0

برای مشاهده لیست وارد شوید...

مشاهده محصولات فروشگاه
0

سبد خرید شما خالی است.

مقاله تغییر مسیر زندگی دیگران

نگرش نیک 328 بازدید

در این مقاله یاد می گیریم که چگونه نقش مؤثری در تغییر مسیر زندگی دیگران ایفا کنیم.

تغییر زندگی دیگران؟ چرا من؟

وقتی به مدرسه متوسطه می رفتم، یکی از ریزنقش ترین بازیکن های تیم بسکتبال بودم. در اولین بازی فصل قرار بود با یک تیم واقعاً خوب هم بازی شویم و روبروی پسرهای بزرگ قرار بگیریم.

از این رو با توجه به جثه ام یکی از گزیه هایی بودم که تیم رقیب به سادگی می توانست من را بترساند. روز مسابقه در راهروی بین کلاس ها قدم می زدم، مربی بسکتبال که در کنار چند تن از دوستانم ایستاده بود، من را صدا زد.

او مربی بزرگ، قوی و سرسختی بود و با همان شیوه خشن همیشگی به من گفت:

«تو زیاد قدبلند نیستی، اما بگذار بگویم جثه تو اهمیتی ندارد و آنچه مهم است، همین جاست.» او با دستش به سینه اش اشاره کرد و ادامه داد:

«تو قلبی بزرگ داری و امسال قرار است شاهکار کنی.»

وقتی حرف های مربی را شنیدم که در کنار دوستانم این حرف ها را به من می زد، صاف ایستادم، شانه هایم را بالا انداختم و حتی بیشتر از همیشه لبخند زدم!

در آن لحظه انگاز میشل جردن بودم. با خودم فکر کردم مربی من را قبول دارد. اعتماد به نفسم کاملاً بالا رفته بود. آن سال بهتر از همیشه بازی کردم.

وقتی باور می کنیم کسی ما را قبول دارم با نتایجی شگفت انگیز رو به رو می شویم. برای شما هم پیش آمده است؟

اگر بخواهیم بهترین های وجود هر کسی را به تصویر بکشیم، باید بذر شجاعت را در دل آنها بکاریم. شاید یکی بگوید:

«جول، هیچکس من را تشویق نمی کند، پس چرا من باید دیگران را تشویق کنم؟»

اگر می خواهی در زندگی پیشرفت کنی و زندگی ات بهتر شود، باید به دیگران کمک کنی تا زندگی شان بهبود یابد. اگر دیگران را یاری کنی خداوند پیروزی خودت را تضمین می کند.

 

بیشتر بخوانید:

داستان انگیزشی «کمک به دیگران» 

 

بیشتر مردم نمی توانند جنبه های متفاوت وجود خود را شکوفا کنند، زیرا کسی آنها را قبول ندارد. این یعنی من و تو وظیفه داریم هر جا که قدم می گذاریم، دیگران را تشویق کنیم، شخصیت آنها را بسازیم و آن ها را به چالش بکشیم تا اوج بگیرند و نقش مؤثری در تغییر مسیر زندگی دیگران بتوانیم ایفا کنیم.

افرادی که اطراف ما گرد می آیند وقتی می روند باید بهتر از قبل شده باشند نه اینکه احساس ناامیدی و شکست به آنها دست بدهد.

وقت بگذار تا در دیگران تغییر ایجاد کنی. خودخواه نباش که فقط زندگی خودت بهتر شود. به این فکر کن که امروز چگونه می توانی زندگی دیگران را تغییر بدهی.

 

ایجاد تغییر مسیر زندگی دیگران

 

ایجاد نگرش تغییر مسیر زندگی دیگران

نگرش تو باید اینگونه باشد:

 امروز چه کسی را می توانم تشویق کنم؟

 به چه کسی می توانم انگیزه بدهم؟

 زندگی چه کسانی را می توانم بهتر کنم؟

تو موهبت های منحصر به فردی برای ارائه داری. کسی به تشویق های تو نیازمند است. یکی باید بداند که او را باور داری. کسی به خنده های تو نیاز دارد.

اگر به زندگی خودت نگاه کنی، احتمالا یک نفر را پیدا می کنی که در رسیدن تو به جایگاه کنونی نقش بسزایی داشته است. یک نفر به تو کمک کرده تا خودت را باور کنی و به مرحله بعد قدم بگذاری.

اینک نوبت تو رسیده است تا همین کار را برای دیگران انجام دهی. خدا روی ما حساب کرده است که به همسر، فرزند، دوست و همکار خود کمک کنیم تا بهترین بخش وجود خود را پیدا کنند.

از خودت بپرس:

آیا به پیشرفت کسی کمک می کنم؟ کاری کرده ام تا اعتماد به نفس او بیشتر شود یا فقط پرسه می زنم و مشغول امور خودم هستم؟

شما را به دیدن ویدیویی از جول اوستین دعوت می کنم:

 

 

ایجاد تغییر در دیگران

 

متن ویدیو:

وقتی می بینید کسی شما را تشویق می کند، شما روحیه می گیرید، می توانید سریعتر بدوید، بلندتر از قبل بپرید، فشار بیشتری را تحمل کنید.

آمار و ارقام نشان می دهد که در بسکتبال مزیت میزبان بودن باعث می شود که تیم میزبان ۱۵ امتیاز بیشتر بتواند کسب کند.

زمین یکی هست، قوانین برای هر دو تیم ثابت است، از نظر فنی هم چیز متفاوتی وجود ندارد، اما چیز غیرقابل لمسی این وسط وجود دارد که به شما برتری می دهد.

زمانی که شما در حال انجام یک چنین مسابقه ای در استادیوم باشید و وقتی بدانید که پدر و مادرتان در آنجا حضور دارند و دوستان تان نیز در آنجا هستند و شما را تشویق می کنند، همین عامل سبب برتری شما می شود.

وقتی من بچه بودم، پدر من زیاد سفر می رفت. برای همین نمی توانست در مسابقات بسکتبال من حضور داشته باشد.

ولی یک بازی را به باد می آورم که آن زمان کلاس هفتم بودم. بازی کم کم داشت شروع می شد که من دیدم پدرم وارد استادیوم شد.

من نمی دانستم که او قرار است بیاید، برای همین کلی خوشحال شدم.

به دلایلی پدرم تصمیم گرفته بود آن روز شلوارک بپوشد. در کل زندگی اش هیچوقت شلوارک نپوشیده بود.

پاهای او سفیدتر از نور الهی بودند و داشت چشم بقیه را کور می کرد.

علاوه بر آن او آن روز کفش کتانی نپوشید بلکه یک کفش مشکی مجلسی با یک جوراب مشکی پوشید!

من به هیچکس نگفتم که او با من نسبتی دارد، اما با دانستن این موضوع که پدرم آنجاست من با تلاش بیشتری بازی کردم و امتیازات بیشتری گرفتم.

گفته می شد که مردان سفید پوست نمی توانند بپرند اما آن روز من پرواز کردم.

کارهایی کردم که خودم هم تعجب می کردم، فقط به این خاطر که می دانستم یک نفر دارد به من نگاه می کند، می دانستم که یک نفر داشت مرا تشویق می کرد.

می خواستم کاری کنم که به من افتخار کند. حتی الان هم وقتی وسوسه می شوم که ناامید شوم و به این فکر کنم که موانع سر راهم خیلی بزرگ هستند، فقط تصور می کنم که پدرم دارد مرا تماشا می کند.

در جایگاه بهشت نشسته است و می گوید جول من در روزگار خودم به خوبی زندگی کرده ام، الان نوبت توست. نشان بده که چه کارهایی می توانی بکنی، قوی باش، گام های بلند بردار، با شهامت دعا کن و بدرخش.

در حال حاضر افرادی در بهشت هستند که شما را تشویق می کنند. خویشاوندان تان که قبلاً از این دنیا رفته اند شما را تشویق می کنند و می گویند که یک کار بزرگ انجام بده، ما را مفتخر کن و با هدف جلو برو.

وقتی زمزمه آن صداهای منفی را می شنوید که می گویند تو تنهایی، اصلاً مهم نیست، در همین نقطه بمان، باید با ایمان خود به صدای کسانی گوش کنید که دوست شان دارید و شما را تشویق می کنند.

 


 

یک ویژگی خوب ویکتوریا، همسر جول اوستین

من عاشق این ویژگی های ویکتوریا هستم. او همیشه من را قبول دارد و بزرگترین هوادار و طرفدار من است. او فکر می کند من مشهورترین آدم روی کره زمین هستم.

حالا می دانم این چنین نیست. اما اینکه ویکتوریا من را بی نظیر می داند به دلم نشسته است. او گمان می کند از عهده انجام هر کاری بر می آیم. او همیشه بهترین های وجودم را به تصویر می کشد.

چندین سال پیش تصمیم گرفتیم خانه جدیدی بسازیم. خانه قبلی را فروختیم و ملکی خریدیم تا در آن شروع به ساخت و ساز کنیم. تلفن را برداشتم تا با یکی از دوستان ساختمان ساز هماهنگ کنیم. اما ویکتوریا من را منصرف کرد و گفت:

«جول چه می کنی؟ ما به کسی نیاز نداریم، تو خودت می توانی خانه را بسازی.»

پاسخ دادم:

«ویکتوریا من نمی دانم چطور باید خانه ساخت، من هیچ دانشی در این زمینه ندارم.»

او گفت:

«البته که داری جول» چشمانش از هیجان برق می زد. «وقتی خانه قبلی را می ساختیم تو هر روز آنجا بودی، تمام کارهای آنها را به چشم دیدی. خودت می توانی با پیمانکارها تماس بگیری و اوضاع را مثل دیگران سر و سامان بدهی.»

مسلماً این گفتار او باعث شد وارد عمل شوم. خانه را ساختم. همه چیز عالی شد. البته این را هم در نظر بگیریم که لوله کشی را فراموش کردم!

یقین دارم ویکتوریا من را قبول دارد. باور نمی کنم اگر ویکتوریا سال ها پیش به من نگفته بود که یک روز پیشوای کلیسای لیکوود می شوم، چگونه می توانستم هر هفته روی صحنه بایستم و برای مردم سخنرانی کنم.

 

بیشتر بخوانید:

داستان انگیزشی «بخشش»

 

ویکتوریا ویژگی هایی را که خودم ندیده بودم در من می دید. او بذرهای شهامت را در من کاشته بود.

وقتی پدرم به رحمت خدا رفت و من برای اولین بار سخنرانی را در کلیسا شروع کردم، به شدت مضطرب بودم. اما دو عامل باعث شد ترس من فروکش کند:

1- تمام زحمت هایی که ویکتوریا کشیده بود

2- حمایت حضار

هر بار که بلند می شدم تا سخنرانی کنم بسیاری از شرکت کنندگان من را تشویق می کردند، حتی پیش از آنکه پیام خود را شروع کنم، برایم کف می زدند.

شاید سخنرانی ام افتضاح می شد اما آنها باز هم من را تحسین می کردند و اعتماد به نفس لازم را در اختیارم قرار می دادند. آنقدر به این کارشان ادامه دادند تا این باور در من ایجاد شد که «می توانم.»

اینک به خودم قول داده ام بهترین خودم را به نمایش بگذارم.

 

چگونه مسیر زندگی دیگران را تغییر دهیم؟

برای تغییر مسیر زندگی دیگران به اینک نکته خوب دقت کن:

به وضعیت کنونی آنها توجه نکن، به آنچه قرار است بشوند، فکر کن. ظرفیت درونی آنها در نظر بگیر.

ممکن است عادت های بد داشته باشند یا کارهایی را که دوست نداری انجام بدهند. اما آنها را قضاوت نکن. دید منتقدانه نداشته باش. راهی پیدا کن که آنها را به چالش بکشی تا اوج بگیرند.

وقتی مردم بفهمند که واقعاً به آنها اهمیت می دهی، واکنش های شگفت آور و خوشحال کننده ای نشان می دهند. روی اشتباهات و ضعف هایشان تمرکز نکن و آنها را با تمام استعدادهایشان ببین.

این یک اصل است:

هیچوقت نمی توانی با توهین و تحقیر بهترین بخش وجود دیگران را به تصویر بکشی، باید عشق بورزی و به آنها نشان دهی که برایت اهمیت دارند.

 

تغییر مسیر زندگی دیگران

 

یاد گرفته ام وقتی با افراد طوری رفتار می کنم که انگار دقیقاً باب میل من هستند، احتمال اینکه آنها واقعاً همان شخصیت دلخواه من بشوند بالا می رود و برای تغییر کردن انعطاف زیادی پیدا می کنند.

برای مثال، اگر همسرت احترام لازم را نمی گذارد، تو خود را اندازه او پایین نیاور و بی احترامی نکن. در عوض بذری بکار. هر طور شده به او احترام بگذار و او را ببین که شروع به تغییر می کند. زن و شوهر باید بزرگ ترین طرفدار یکدیگر باشند.

 

بیشتر بخوانید:

مقاله «بهبود روابط با همسر»

 

یک روز ویکتوریا از کنارم رد شد و متوجه شدم چقدر زیباست. او لباس زیبایی به تن داشت و موهایش را حالت داده بود. با خودم گفتم خدای من او امروز عالی به نظر می رسد؛ اما پشت میز مشغول کار بودم و نمی خواستم حواسم پرت شود، از این رو حرقی نزدم.

همچنین فکر می کردم او می داند که به نظر من زیباست، زیرا هزاران بار به او گفته بودم. من آن موقعیت را از دست دادم و بعدها فهمیدم که چقدر تنبل بودم.

مسلماً ویکتوریا می دانست که من او را دوست دارم و تحسین می کنم و برای من جذابیت دارد، اما در مقام همسر وظیفه دارم در هر موقعیتی که می توانم روحیه او را بالا ببرم.

از کسی شنیدم تعریف و تمجید مثل یک چسب روابط را محکم می کند. این روزها مشکلات زیادی در روابط وجود دارد و یک جمله محبت آمیز می تواند شگفتی آفرین باشد. جملاتی مثل:

عزیز دلم، امروز زیبا به نظر می رسی.

ممنون از غذای خوشمزه ای که درست کردی.

هفته پیش پروژه ات را عالی پیش بردی.

تعاریف کوتاه، صادقانه و طبیعی می توانند روابط را مستحکم کنند.

 

بیشتر بخوانید:

مقاله «شارژ حساب بانکی عاطفی»

 

تقریباً هر بار که سخنرانی من تمام می شود، ویکتوریا می گوید:

«جول، تو امروز عالی بودی.»

در حقیقت شاید اجرایم افتضاح ترین بوده باشد، اما برای ویکتوریا اهمیتی ندارد و همچنان من را تشویق می کند.

 

شروع یک تغییر بزرگ

 

در تعریف و تمجید دیگران خسیس نباش

افکارت در مورد دیگران را به زبان بیاور و تعریف کردن از آنها خسیس نباش. این کار نقش مهمی در نغییر مسیر زندگی دیگران دارد.

هر روز کسی را پیدا کن و تلاش کن از او تعریف کنی. اگر پیشخدمت یک رستوران وظیفه خود را به خوبی انجام می دهد فقط به آن فکر نکن، بلکه فکرت را به زبان بیاور و بگو:

«ممنون که امروز اینقدر به ما رسیدگی کردی.»

شما نمی دانید که همین یک جمله زیبا چطور روز او را می سازند.

جامعه ما از آدم های منتقد، بدبین و عیب جو پر شده است، دقت کنید به محض اینکه یک نفر اشتباه می کند، همه سعی می کنند به رخش بکشند و به او تذکر بدهند اما اگر کارش درست را انجام دهد، می گویند وظیفست.

درست است که وظیفه ما است تا در هر کاری که مشغولیم، آن را درست انجام دهیم اما اگر در این حین کسی ما را تشویق هم کند، انگیزه می گیریم و دفعه بعد حتی سعی می کنیم آن کار را بهتر از قبل انجام دهیم.

من نمی خواهم مثل افراد عیب جو زندگی کنم. می خواهم بخشنده باشم نه گیرنده می خواهم دیگران را بسازم نه اینکه آنها را بکوبم و می خواهم تلاش کنم خود را به کار بگیرم تا دنیا زیباتر از زمانی شود که من به آن پا گذاشتم.

 

حرف آخر

دوست من، تصمیم بگیر تا برای تغییر مسیر زندگی دیگران تلاش کنی. تلاش کن تا بهترین بخش وجود آدم هایی را به تصویر بکشی که خدا سر راهت قرار می دهد.

وقتی بخشنده هستی بیشتر از هر وقت دیگر به خدا شباهت داری، وقتی به دیگران کمک می کنی از همیشه به قلب خدا نزدیک تری و اگر تلاش کنی تا زندگی دیگران را بهتر کنی، می توانم قول بدهم که خداوند بهترین بخش وجودت را به تصویر می کشد.

 

منبع اصلی: کتاب «نسخه بهتر خودت»

 

اگر این مقاله برایتان مفید بود، آدرس زیر را برای دوستان خود ارسال کنید:

negareshenik.ir/lifechange

نگرش نیک

من سید محمد باقرپور هستم، قصد دارم خلاصه ای از مطالب آموزشی و مفیدی که یاد می گیرم را با شما در این سایت به اشتراک بگذارم. خیلی خوشحالم که این فرصت در این وبسایت برای من فراهم شده است.

دریافت مطالب جدید روزانه در پیج اینستاگرام نگرش نیک می خواهم عضو شوم

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    لینک کوتاه :
    × سوالی دارید؟