داستان های انگیزشی از جول اوستین – قسمت پنجم

3 ماه پیش
باور قلبی به خدا

باور قلبی به خدا داشته باشید تا

خدا همواره قدرتش را در زندگی به شما نشان دهد

 

داستان های انگیزشی موفقیت از جول اوستین:

قسمت پنجم: 

 

داستان های کوتاهی از جول اوستین که

هر قسمت در مورد یک موضوع هست

(به همراه فیلم)

 

باور قلبی به خدا

همه ما بخش هایی در زندگی مان وجود دارد که مشکلی برایمان پیش می آید، مرتکب اشتباه می شویم و کارهایی می کنیم که می دانیم نباید انجام دهیم و به عبارتی باور قلبی به خدا نداریم.

در این مواقع آسان است که با احساس گناه زندگی کنیم. صدایی در گوشمان می گوید:

«خدا تو را سعادتمند نخواهد کرد، تو نمی توانی این مشکل را حل کنی، تو لیاقتش را نداری».

 

می دانید اشتباه ما کجاست؟  

ما فکر می کنیم که همیشه باید عملکرد بی نقصی داشته باشیم تا اینکه خداوند از نعمت های خوبش به ما بدهد و ما را مورد مرحمت خود قرار دهد.

اما باید بدانیم که:

خداوند بر روی زمین به افرادی توجه می کند که قلبشان به طور کامل با خدا همراه است تا قدرتش را به آنها نشان دهد.

 

خداوند به دنبال چه نوع افرادی است؟

خداوند به دنبال افرادی نیست که صرفاً عملکرد و رفتار درست و بی عیب و نقصی داشته باشند یا مثلا افرادی که هرگز اشتباهی مرتکب نشده اند.

او به دنبال افرادی است که باور قلبی به خدا دارند.

 

تفاوت عملکرد و شخصیت:

کاری که می کنید، شخصیت شما را تعریف نمی کند. خداوند به درون شما نگاه می کند.

خداوند از فردی که قلب پاک و نیت خیری دارد حتی اگر هر از گاهی کار اشتباهی هم انجام دهد، بیشتر راضی و خشنود است تا فردی که قلب پاک و نیت خیری ندارد ولی همیشه کارش را درست و کامل انجام می دهد.

حتما کلیپ کوتاه زیر از جول اوستین را در این مورد ببینید:

 

 

ایمان به خدا

 

متن کلیپ بالا:

شاید اشتباهی کرده باشید، خب همه ی ما کار اشتباه می کنیم، شاید گاهی اوقات شکست خورده باشید اما نکته اینجاست که کاری که در زندگی مان انجام می دهیم، شخصیت ما را مشخص نمی کند.

ما عملکردمان را با شخصیت مان قاطی می کنیم. وقتی  از یک نفر می پرسید شما کی هستید؟ اکثر اوقات می گویند:

«من تاجرم، آتش نشانم، کشیش، مربی یا معمار هستم».

واقعیت این است که این فقط کاری است که انجام می دهید و تعیین کننده شخصیت شما نیست.

خودِ واقعی شما، بنده خداوند بلندمرتبه است. اینجا همانجایی است که ارزش و ثروت شما از آنجا نشأت می گیرد، برای کسی که هستید، نه کاری که می کنید.

چون ممکن است شما کارهایی انجام دهید که ارتباطی به شخصیت شما نداشته باشد.

مثلا می گویید:

 

جول من یک الکلی هستم، من در این مورد مشکل دارم.

این کاری است که انجام می دهید، نه «خودِ واقعی» شما.

 

خب من در کسب و کارم شکست خوردم، من یک بازنده ام.

بازنده شدن صرفاً یک «اتفاق» است، یک «شخص» نیست.

 

هیچ کاری نمی توانید بکنید که ارزش تان را تغییر دهد. شخصیت شما توسط خالق تان تعریف شده است.

 

ایمان و باور قلبی به خدا

 

شاید الان شما مرتکب اشتباهات زیادی شده باشید، شاید زمین خورده باشید، ضعف داشته باشید، اما خبر خوب این است که:

هیچکدام از این ها اسم شما را عوض نمی کنند. نمی توانید کاری کنید که کسی که هستید را تغییر دهید، چون این موضوع توسط خالق تان تعریف شده است.

خدا خالق کل جهان است و می دانید چیست؟

او دیوانه وار من را دوست دارد، او عاشق من است. من نور چشم او هستم. من باارزش ترین دارایی او هستم و من باور قلبی به خدا دارم.

بله، من هنوز یک سری مشکلاتی دارم اما می دانم که روی چرخ سفالگری قرار دارم، خدا دارد روی من کار می کند و من در حال پیشرفت هستم. من هنوز به جایگاه نهایی خودم نرسیده ام.

حتما کلیپ کوتاه زیر از جول اوستین را در این مورد ببینید:

 

 

باور قلبی داشتن به خدا

 

متن کلیپ بالا:

گاهی اوقات در زندگی نمی توانید بفهمید که خدا دارد چه کار می کند. دعا می کنید اما جواب نمی گیرید.

آسان است که فقط بر مبنای یک فصل از زندگی تان قضاوت کنید. اینکه به یک مدت کوتاه از زندگی تان نگاه کنید و فکر کنید که همیشه شرایط همینطوری خواهد بود و همین شرایط، بقیه زندگی شما را رقم خواهد زد.

شما نمی توانید ببینید که خدا شما را دارد کجا می برد. هیچگاه بر اساس یک لحظه از زندگی تان قضاوت نکنید.

شرایطی که الان در آن هستید، جایگاه نهایی شما نیست، بلکه تنها یک فصل از زندگی شماست.

 

باور داشتن به خدا

 

قبل از اینکه خدا لطف و مهربانی اش را به شما نشان دهد منتظر شما نیست تا عملکرد کامل و بی نقصی از خود نشان دهید. او به دنبال قلب هایی است که باور قلبی به خدا دارند.

وقتی که قلبتان دربست با خدا باشد و باور قلبی به خدا داشته باشید، او نه تنها به شما قدرتی می دهد تا بر موانع غلبه کنید، بلکه شما را صاحب لطف و رحمتی می کند که تا به بالاترین سطح پتانسیل تان دست یابید.

کلیپ کوتاه داستان انگیزشی زیر را از جول اوستین ببینید:

 

 

 

باور به خدا

 

 

متن کلیپ بالا: 

سال ها پیش پدرم با یکی از دوستان خوبمون به مسابقه فوتبال دبیرستانی رفته بودند، پسر دوستمون در قسمت دفاع بازی می کرد، پس طبیعتاً هرگز دستش به توپ نمی رسید.

اما در طول این بازی، برای چند لحظه توپ به پسرش رسید، دوست پدرم کنارش نشسته بود و چشمانش حسابی بزرگ شده بود و خیلی افتخار می کرد.

پسرش نیم قدم این طرف و نیم قدم آن طرف برداشت و ناگهان ۱۰ نفر افتادن روش!

منظورم این است که نه تنها یک سانت هم جلو نرفت بلکه نابود شد!

پدرم به نوعی برای آن پدر احساس تأسف کرد چون پسرش تازه با خاک یکسان شده بود، در همان حال، پدرم را کنار کشید و گفت:

«کشیش، آن دو حرکت خوب را از پسرم دیدی؟»

فقط یک پدر می تواند آن دو حرکت خوب را ببیند و این را نبیند که پسرش تقریباً توسط کل آمریکای شمالی ضربه خورده است.

خداوند ما نیز اینگونه است. او به وقت هایی که شما زمین می خورید توجه نمی کند یا زمانیی که شکست خوردید و به اندازه کافی خوب نبوده اید.

او فقط به آن دو حرکت خوبی که انجام می دهید، توجه می کند.

 

باور قلبی به خدا

 

تنها موضوعی که برای خدا مهم است این است که شما هنوز در بازی هستید، می توانید دوباره بلند شوید و او را خشنود کنید.

دوستان، خداوند از شما راضی و خشنود است. او از جایی که شما هستید، ناامید نیست. شما دقیقاً طبق برنامه پیش می روید. او شما را روی چرخ سفالگری قرار داده است. شما را می سازد و مدل می دهد.

حالا وظیفه خودتان را انجام دهید و نگرش مثبت به خودتان داشته باشید، اگر همیشه قلبتان با خدا باشد، او قدرت خودش را در زندگی تان نشان خواهد داد.

کلیپ کوتاه داستان انگیزشی زیر را از جول اوستین ببینید:

 

 

باور قلبی به خدا

 

متن کلیپ بالا:

وقتی که جاناتان خیلی کوچک بود من یک ماشین اسپرت مشکی داشتم که خیلی خوب ازش مراقبت می کردم. با دست می شستمش، یک یا دوبار در هفته آن را پولیش می زدم و مطمئن می شدم که کاملاً تمیز باشد.

من تمام دستمال ها، اسفنج ها و پولیش ها را در جعله ای جلوی گاراژ قرار می دادم.

یک روز دو ساعت طول کشید تا بتوانم ماشینم را تمیز کنم، رنگ ماشینم شبیه به چرم گاومیش شده بود و مثل شیشه برق می زد. به طوری که می توانستم خودم را روی شیشه ببینم.

چند ساعت بعد جاناتان با هیجان به اتاقم آمد. او ۴ سالش ابود. قبلش با ویکتوریا پشت پشت حیاط پودند، ویکتوریا هم داشت روی یک مسئله دیگر کار می کرد.

گفت: «پدر پدر من همین الان ماشینت را برایت شستم!»

قلبم ایستاد! من فکر کردم که مطمئنا او به آن ماشینی که من آن را برق انداخته بودم، دست نزده است.

او گفت من دستمال ها و اسفنج هایت را پیدا کردم، می خواهی بیایی ببینی؟

من فکر کردم که نه! همین الان هم افسرده شده ام ای کاش به آن نگاه نمی کردم!

او دستمال کثیف و قدیمی ام را روی تمام آن ماشین کشیده بود و افتضاح شده بود. اما من هیچی در مورد آن به او نگفتم.

من سرش داد نزدم و نگفتم، جاناتان نتوانستی ببینی که ماشین تمیز بود؟ تو آن را خراب کردی.

من می دانستم که نیت او خیر بود پس من هم فقط شیلنگ آب را آوردم و گندکاری اش را تمیز کردم و یک کلمه هم در مورد آن به او چیزی نگفتم.

در شگفتم که چندبار خداوند این کار را برای ما کرده است؟

ما خراب کاری می کنیم اما به خاطر اینکه نیت خوبی داشتیم باعث می شود تا خداوند همه آنها را درست کند و چیزی هم در مورد آن به ما نگوید.

 

باور قلبی به خدا

 

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لینک کوتاه زیر را کپی کنید و برای دوستان خود ارسال کنید:

negareshenik.ir/?p=13149

۰
برچسب ها :
نویسنده مطلب نگرش نیک
من سید محمد باقرپور هستم، قصد دارم خلاصه ای از مطالب آموزشی و مفیدی که یاد می گیرم را با شما در این سایت به اشتراک بگذارم. خیلی خوشحالم که این فرصت در این وبسایت برای من فراهم شده است.

بدون دیدگاه

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!