داستان های انگیزشی از جول اوستین – قسمت ششم

2 ماه پیش
چطور نگران آینده نباشیم

فقط در چند دقیقه می خواهیم یاد بگیریم که با
تغییر نگرش مان چطور نگران نباشیم

 

داستان های انگیزشی موفقیت از جول اوستین:

قسمت ششم: 

 

داستان های کوتاهی از جول اوستین که

هر قسمت در مورد یک موضوع هست

(به همراه فیلم)

 

چطور نگرانی خود را کنترل کنیم؟

اگر شما دلتان می خواهد در آرامش زندگی کنید، هرگز این اتفاق، شانسی و تصادفی به وجود نمی آید. ما هر روز این فرصت را داریم که ناراحت بشویم، اذیت بشویم و یا با نگرانی زندگی کنیم اما باید بدانیم که همواره زندگی جریان دارد.

ممکن است مردم شما را عصبانی کنند، صورت حساب های غیرمنتظره برایتان بیایند یا اعضای خانواده تان در بیمارستان باشند.

اگر شما منتظر شرایط زندگی تان باشید تا آرام شود و بعد شما به آرامش برسید و دست از نگرانی بردارید، پس آماده باشید! چون شما تمام زندگی تان باید منتظر بمانید.

خداوند هرگز قولی نداده که ما را از مشکلات دور نگه می دارد، او هیچوقت نگفته است که ما طوفانی در زندگی نخواهیم داشت، او هیچوقت نگفته است که همیشه تمام عزیزانمان در کنار ما خواهند بود.

ولی گفته است که:

خدا در دل طوفان، به ما آرامش می دهد.

خداوند این را آرامشی بالاتر از درک و تصور ما می نامد. به این معنی که با وجود مشکلاتی که در زندگی شما وجود دارد، شما هنوز آرامش خود را دارید.

 

✔ گزارشات پزشکی خوب نبود، اما من نگران نیستم

چون می دانم که خداوند حواسش به من هست

 

✔ من آن مقامی که برایش زحمت کشیدم را نتوانستم کسب کنم ولی ناراحت نیستم

چون می دانم که خداوند مقام بالاتری را برای من در نظر گرفته است.

 

✔ همکارانم با من بدرفتاری می کردند اما من ناراحت نمی شدم

چون می دانستم خداوند پشتیبان من است و همیشه حواسش به من هست.

 

چگونه نگران نباشیم

 

شما باید از آرامش زندگی خودتان محافظت کنید. شما برای اینکه نگران و مضطرب باشید، خلق نشدید. به همین دلیل است که خیلی از مردم از لحاظ سلامتی مشکل دارند.

نمی توانند شب ها بخوانند. غذای آنها به خوبی هضم نمی شود، زخم معده گرفته اند. همه ی این ها به این خاطر است که اجازه نمی دهند ذهنشان استراحت بکند.

آنها به طور مداوم سعی می کنند از همه چیز سر در بیاورند. درباره ی سلامتی شان نگران باشند، درباره شغلشان ناراحت باشند یا به خاطر ترافیک استرس بگیرند.

دوستان ذهن شما نیاز به استراحت دارد.  نمی شود همیشه این طور ادامه داد. شما آفریده نشده اید که بار سنگینی را به دوش بکشید، چون در نهایت ناامید خواهید شد.

قاعده این است که:

 

وقتی شما استراحت می کنید، خداوند دست به کار می شود اما وقتی شما کار می کنید خداوند استراحت می کند.

 

من راجع به جسم شما صحبت نمی کنم بلکه راجع به روح شما صحبت می کنم.

ممکن است بی نظمی های زیادی اطراف شما وجود داشته باشد  مانند ترافیک، مردم، مشکلات، اما در درون شما آسایش همچنان برقرار است و روح شما در آرامش هست.

کلیپ کوتاه زیر از جول اوستین را ببینید:

 

 

چطور نگران نباشیم

 

متن کلیپ بالا:

دوستان، نگرانی مثل یک دزد است. خوابتان را از چشمانتان می دزدد. احساس لذت و خوشی را از شما می گیرد، خلاقیت شما را می دزدد.

وقتی نگران باشید تصمیم های درستی نمی توانید بگیرید. حتی اگر به نگرانی اجازه بدهید می تواند مانع رسیدن شما به خواسته هایتان بشود.

کتاب مقدس می گوید: «ما با نگرانی نمی توانیم حتی ذره ای به زندگی مان اضافه کنیم». اگر می توانستیم الان خیلی از ماها قدمان بیشتر از ۳ متر بود.

✔ شما راجع به چه موضوعی نگران هستید؟

✔ چه چیزی نمی گذارد شما شب ها بخوابید؟

✔ چه چیزی به شما اجازه نمی دهد احساس لذت و سرخوشی بکنید؟

وقتش است که به آرامش خودمان بازگردیم. وقتی آرامش خودتان را بدست آورید می توانید دید درستی نسبت به همه چیز داشته باشید اما وقتی نگرانیم، مشکلات خودمان را خیلی بزرگ می بینیم.

در یک کلام چیزی که شما آن را بزرگترین مشکل زندگی تان می بینید در یک لحظه تبدیل به خدای شما می شود.

 


 

نگرانی را به خدای خود تبدیل نکنید

اگر شما شب و روز نگران سلامتی تان هستید و نمی توانید بخوابید و دائم راجع به آن صحبت می کنید، دائم راجع به آن فکر می کنید، آن بیماری را توی ذهن خود خیلی بزرگ کرده اید.

به نفع خودتان است که نگرانی هایتان را از تخت پادشاهی بردارید، بیماری را از تخت پادشاهی بردارید، مشکلات اقتصادی را از تخت پادشاهی بردارید و خداوند را بر تخت پادشاهی بگذارید.

 

از خدا تشکر کنید

از همین انرژی استفاده کنید تا از خداوند که هنوز همه چیز تحت کنترل اوست، تشکر کنید. هر زمان وسوسه شدید که نگران شوید، برگردید و از خداوند تشکر کنید که مراقب آن شرایط است.

اجازه دهید نگرانی به شما یادآوری کند که باید از خداوند تشکر کنید و به سمت چیزهایی گام بردارید که نتایج خوبی را برای شما دربردارند.

شما باید نگرانی هایتان را به ستایش تبدیل کنید. از خداوند تشکر کنید که در حل مشکلات تان به شما کمک می کند. شکر کنید که هیچ اسلحه ای علیه شما کارساز نیست.

 

چطور نگران نباشیم

 

از ذهن خود محافظت کنید

شما باید از ذهنتان محافظت کنید چون ذهن شما جایی است که افکار به آن هجوم می آورند. چون افکار خوب، به صورت اتفاقی وارد ذهن ما نمی شوند.

بیشتر وقت ها مخصوصاً در شرایط بحرانی ابتدا افکار منفی به سراغ ما می آیند. افکاری مثل:

✔ این دردی که در ناحیه پا داری خیلی خطرناک است، مشابه چیزی است که مادربزرگت به خاطر آن فوت کرد!

✔ شما هرگز ازدواج نمی کنید و حالاحالاها مجرد می مانید!

شما هرگز از اینگونه افکار منفی در امان نخواهید بود. آسان ترین کاری که می شود کرد این است که این دروغ ها را باور کنید و مقیم آنجا شوید.

در این تله نیفتید. زندگی شما نتیجه ی افکار شماست. اگر شما همواره نگران و مضطرب و ناراحت باشید، نگرانی و اضطراب و چیزهای منفی بیشتری را به زندگی خود دعوت می کنید.

کلیپ کوتاه زیر از جول اوستین را ببینید:

 

 

چطور نگران نباشیم

 

متن کلیپ بالا:

یه نفر از من پرسید اگر می توانستی کاری را دوباره انجام دهی کدام کار را متفاوت نسبت به گذشته انجام می دادی؟

جواب دادم:

✔ به خدا بیشتر اعتماد می کردم،

✔ خواب هایم را از دست نمی دادم تا نگران هزینه ها باشم.

✔ تا نگران این باشم که چه می شد اگر می توانستم وزیر باشم

✔ نگران این باشم که مردم مرا دوست داشته باشند

هیچکدام از این نگرانی ها به من کمک نمی کند تا حتی ذره ای پیشرفت کنم. متعجبم که افراد راجع به موضوعاتی نگران هستند که هرگز اتفاق نمی افتند.

 


 

کلیپ داستان انگیزشی جول اوستین – پارت اول را ببینید:

 

 

چطور نگران نباشیم

 

متن کلیپ بالا:

سال ها پیش، من و ویکتوریا یادداشتی را دریافت کردیم مبنی بر اینکه در شهر ما و در همان خیابانی که ما زندگی می کردیم قرار است  تابلوی خطر سرعت نصب کنند تا سرعت ماشین ها کم شود.

ما ۲ تا فرزند کوچک داشتیم. بعضی وقت ها مردم در محله با سرعت رانندگی می کردند پس ما با آن یادداشت موافقت کردیم. ما دادخواستی امضا کردیم تا آنها بتوانند این کار را اجرا کنند.

قبلاً چند خیابان دیگر هم از این تابلوها نصب کرده بودند، در شهر هم تابلوهایی را قرار داده بودند تا به رانندگان اخطار دهد. یک تابلوی ثابت بزرگ زرد رنگ بود مثل تابلویی که رویش نوشته بود: خطر سرعت زیاد!

یک روز وقتی که در حال دویدن بودم متوجه شدم که آنها دارند در خیابانی دیگر دقیقا جلوی خانه ی دوم آن تابلو را نصب می کنند. اتفاقا ما هم در خانه دوم خیابان خودمان زندگی می کردیم.

حالا دیگر آن تابلوها را نمی خواستم. دیگر آن تابلوی بزرگ زشت را جلوی خانه مان نمی خواستم. به خانه های دیگری رفتم و فاصله از نبش خیابان را اندازه گیری کردم و به اندازه کافی اطمینان پیدا کردم که آن تابلو دقیقا جلوی پارکینگ خانه ما قرار خواهد گرفت

ماه ها من نگران آن تابلو بودم و فکر می کردم که خیلی بد است اگر تابلو جلوی خانه ی ما نصب شود. نمی توانستم باور کنم که این اتفاق برای من افتاده است تا اینکه ایده ای به ذهنم رسید.

به این فکر افتادم که یک بوته ی درخت و کمی کود بیاورم و جلوی خانه مان بکارم تا حداقل مانع دیده شدن آن تابلو شود.

پس یه درخت شش هفت فوتی بزرگی گرفتم و آن جا جلوی خانه کاشتم. انگار یک درخت اتفاقی وسط ناکجاآباد بود.

من دانم همسایه ها گفتند که چقدر این ها عجیب غریب اند ولی می دانستم که این ایده می تواند برای حل این مشکل کمک کند.

ماه ها گذشت و درخت من رشد کرد و بزرگ و بزرگ تر شد تا اینکه ۲ سال بعد شهرداری آمد اما به جای نصب آن تابلو جلوی پارکینگ خانه ی ما مثل بقیه خیابان ها

آن را ۴ خانه پایین تر و در آن طرف خیابان قرار دادند.

من دوسال عمرم را تلاش کردم مشکلی را حل کنم که هرگز اتفاق نیفتاد. هر زمان که به خانه ام می روم فکر می کنم که این درخت نگرانی های من است.

آیا شما هم تلاش می کنید مشکلی را حل کنید که هنوز اتفاق نیفتاده است؟

 


 

فرصتی برای نگرانی نیست!

ما ممکن است ندانیم آینده چه اتفاقاتی برای ما در نظر گرفته است، اما می دانیم خداوند آینده را کنترل می کند. پس امروز را برای نگرانی راجع به فردا از دست ندهید.

امروز یک هدیه است، ما هرگز نمی توانیم امروز را برگردانیم. من معتقدم مانند من خیلی از چیزهایی که شما در مورد آن نگرانید هرگز اتفاق نخواهند افتاد.

اگر حتی اتفاق هم بیفتند مطمئناً آنقدر که به نظر می رسیدند، مشکل نخواهند بود. در هر حال شما امروز فرصتی برای نگران بودن ندارید.

قاعدتاً باید برنامه ریزی کنید، باید از حواس پنجگانه تان استفاده کنید. ولی گاهی اوقات باید همه چیز را به خدا بسپارید و بگویید:

«خدایا تو می دانی چه چیزی برای من عالی است. فرصتی برای هر فصل به من بده مثل اینکه به پرندگان غذا می دهی، می دانم که تو مراقب من هستی.»

این که کارها را به خداوند بسپارید، رایگان است. شما قرار نیست در طول زندگی تان سنگینی بار نگرانی و استرس و اضطراب را تحمل کنید. بارهایتان را سبک کنید به آب های آرام بازگردید، همه را خالی کنید.

 

چطور نگران نباشیم

 

صبح تان را اینگونه شروع کنید

خیلی مهم است که هر صبح سعی کنید روزتان را با آرامش شروع کنید، نه با داشتن استرس و نگرانی و عجله.

به طلوع خورشید نگاه کنید، به آواز پرندگان گوش کنید، نعمت های خداوند را احساس کنید و برای زیبایی های زندگی تان از خداوند قدردانی کنید.

 

ثبات داشته باشید

درست نیست که وقتی شرایط شما بد است شما هم بد باشید، وقتی خوب است شما هم خوب باشید.

شما باید ثبات داشته باشید و آن را حفظ کنید و در نهایت از آرامشی که خداوند به شما عطا کرده است، لذت ببرید.

کلیپ داستان انگیزشی جول اوستین – پارت دوم را ببینید:

 

 

چطور نگران نباشیم

 

متن کلیپ بالا:

در سال ۲۰۰۲ اعضای شورای شهر «هیوستون» برای ما که تسهیلاتی داشتیم رأی گیری کردند. ۲سال این ماجرا طول کشید.

ما مجبور بودیم سخت کار کنیم و اعضای شورا را متقاعد کنیم و خداوند باعث همه ی این اتفاق ها شده بود.

رأی گیری چهارشنبه صبح بود. عصر ما جشن بزرگی در کلیسا داشتیم. صبح روز بعد، من و ویکتوریا و ۲ فرزند کوچک مان چند روز برای استراحت به بیرون شهر رفتیم.

ما روی ابرها بودیم به طوری که نمی توانستیم باور کنیم که بالاخره این اتفاق افتاده است. به هتل رفتیم و مشغول باز کردن چمدان ها شدیم.

بعد برادرزنم «کوین» که مدیر ما بود، زنگ زد و گفت جول یک شرکت بزرگ، قانونی پیدا کرده است تا مانع وارد شدن ما به شورا شود. آنها گفته بودند ما سند محدودیت را نقص کردیم.

من از او پرسیدم که خب حالا این یعنی چه؟

جواب داد یعنی ما دیگر نمی توانیم به آن ملک برویم، چون آنجا توسط مراجع قانونی پلمپ شده است و وکلا گفتند ممکنه ۱۰ سال طول بکشد تا این مشکل حل شود و البته هیچ ضمانتی وجود ندارد که ما بتوانیم در نهایت پیروز شویم.

تلفن را قطع کردم. ویکتوریا مکالمه ی ما را شنیده بود. او دست از باز کردن چمدان ها برداشت و پرسید حالا می خواهی چه کاری کنی؟

من گفتم: می خواهم بروم ساحل!

او گفت: آن جا می خواهی چه کار کنی؟

گفتم: می روم شنا کنم!

او گفت: نگران نیستی؟ استرس نداری؟ ناراحت نیستی؟

گفتم: نه ویکتوریا! ما کاری که می توانستیم انجام دادیم، حالا دیگر بقیه اش دست خداست.

من به او گفتم: من نگران چیزی نمی شوم که نمی توانم آن را تغییر دهم.

من قبلا این درس ها را یاد گرفته ام:

✔ دیگر درخت نگرانی نمی کارم.

✔  آرامش خودم را حفظ می کنم و

به خداوند اعتماد می کنم تا کار من را درست کند

آیا شما به خاطر چیزی که نمی توانید برایش کاری بکنید خواب خود را از دست می دهید؟

 


 

پیام من به شما

پیام من به شما خیلی ساده است:

✔ در پناه آسایش و آرامش خداوند بروید بخوابید.

✔ دیگر درمورد موضوعات مختلف مدام نگران نباشید و سعی نکنید از همه چیز سر در بیاورید.

کافیست آنها را به خداوند بسپارید

کلیپ داستان انگیزشی جول اوستین – پارت سوم را ببینید:

 

 

چطور نگران نباشیم

 

متن کلیپ بالا:

گوسفندها حیوانات بسیار آرامی هستند. آن ها ناراحت نمی شوند. من هرگز گوسفندی ندیده ام که اعصابش خراب باشد. هرگز ندیده ام که یکی از آنها استرس داشته باشد، آنها همیشه در راحتی به سر می برند.

تابستان گذشته من و ویکتوریا به کالورادو رفتیم. ما با موتور چهارچرخ به بالای کوهستان رفتیم و به جایی رسیدیم که حدود ۳۰۰ تا گوسفند در مسیر ما بودند و نتوانستیم از آنها رد شویم.

من فکر کردم شاید صدای موتور بتواند آنها را بترساند اما آنها هیچی حرکتی نکردند. من موتورم را خلاص کردم و دو سه بار گاز دادم.

آن گوسفندها طوری به من نگاه کردند که انگار می خواستند بگویند تو چرا آنقدر سر و صدا می کنی؟!

هیچ تأثیری روی آنها نداشت! چیزی که جالب است این است که گوسفندها اساساً حیوانات بی دفاعی هستند. آنها نمی توانند سریع بدوند، دندان های تیزی ندارند و نمی توانند لگد بزنند.

آن ها به چوپان تکیه کرد اند تا از آنها محافظت کند. چوپان آنها را از خطر حفظ می کند. چوپان از آنها در برابر حیوانات وحشی محافظت می کند. چوپان به آنها می گوید که کجا بروند.

آنها اصلاً نگران نیستند چون می دانند که تا وقتی با چوپان هستند، همه چیز خوب است. ما می توانیم از گوسفندان یاد بگیریم.

در آرامش باشید، چون یک چوپان خوب هم مراقب شماست. خداوندی که قبل از تولدتان شما را می شناسد، خداوندی که زندگی را در شما دمید شما را راهنمایی می کند و از شما محافظت می کند.

بله در مسیر ما هم گرگ هایی وجود دارند. بعضی از آنها حمله می کنند، دلیلش را ممکن است نفهمیم. ولی به هم نریزید! شروع به شکایت کردن نکنید.

مثل یک گوسفند باشید، آرامش خود را حفظ کنید. لازم نیست فرار کنید، لازم نیست همه کارها را خودتان انجام دهید.

خداوند که چوپان خوبی است، به جای شما در انجام کارهایتان کمک می کند. او شما را به سوی موقعیت های عالی هدایت می کند. روح شما را تازه و سرحال می کند.

ممکن است شما از چند مشکل عبور کرده باشید، شرایط سختی داشته باشید. لازم نیست از هیچ شیطانی بترسید.  به خاطر این که خدا همواره با شماست.

 

چطور نگران فردا نباشیم

 

اگر از این قسمت از داستان انگیزشی لذت بردید، آدرس کوتاه زیر را برای دوستان خود ارسال کنید:

https://negareshenik.ir/?p=13626

۰
برچسب ها :
نویسنده مطلب نگرش نیک
من سید محمد باقرپور هستم، قصد دارم خلاصه ای از مطالب آموزشی و مفیدی که یاد می گیرم را با شما در این سایت به اشتراک بگذارم. خیلی خوشحالم که این فرصت در این وبسایت برای من فراهم شده است.

بدون دیدگاه

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!