌ها که باهوش هستند، در نهایت باعث شد احساس کنند احمق‌ تر و احمق ‌تر عمل می‌ کنند، اما ادعا می‌ کنند که باهوش ‌تر هستند.

طرز فکر افراد افسرده را تحت تاثیر قرار می دهد. دانش آموزان افسرده با طرزفکر رشد تمایل دارند برای حل افسردگی خود تلاش کنند و در عین حال برنامه مدرسه و علایق بیرونی خود را حفظ کنند. دانش‌آموزانی که طرز فکر ثابتی دارند، وقتی افسرده می‌ شوند، کمتر فعال و درگیر می ‌شوند.

افرادی که طرز فکر ثابت دارند نسبت به افراد دارای طرز فکر رشد واکنش متفاوتی نسبت به تحسین و تمجید نشان می دهند. کودکانی که به خاطر هوششان مورد تحسین قرار می گیرند، اغلب تمایل به اتخاذ یک طرز فکر ثابت دارند و چالش های جدید را رد می کنند.

در آزمایش ‌ها، آنها می ‌خواستند از موفقیت خود لذت ببرند و نمی‌ خواستند هیچ نقطه ضعفی را آشکار کنند. دانش آموزانی که به آنها گفته شد توانایی های بالایی دارند، دوست ندارند که از آنها خواسته شود مسائل سخت تری را حل کنند. آنها گفتند که کار اضافی لذت آنها را از یادگیری کم کرده است.

در همان زمان، دانش آموزانی که به دلیل تلاش مورد تحسین قرار گرفتند، گفتند که دوست دارند روی مشکلات سخت تر کار کنند. در آزمایش ‌ها، تمجید از توانایی کودک حتی باعث کاهش نمره ضریب هوشی او می‌شد، اما تمجید از کودک به خاطر تلاش بیشتر، مجموع ضریب هوشی را افزایش داد.

“در طرز فکر ثابت، از دست دادن خود در اثر شکست می تواند یک آسیب دائمی و آزاردهنده باشد.”

برچسب زدن به افراد می تواند بسیار مضر باشد، از نامیدن کودکان “استعدادی” یا “استثنایی” تا استفاده از کلیشه های جنسی و نژادی منفی. چنین برچسب ‌هایی در واقع می ‌تواند باعث شود مردم احساس حقارت کنند و یک پیش ‌گویی منفی و خودشکوفایی ایجاد کنند.

اغلب به نظر می رسد که برچسب زدن افراد را تشویق می کند تا با پتانسیل خود عمل نکنند. وقتی مردم این کلیشه ها را باور می کنند، اغلب در مورد دستاوردهای واقعی خود دروغ می گویند یا اغراق می کنند. نظرات دیگران می تواند آسیب زا باشد.

وقتی معلمان به دختران جوان می گویند که ممکن است در ریاضیات یا علوم خوب نباشند، می تواند آنها را به عملکرد ضعیف سوق دهد. مطالعه‌ ای روی پسران نوجوان نشان داد که وقتی از پسران خواسته می ‌شود کلیشه‌ های منفی در مورد دختران را تأیید کنند، تقویت این کلیشه‌ ها باعث افزایش عزت نفس پسران می‌ شود.

  بهترین کتاب های آنتونی رابینز

 

تغییر طرز فکر

در حالی که طرز فکر ها جهان بینی های مشخصی را تولید می کنند، مردم می توانند با یادگیری مهارت های جدید آنها را تغییر دهند. می توان به انسان ها یاد داد که چگونه به شیوه های جدید واکنش نشان دهند، چگونه با چالش ها روبرو شوند و متفاوت فکر کنند.

به عنوان مثال، زمانی که ورزشکاران با طرز فکر رشد خود را به چالش می ‌کشیدند، ویژگی ‌های شخصیتی مثبتی را ایجاد می‌ کردند. به گفته محققان ورزشی، ورزشکارانی که طرز فکر رشد دارند، به تنهایی روی برد تمرکز نمی کنند.

آنها روی فرآیند تمرکز کردند و حواس‌پرتی‌ها را نادیده گرفتند و از چالش به همان اندازه از نتیجه‌گیری لذت بردند. آنها از شکست درس گرفتند و دریافتند که سخت کوشی سود شخصی به همراه دارد. در مقابل، ورزشکارانی با طرز فکر ثابت، خود را مجبور به پیروزی کردند تا نشان دهند که بهتر از رقبای خود هستند. وقتی باختند، ناامید شدند.

 

استعداد و آموزش

تجارت امروز استعداد را می پرستد. این به طور ناخواسته طرز فکرهای خاصی را پرورش داده است. انرون به دنبال افراد با استعداد با مدارک پیشرفته بود. به طور مشکل ‌ساز، فرهنگ داخلی را نیز توسعه داد که در آن افراد نمی ‌توانستند بدون آسیب رساندن به شهرت و وجهه شرکت شکست بخورند. انرون از اعتراف به اشتباهات متنفر بود و برای تصویر ارزش زیادی قائل بود. زمانی که سرمایه‌ گذاران فعالیت‌ های آن را بررسی می ‌کردند، طرز فکر ثابت مدیران آن باعث شد که آنها حالت تدافعی و دروغگویی داشته باشند.

“در طرز فکر ثابت، مطلوبیت فوری، کامل و همیشگی است.”

تحقیقات نشان می ‌دهد که شرکت ‌هایی با رهبرانی که طرز فکر رشد دارند، به دنبال کارمندانی هستند که بتوانند کمبودها را برطرف کنند و راه‌حل‌ هایی بیابند. این مدیران به توانایی افراد برای رشد و غلبه بر مشکلات اعتقاد دارند. یک مطالعه شرکت ها را بر اساس سود یا زیان ارزش سهام آنها مقایسه کرد.

هنگامی که شرکت‌ هایی را با رشد استثنایی (که با قیمت سهام اندازه‌گیری می‌ شود) در مقابل شرکت ‌هایی قرار داد که رشد نکرده‌ اند، یا متوجه سود شده ‌اند و سپس محو شده‌ اند، متوجه شد که موفقیت شرکت ‌ها به رهبرانی وابسته است که به طور مداوم فرآیندهای شرکت را بررسی می ‌کنند و شکست ‌های آن را به چالش می ‌کشند. به عنوان مثال، مدیر عامل سرکت سیتی در اتاق هیئت مدیره خود مناظره هایی برگزار کرد تا مشکلات مبرم را مورد بحث قرار دهد تا بتواند از سایر اعضای هیئت مدیره سوال کند و از آنها یاد بگیرد.

” طرز فکر ثابت شما را نگران قضاوت می کند و این می تواند شما را بیشتر خودآگاه و مضطرب کند.”

مطالعه دیگری نشان داد که تعیین تکلیف برای دانش ‌آموزان و توضیح چگونگی اندازه‌ گیری موفقیت، می ‌تواند تعیین کند که دانش ‌آموزان چه طرز فکری دارند. محققین به دو گروه دانشجویی هدف تولیدی بالایی را برای رسیدن به هدف تعیین کردند. آنها به یک گروه گفتند که با میزان آگاهی اعضای آن در مورد یک فرآیند خاص (ایجاد یک طرز فکر ثابت) اندازه گیری می شود.

آنها به دانش آموزان دیگر گفتند که باید مهارت های جدیدی را توسعه دهند تا بتوانند در حین کار یاد بگیرند (تحریک طرز فکر رشد). در ابتدا هر دو گروه نتوانستند به اهداف خود برسند. اما با گذشت زمان، اعضای گروه طرز فکر رشد از اشتباهات خود درس گرفتند، به یکدیگر انگیزه دادند و از گروه دیگر پیشی گرفتند.

مالکوم گلادول، نویسنده کتاب “توانایی فکر کردن، بدون فکر کردن” پیشنهاد داده است که به عنوان یک جامعه، ما به دستاورد طبیعی و بدون زحمت به موفقیت از طریق تلاش اهمیت می دهیم.

مربی گری و آموزش در مورد طرز فکر، راه های موثری برای افزایش عزت نفس دانش آموز است. نکته کلیدی این است که به دانش آموز نشان داده شود که مربی علاقه مند به پیشرفت دانش آموز و کمک به روند رشد کلی دانش آموز است.

با این حال، معلمان باید مراقب زبان خود باشند. تمجید چشم بسته اغلب علیه دانش‌آموزان کار می‌کند، زیرا می‌ تواند پیام ‌های متفاوتی درباره سرعت یادگیری دانش ‌آموزان، اثربخشی عادات مطالعه یا میزان توانایی آنها ارسال کند. دانش آموزان را به خاطر تلاش ها و دستاوردهایشان تحسین کنید تا بتوانند چالش های سخت تری را دنبال کنند. کودکان می‌توانند حتی نظرات بی‌ضرر را – مانند “تو به سرعت یاد می‌گیری چون خیلی باهوشی” – به این معنی که یادگیری آهسته بد است تفسیر کنند.

بنجامین باربر، جامعه ‌شناس برجسته، زمانی گفت: «من دنیا را به ضعیف و قوی، یا موفقیت‌ ها و شکست‌ ها تقسیم نمی ‌کنم، من دنیا را به یادگیرندگان و غیر یادگیرندگان تقسیم می‌ کنم».

محافظت از کودکان در برابر شکست نیز عاقلانه نیست. بهترین نبودن یا شکست خوردن اغلب در زندگی اتفاق می افتد. یک اتفاق رایج است. والدینی که فقط بر بهترین بودن تمرکز می ‌کنند، در صورت برنده نشدن کودک، هیچ موقعیت جایگزینی برای کودک نمی‌ گذارند، و او را به سرزنش دیگران رها می‌ کنند، فعالیت را بی ‌ارزش می ‌کنند یا شکست را به یک پیش‌ گویی خودشکوفایی تبدیل می ‌کنند.

  خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل اثر جورج ساموئل کلاسون

 

باز و بسته: طرز فکر و رهبری

خلاصه کتاب طرز فکر

رهبری که طرز فکر ثابتی از خود نشان می دهد می تواند یک شرکت را برای شکست آماده کند. یکی از محققان دریافت که مدیران شرکت ‌هایی که بر شهرت شخصی خود تمرکز می ‌کنند، این کار را به هزینه شرکت ‌هایشان انجام می ‌دهند. به عنوان مثال، لی یاکوکا به احیای کرایسلر کمک کرد، اما سپس روی شهرت خود تمرکز کرد. در حالی که او مشغول بود، شرکت افت کرد.

وقتی کلیشه‌ ها برانگیخته می ‌شوند، ذهن مردم را با نگرانی ‌های پنهانی در مورد تأیید کلیشه پر می‌کنند.

همین محقق دریافت که مدیرانی که خود را نابغه یا باهوش می دانند، تیم های بزرگی نمی سازند. آلبرت دانلپ، متخصص چرخش شرکتی که همیشه آماده بود دوباره خود را ثابت کند. او نیمی از کارمندان را اخراج کرد و دید که سهام آنقدر افزایش یافت که نتوانست شرکت را بفروشد. او افرادی را که با او مخالف بودند اخراج کرد و مجبور شد درآمد خود را افزایش دهد. در عرض سه سال او را برکنار کردند.

مدیران با طرز فکر رشد در نقطه مقابل قرار دارند. به عنوان مثال، جک ولش را در نظر بگیرید که در سال 1980 کنترل جنرال الکتریک را به دست گرفت، زمانی که ارزش آن 14 میلیارد دلار بود. بیست سال بعد، ارزش 490 میلیارد دلاری داشت.

ولش با اعتراف به اینکه نابغه نیست و قول داد که آماده یادگیری است، جایگاه برتر جنرال الکتریک را به دست آورد. او تصمیم گرفت تا امکان ورودی برای کارمندان بیشتری ایجاد کند و موانع داخلی خودسرانه را از بین ببرد. او اغلب با کارمندان خط مونتاژ ملاقات می کرد تا نظرات آنها را دریافت کند.

او یک بار در یک باشگاه کوچک درباره­ مدیران ارشد جنرال الکتریک صحبت کرد و در مورد برنامه ها و فعالیت های گروه پرسید. حدود یک ماه بعد، رئیس باشگاه اعلام کرد که اعضا برای جامعه داوطلب خواهند شد و باشگاه عضویت خود را باز خواهد کرد. دو دهه بعد، 42000 عضو داشت.

ولش همچنین چهار مدیر را اخراج کرد که به اهداف مالی خود دست یافتند، اما به ارزش های جنرال الکتریک عمل نکردند. او زمانی که جنرال الکتریک کیدر، پیبادی و کو را خرید، اشتباه پرهزینه ‌ای مرتکب شد، اما از آن درس گرفت. این خرید صدها میلیون دلار برای جنرال الکتریک هزینه داشت و به ولش مرز بین شکست و اعتماد بیش از حد را آموخت.

رهبران خوب، میل به یادگیری دارند. مطالعات نشان داد که چیزی به نام “رهبر طبیعی” وجود ندارد. مردم با تغییر خود رهبر می شوند. به جای تلاش برای شناسایی رهبران آینده با “استعداد طبیعی” آنها، شرکت ها باید نامزدهای رهبری را بر اساس پتانسیل توسعه فردی آنها تشخیص دهند و سپس به آنها فرصت هایی برای یادگیری مهارت های جدید بدهند.

در واقع، زمانی که شرکت ‌ها به کارکنان فرصت ‌های جدیدی برای یادگیری می ‌دهند، افراد را قادر می ‌سازند تا پیشرفت کنند، درآمد بیشتری کسب کنند و برای چالش ‌های زندگی آمادگی بیشتری داشته باشند.

 

در عشق و جنگ

واکنش افراد با طرز فکر باز در روابط شخصی متفاوت از افراد دارای طرز فکر ثابت است. افراد با طرز فکر ثابت به دنبال وابستگی های خود به خود و جدایی چشمگیر هستند. آنها در بخشش کند هستند، زیرا این می تواند یک ضعف در نظر گرفته شود یا خطر طرد شدن را به همراه داشته باشد.

وقتی روابط بد می شود، افراد با طرز فکر ثابت مجبور می شوند شریک زندگی خود را سرزنش کنند. آنها هر گونه سرزنش شخصی را منحرف می کنند. در موارد شدید، یک فرد می تواند آنقدر رقابتی باشد که دستاوردها و هویت شریک خود را تحت الشعاع قرار دهد.

جهان بینی شما بسته به نحوه تفسیر وقایع و واکنش شدید شما می تواند منبع شادی یا اضطراب باشد. افرادی که طرز فکر ثابتی دارند، تمایل به قضاوت دارند. روانشناسان از شناخت درمانی استفاده کرده اند تا افراد را تشویق کنند تا از خود بپرسند چرا درباره دیگران قضاوت افراطی می کنند و آیا نظرات آنها موجه است یا خیر. این یکی از راه ‌های شکستن چرخه طرز فکر ثابت و باز کردن مسیرهای جدید برای رشد است.

 

سخن نهایی

طرز فکر، معنای شکست را تغییر می دهد. افرادی که طرز فکر ثابت دارند شکست‌ها را بر گردن دیگران می‌اندازند و مسئولیت اشتباهات خود را گردن نمی گیرند. اگر انسانها اشتباهات خود را بپذیرند، می‌توانند از آنها درس بگیرند.

طرز فکر، بخش مهمی از شخصیت انسان‌ها است ولی قابل تغییر است. در طرز فکر ثابت همه چیز منتهی به نتیجه است و اگر نتیجه لازم را نگرفتید پس شکست خورده اید یا اگر بهترین نباشید همه چیز هدر رفته است.

در مقابل افرادی که طرز فکر رشد دارند، صرف نظر از نتیجه، برای آن ارزش قائل هستند. افراد با طرز فکر ثابت، موفقیت بدون تلاش و زحمت را ترجیح می دهند زیرا که فکر می‌کنند حاصل استعداد آنهاست. طرز فکر رشد ادعا نمی کند که هر چیزی که در درون ما قابل تغییر است، باید تغییر کند. ما باید در مواردی نسبت به تغییر تلاش کنیم که ارزش افزوده ای برای ما ایجاد کند.

Rating 4.22 from 9 votes

آموزش پیشنهادی و مکمل

آیا ویدیوهای آموزشی نویسنده این کتاب در سایت نگرش نیک موجود است؟

آیا پادکست (صوت فارسی) این
خلاصه کتاب نیز موجود است؟

guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

جدیدترین: دوره طراحی مجدد سرنوشت دکتر جو دیسپنزا

خانه
منو
×