داستان های انگیزشی از جول اوستین – قسمت هفتم

2 ماه پیش
نیاز به توجه دیگران

در این قسمت، جول اوستین در مورد عدم نیاز به توجه دیگران و

اینکه چطور به خود و خدای خود تکیه کنیم، صحبت می کند.

 

داستان های انگیزشی موفقیت از جول اوستین:

قسمت هفتم: 

 

داستان های کوتاهی از جول اوستین که

هر قسمت در مورد یک موضوع هست

(به همراه فیلم)

 

هیچکس به شما بدهکار نیست

خداوند شما را انتخاب کرده است و بذر بزرگی درون شما قرار داده است. شما هیچ نیازی ندارید که دیگران از شما تعریف کنند. شما اصلا نیاز به توجه دیگران ندارید.

کتاب مقدس می گوید:

«فرصت های پیشرفت در زندگی را مردم برای شما به وجود نمی آورند بلکه خدا برای شما به وجود می آورد، خدا می داند که فرصت ها کجا هستند.»

خدا می تواند فرصت هایی را برای شما به وجود بیاورد بدون اینکه مجبور باشید کاری کنید تا فردی دیگر از شما خوشش بیاید تا آن فرصت را پیش پای شما بگذارد.

مجبور نیستید نظر مردم را جلب کنید، البته سعی کنید که لطف شان را بدست آورید! ولی اگر نمی خواهند دوست شما باشند خودشان ضرر کرده اند نه شما!

لطفی به خود کنید و به سوی آینده گام بردارید، آنها جزو سرنوشت شما نیستند.

بعضی وقت ها دلیل اینکه مردم چیزی را که ما به آن نیاز داریم را نمی توانند به ما بدهند، این است که خودشان هم آن را ندارند.

 

نیاز به توجه دیگران

 

هیچکسی قبلا آن را به آنها نداده است و آنها نمی دانستند چطوری آن را بدست آورند.

برای مثلا ممکن است با احساس کمبود محبت بزرگ شده باشند و اگر شما از آنها انتظار دریافت محبت داشته باشید ممکن است نتوانند به شما بدهند.

اگر سعی کنید از طریق این دسته از افراد نیازهای خود را برطرف کنید شاید در نهایت ناامید شوید.

چرا بی خیال آنها نمی شوید و برای چیزی که نمی توانید از آنها بگیرید، به سراغ خدا نمی روید؟

اگر اینگونه فکر کنید که وقتی از کسی چیزی می خواهید فقط او می تواند به شما بدهد، در واقع دارید به او اجازه می دهید که زندگی و آینده شما را کنترل کند.

به جای نیازمند بودن به دیگران و اینکه بگوییم چرا از من تعریف نمی کنند، چرا به من محبت نمی کنند، چرا با من دوست نمی شوند، نگرش مثبت و درست این است که:

هیچکس به من بدهکار نیست. من به دیگران نیازی ندارم و می دانم برای هر چیزی که نیاز دارم، باید کجا بروم!

 

داستان انگیزشی جول اوستین – پارت اول:

 

 

عدم توجه به نیاز دیگران

 

متن کلیپ بالا:

پدرم در خانواده ای بسیار فقیر و همچنین در یک مزرعه پنبه و در دوره ی رکود اقتصادی شدید بزرگ شده بود.

او غذای کافی برای خوردن نداشت و به سختی لباسی برای پوشیدن داشت. تحصیلاتی محدود داشت. دوران کودکی بسیار سختی داشت.

پدرم در سن ۱۷ سالگی تمام زندگی اش را وقف کلیسا کرد، مزرعه اش را رها کرد و کشیش کلیسا شد.

سال ها بعد در سن ۴۰ سالگی در حالی که کشیش موفقی شده بود، به این موضوع فکر کرد که:

✔ چگونه بزرگ شده است و چه سختی هایی تحمل کرده است؟

✔ متعجب بود که چرا پدر و مادرش دوران کودکی بهتری نتوانستند برایش بسازند؟

✔ چرا باید بدون غذا و تحصیلات خوب زندگی می کرد؟

ذهنش پر از این خاطرات منفی شده بود. بعد به این فکر کرد که کارهایی که پدر و مادرش در حقش کردند، درست نبود، باید بهتر عمل می کردند.

آنها چیزی را که من نیاز داشتم بهم ندادند. او آنچنان به خاطر این موضوع دلخور بود که می خواست به شهر پدری اش برود و با والدینش روبرو شود و در مورد این موضوع با آنها صحبت کند.

درست قبل از رفتن، صدایی درون ذهنش به او گفت در حق تو بدی کردند، مگر نه؟

گفت بله، قطعا این کار را کردند.

دوباره آن صدا گفت غیرمنصفانه بود، این طور نیست؟ چیزی را که نیاز داشتی به تو ندادند.

پاسخ داد نه، عادلانه نبود، گفت می خواهی به آنها این را بگویی؟

بله، می خواهم این را به آنها بگویم.

بعد آن صدا گفت:

فکر می کنی اگر خودت جای آنها بودی چه می کردی؟ بدون هیچ منبع درآمدی، با حساب بانکی خالی، بدون هیچ خریداری برای محصولات مزرعه، با داشتن ۶ فرزند برای بزرگ کردن بدون برق، بدون وسایل برقی و امکانات رفاهی مدرن.

آن گفتگو نگرش پدرم را کاملاً عوض کرد. او متوجه شد پدر و مادرش با توجه به امکاناتی که داشتند، بهترین کار را برایش انجام دادند.

آنها نمی توانستند چیزی را که نداشتند به او بدهند.

چرا اطرافیان تان را رها نمی کنید؟

شاید آنها هم متناسب با امکاناتی که داشتند تمام تلاش شان را کرده باشند. ممکن است تصمیماتی گرفته باشند که در حال حاضر شما نتوانید درک کنید.

احساس می کنید به شما ضرر رسانده اند ولی شما جای آنها نبوده اید. شاید کسی به آنها چیزی را که نیاز داشتند نداد که الان به شما بدهند.

منظورم این است که هیچکس به شما بدهکار نیست.

 

عدم نیاز به توجه دیگران

 


 

انتظار جبران از دیگران نداشته باشید

منتظر نباشید تا دیگران برای شما چیزی را جبران کنند. انتظار نداشته باشید دیگران از شما عذرخواهی کنند یا به اشتباهاتشان اعتراف کنند.

اگر به سراغ خدا بروید و او را در اولویت زندگی خود قرار دهید، به شما بهترین ها را می دهد.

این کاری است که پدرم کرد. او همه چیز را رها کرد. او فهمید که پدر و مادرش نمی توانستند چیزی را که ندارند به او بدهند و در نهایت یک زندگی پربرکت، باارزش و موفق را تجربه کرد.

 

نیازهای ۸۰-۲۰ در ارتباطات

مهم نیست دیگران چقدر خوب باشند، آنها نمی توانند هر چیزی را که نیاز دارید به شما بدهند. من متوجه شده ام که نمی توانم هر چیزی را که ویکتوریا لازم دارد، برای او فراهم کنم.

✔ می توانم تمام تلاشم را بکنم،

می توانم از او تعریف کنم،

✔ به او دلگرمی بدهم،

✔ با احترام با او رفتار کنم

ولی من هم انسان هستم و کم و کاستی های خودم را دارم.

اگر چشم امیدش فقط به من باشد، مطمئنا ناامید خواهد شد ولی اگر چشم امیدش به خدا باشد، هرگز ناامید نخواهد شد. چون هیچکس هیچ چیزی را به صورت ۱۰۰ درصد ندارد.

شنیده ام که می گویند:

در یک رابطه، یک نفر تنها ۸۰ درصد نیازهای طرف مقابل را می تواند برطرف کند. یعنی همیشه ۲۰ درصد نیازهایتان را نمی توانند برطرف کنند.

اشتباهی که می کنیم این است که ۸۰ درصد را رها می کنیم و دنبال ۲۰ درصد در فرد دیگری هستیم. مشکل از اینجا شروع می شود که نفر بعد هم این ۲۰ درصد را نمی تواند به ما بدهد.

 

داستان انگیزشی جول اوستین – پارت دوم:

 

 

عدم توجه به نیاز دیگران

 

متن کلیپ بالا:

بخشی از ۲۰ درصدی که من ندارم و ویکتوریا به آن نیاز دارد، این است که من دوست ندارم زیاد صحبت کنم.

شما من را این بالا می بینید که زیاد حرف می زنم ولی در خلوتم، من ساکت و درونگرا هستم. حرف زدن از کارهای مورد علاقه من نیست.

بله در خانه ما حرف می زنیم، می خندیم و با هم اوقات خوشی را می گذرانیم ولی ویکتوریا و خانواده اش می توانند ساعت ها صحبت کند. آنها از حرف زدن لذت می برند.

روزی با اعضای خانواده اش داشتیم ناهار می خوردیم، بعد از حدوداً ۳۰ دقیقه وقتی غذایم را خوردم عذرخواهی کردم تا بروم بازی فوتبال را بنشینم تماشا کنم.

وقتی سه ساعت و نیم بعد برگشتم، دیدم آنها همچنان دور میز نشسته اند و هیچکس از جایش تکان نخورده است.

خیلی تعجب کردم، پرسیدم:

«جایی هم رفته اید؟»

ویکتوریا گفت:

«ما جایی نرفته ایم!»

گفتم:

« در مورد چه چیزی صحبت می کردید؟»

گفت:

«هیچ چیز!»

آنها درباره «هیچ چیز» بیشتر از هر کسی که می شناختم صحبت کرده بودند!

کلید داشتن یک رابطه دوطرفه خوب این است که نقاط قوت و نقاط ضعف طرف مقابل را شناسایی کنیم.

سپس به آنها اجازه بدهیم که خودشان باشند یا همانطور که دوست دارند رفتار کنند. سعی نکنید آنها را مجبور کنید که باب میل شما رفتار کنند.

من از این رفتار ویکتوریا قدردانی می کنم که به من نگفت جول بیا پیش ما و برای ۳ ساعت و نیم با ما بنشین وگرنه ناراحت می شوم!

بلکه گفت خودم نتیجه را به تو می گویم!

او فهمیده است که این بخشی از ۲۰ درصد است که من ندارم و نمی توانم به او بدهم. هر روز از خدا تشکر می کنم که آن ۲۰ درصد را به من نداده است!

ویکتوریا سعی نمی کند مرا مجبور کند باب میل او رفتار کنم، از همه مهمتر، سعی نمی کند چیزی را از من بخواهد که ندارم.

 

غلبه بر نیاز توجه به دیگران

 


 

بطری شیر را از خود بگیرید!

بعضی وقت ها خدا به ما اجازه می دهد که دورانی از زندگی را تجربه کنیم که در آن چیزهایی را که از مردم انتظار داریم، دریافت نمی کنیم.

از قصد از آنها می خواهد آن چیزها را از ما دریغ کنند تا به ما یاد دهد که نباید به فرد دیگری وابسته باشیم بلکه باید ارزش و منزلت خود را از خدا بگیریم.

وقتی خدمت کردن به عنوان کشیش را در سال ۱۹۹۹ شروع کردم اصلا به خودم اطمینان نداشتم، چون هیچ تجربه ای نداشتم.

پدرم سکته قلبی کرد، بعد هم فوت کرد. من پا پیش گذاشتم تا کشیش کلیسا شوم.

✔ خیلی نگران این موضوع بودم که مردم چه فکری می کنند؟

✔ آیا به اندازه کافی کارم را خوب انجام می دهم؟

✔ آیا اصلا من را قبول می کنند؟

بعد از سخنرانی وقتی با مخاطبانم صحبت می کردم به تعریف و تجمید آنها اهمیت می دادم. برایم مهم بود که از من تعریف کنند و راضی باشند.

آن نظرات مثل آب برای یک روح تشنه بودند، گویا تمام اعتبار و عزتم را از آنها می گرفتم.

ولی پس از یک مدت مثل مادری که بطری شیر را از کودک می گیرد تا کودک بتواند بزرگ شود، خداوند هم این خوبی ها و تعریف هایی که مردم از شما می کنند را از شما می گیرد.

به این معنا نیست که دیگر هرگز قرار نیست این اتفاق برای شما بیفتد، بلکه به این معناست که:

به نقطه ای برسید که برای اینکه احساس خوب نسبت به خود داشته باشید وابسته به تعریف و تشویقی که دیگران از شما می کنند، نباشید.

یعنی شما دیگر بی نیاز از دیگران می شوید. نیاز به توجه دیگران ندارید. دیگر برایتان مهم نیست که مردم شما را قبول داشته باشند یا نه. همین که می دانید خدا را قبول دارد، کافیست.

 

نیاز به توجه دیگران دارم

 

داستان انگیزشی جول اوستین – پارت سوم:

 

 

نیاز به توجه دیگران

 

متن کلیپ بالا:

اولن سالی که در کلیسای لیکوود به عنوان کشیش فعالیت می کردم، هربار که می رفتم تا سخنرانی کنم مردم برایم کف می زدند، به من دلگرمی می دادند و خیلی وفادار و پشتیبان من بودند.

هر بار که سخنرانی ام تمام می شد، ویکتوریا می گفت امروز فوق العاده بودی، خیلی عالی کارت را انجام دادی!

همیشه می توانستم روی او حساب کنم که به من بگوید کارت خوب بود، می دانستم بعضی اوقات دروغ می گوید ولی آن موقع واقعا به شنیدن این جمله نیاز داشتم.

یک روز حدود یک سال بعد تازه سخنرانی ام را تمام کرده بودم و از جایگاه بیرون آمدم.

ویکتوریا یک کلمه هم چیزی نگفت، کنارش ایستادم و صبر کردم، خیلی به او فرصت دادم ولی هیچ چیزی نگفت!

فکر کردم که او خیلی سرش شلوغ بوده و داشت به چیز دیگری فکر می کرد.

رفتم تا با بازدیدکنندگان و افراد مختلف صحبت کنم، اما حتی یک نفر هم از سخنرانی من تعریف نکرد.

فقط برای اینکه احترام ام را داشته باشند، چیزهایی می گفتند و من فکر می کردم دارند به من کلک می زنند. آنجا را با ناامیدی ترک کردم و به خانه رفتم.

سگ کوچکم تا صدای ماشینم را می شنید همیشه پشت در بسیار خوشحال می ایستاد تا مرا ببیند.

روی سر و کولم می پرید ولی اینبار در را باز کردم، حتی سگم هم آنجا نبود. رفتم داخل اتاق، او در تختش بود.

به سختی چشمانش را باز کرد و به من نگاه کرد، مثل اینکه می گوید آه باز هم که تویی!

چشمانش را بست و دوباره خوابید. خداوند از سگ تان استفاده می کند تا روی شما کار کند!

الان که به گذشته خودم فکر می کنم متوجه می شوم که خدا داشت به من می فهماند که نباید نظر مردم و اینکه چه فکری در مورد من می کنند برایم مهم باشد و مجبور نباشم تا تشویق و تعریف آنها را داشته باشم.

اگر این موضوع را آن موقع یاد نمی گرفتم الان امروز اینجا نایستاده بودم. به خاطر اینکه هرچه خداوند شما را بالاتر ببرد، مخالفان و دشمنان و منتقدان شما بیشتر می شوند.

چون اگر شما پایه و اساس اهمیت و ارزش تان را بر این بگذارید که مردم چه رفتاری با شما دارند و چقدر شما را تشویق می کنند، سعی می کنید همه آنها را خوشحال نگه دارید.

اینگونه هرگز به چیزی که خداوند شما را برای آن خلق کرده است تبدیل نخواهید شد.

 

غلبه بر نیاز به توجه دیگران

 

اگر از این داستان انگیزشی لذت بردید، حتما آدرس زیر را برای حداقل یک نفر از دوستان خود ارسال کنید:

negareshenik.ir/story7

 

 

۰
برچسب ها :
نویسنده مطلب نگرش نیک
من سید محمد باقرپور هستم، قصد دارم خلاصه ای از مطالب آموزشی و مفیدی که یاد می گیرم را با شما در این سایت به اشتراک بگذارم. خیلی خوشحالم که این فرصت در این وبسایت برای من فراهم شده است.

بدون دیدگاه

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!