زندگی راندا برن نویسنده کتاب قدرت در نهم سپتامبر سال 2004 برای همیشه تغییر کرد. اوضاع کار، روابط و مسائل مالیاش به هم ریخته بود و به نظر میرسید اوضاع غیرقابل حل است. اما در آن روز خاص، دخترش کتابی 100 ساله به او هدیه داد. کتابی به نام علم ثروتمند شدن نوشته والاس واتلز. این کتاب زندگی او را متحول کرد.
برن بر اساس این کتاب، اصول کتاب خودش یعنی راز را بنا نهاد. موفقیت آن کتاب باعث شد تا هزاران خواننده داستانهایی از اینکه چگونه «راز» زندگیشان را تغییر داده است، به اشتراک بگذارند. برن از طریق این داستانها یک عامل مشترک را کشف کرد: عشق. این عامل مشترک، اساس کتاب «قدرت» است.
برای درک راهنماییهای درون کتاب «قدرت» نیازی به خواندنِ کتاب راز ندارید. همین که خلاصه کتاب راز را در نگرش نیک بخوانید، می تواند برای درک بهتر کمک کننده باشد.
شما فقط باید نسبت به امکاناتی که درون شما وجود دارد برای ساختن زندگیای که میخواهید، از طریق عشق، پذیرا باشید. شما میتوانید هر آنچه در این دنیا میخواهید داشته باشید؛ چون توانایی عشق ورزیدن را دارید. خلاصه کتاب قدرت به شما کمک میکند تا یاد بگیرید چگونه از قدرت عشق به نفع خود بهرهمند شوید.
در خلاصه کتاب قدرت (The Power) پنج فصل اول شما را در مسیر قدرت عشق، تأثیر افکار و احساسات بر آن قدرت و نحوه استفاده از عشق برای جذب آنچه در زندگی می خواهید، راهنمایی می کند. چهار فصل آخر به طور خاص بر استفاده از عشق برای بهبود وضعیت مالی، روابط، سلامتی و کل زندگی شما تمرکز دارد.
فصل اول: چیزی به نام عشق
زندگی پیچیده نیست. برخلاف چیزی که فکر می کنید، زندگی تنها از دو چیز تشکیل شده است:
- عناصر مثبت و
- عناصر منفی.
در هر جنبهای از زندگی، چه شخصی، چه حرفهای، چه مالی و چه معنوی، موفقیت یا شکست شما توسط میزان خوش بینی یا بدبینی شما تعیین میشود.
اگر زندگی شما بیشتر منفی است تا مثبت، آن زندگیای را که سزاوارش هستید، ندارید. حتی ممکن است نسبت به دیگران که به نظر می رسد همه چیزهایی را که می خواهند دارند حسادت کنید و فکر کنید آنها زندگی جذاب خود را از طریق شانس یا ارتباطات به دست آورده اند.
اما در قلب دستاوردهایشان، رفتار نهفته است. این افراد کار خاصی برای ایجاد زندگی دلخواه خود انجام دادند – آنها با عشق پیش رفتند. با دانشی که در «قدرت» به دست می آورید، شما نیز می توانید زندگی دلخواه خود را داشته باشید.
عشق همه چیز است
عشق اغلب به اشتباه به عنوان یک احساس واحد در نظر گرفته می شود که در شعرها، آهنگ ها، فیلم ها و متون فلسفی نوشته شده است. اما چیزی که شما متوجه نمی شوید این است که عشق یک نیروی زندگی است، درست مانند سایر نیروهای طبیعی مانند گرانش و میدان مغناطیسی.
شما نمی توانید آنها را با چشمان خود ببینید، اما می دانید که آنها در پس زمینه همه چیز کار می کنند. عشق نیز به همین ترتیب یک نیروی نامرئی است که پشت همه چیز کار می کند و کاملاً مثبت است.
بدون عشق، زندگی دیگر وجود نخواهد داشت. کودکان از عشق به دنیا می آیند. ساختمان ها ساخته می شوند زیرا کسی عاشق طراحی آنهاست و دیگری عاشق ساختن آنهاست.
تکنولوژی به وجود می آید زیرا کسی عاشق اختراع است. کتاب ها نوشته می شوند زیرا کسی عاشق داستان هاست. همه چیز در زندگی از دانه تمایلی نشأت می گیرد که از طریق عشق پرورش یافته است.
زندگی شما محصول عشق است. بدون چیزی برای دوست داشتن، دلیلی برای زندگی کردن ندارید. شما هیچ انگیزه ای برای غذا خوردن، آواز خواندن، کار کردن، رقصیدن، قرار عاشقانه یا بزرگ کردن فرزندان نخواهید داشت. عشق نیرویی است که شما را به حرکت در می آورد. این یک نیروی مثبت ذاتی درون شماست.
اما سوال اینجاست که اگر این نیرو را در خود دارید، پس چرا زندگی شما کامل نیست؟ جواب این است که داشتن نیرو و استفاده از آن دو چیز کاملاً متفاوت است. برای رسیدن به یک زندگی بهتر، باید استفاده از نیروی عشق را انتخاب کنید و طرز استفاده از آن را یاد بگیرید.
انتخاب های زندگی
شما هر دقیقه از هر روز تصمیم می گیرید که از نیروی عشق استفاده کنید یا خیر. وقتی عشق را احساس و تجربه می کنید، تجربیات مثبتی خواهید داشت. وقتی احساس مخالف عشق را داشته باشید، تجربیات منفی را تجربه می کنید. این به این دلیل است که عشق ریشه در قانون جذب دارد.
قانون جذب نیرویی است که یک چیز را به سمت دیگری می کشاند. به عنوان مثال، گرانش به زمین جذب می شود، بنابراین همه چیز توسط نیروی گرانش در جای خود نگه داشته می شود.
جاذبه همچنین همان چیزی است که افراد را به هم نزدیک می کند. این قانون آنچه را که می خورید، نحوه تزئین خانه خود، نحوه تکثیر سلول هایتان و اینکه در کدام جامعه زندگی می کنید را تعیین می کند. شما بر اساس آنچه جذب می شوید انتخاب می کنید و از طریق آن جاذبه، عناصر زندگی را به خود جذب می کنید.
شما فقط به چیزی که دوست دارید جذب می شوید، بنابراین زمانی که با چیزی که به آن علاقه دارید درگیر می شوید، به طور مثبت با دنیا درگیر می شوید. مثال زیر این نکته را نشان می دهد:
- شما نسبت به غذای خاصی واکنش مثبتی نشان می دهید. به دلیل طعم و احساسی که هنگام خوردن آن غذا دارید، جذب آن می شوید. بنابراین، هر بار که آن غذا را می خورید، یک تجربه مثبت دارید.
- اگر آن غذا را دوست نداشتید یا هیچ جذبی به سمت آن احساس نمی کردید، آن را نمی خوردید. و اگر هم آن را می خوردید، احساس خنثی یا تجربه منفی می داشتید.
این رابطه، جوهره ی بخشیدن و دریافت کردن است. بخشیدن و دریافت کردن دو عنصر اصلی قانون جذب هستند.
قانون جذب: چیزهای مشابه یکدیگر را جذب می کنند
در ادامه خلاصه کتاب قدرت آمده که وقتی عشق می ورزید، عشق دریافت می کنید. به همین سادگی است. قانون جذب بیان می کند که هر انرژی که به دنیا ساطع کنید، همان انرژی به شما باز خواهد گشت. به عبارت ساده تر، آنچه می دهید به همان اندازه به شما بازگردانده می شود.
شما انرژی مثبت را وارد دنیا می کنید و در مقابل انرژی مثبت دریافت می کنید. به همین ترتیب، شما انرژی منفی را وارد دنیا می کنید، و حدس بزنید چه چیزی به دست می آورید؟ درسته، منفی گرایی.
به این شکل به آن فکر کنید:
- وقتی سر کسی داد می زنید، آیا آنها با عشق پاسخ می دهند؟
- وقتی از شام گله می کنید، آیا طعم لذیذی دارد؟
- وقتی از دنیای اطرافتان انتقاد می کنید، آیا زندگی رضایت بخشی دارید؟
پاسخ به همه این سوالات “احتمالا نه” است. وقتی احساسات خود را به طور منفی بیان می کنید، درِ مثبت اندیشی را به روی خود می بندید.
قدرت افکار و احساسات
چطور بفهمیم که در حال انتشار انرژی مثبت یا منفی هستیم؟ افکار و احساسات خود را بررسی کنید، زیرا اینها جنبه هایی هستند که از طریق آنها نیروی عشق را ابراز می کنید.
افکار: زندگی شما از طریق چیزهایی که فکر می کنید ساخته می شود. اگر فکر می کنید امروز روز سختی خواهد بود، همینطور خواهد شد. اگر فکر می کنید زندگی شگفت انگیز است، زندگی شگفت انگیز خواهد بود.
- افکار شما انرژی مثبت یا منفی ایجاد می کنند. افکار مثبت در مورد چیزهایی هستند که دوست دارید. افکار منفی در مورد چیزهایی هستند که دوست ندارید. از آنجایی که شما فقط می توانید همان نوع انرژی را جذب کنید، اینکه به چیزی که دوست دارید یا دوست ندارید فکر کنید، تعیین می کند که چه نوع شرایطی را در زندگی تجربه خواهید کرد.
- اگر به پیدا کردن عشق اعتقاد دارید و به طور مثبت به عشق فکر می کنید، جهان هستی چاره ای جز این ندارد که شرایطی را برای شما به ارمغان بیاورد که از آرمان های مثبت شما نسبت به عشق حمایت کند.
- اگر در مورد نداشتن پول کافی غر بزنید یا وسواس داشته باشید، به جهان هستی می گویید که رابطه منفی با پول دارید. تنها چیزی که می تواند به شما بازگردد، موقعیت هایی است که از رابطه منفی شما با پول حمایت می کند.
- شما یک آهنربا هستید و افکار شما چشم اندازی را ایجاد می کند که از طریق آن چیزها به سمت شما کشیده می شوند. برای ایجاد یک زندگی مثبت، به طور مثبت به آنچه می خواهید فکر کنید.
احساسات: افکار شما گروههای جداگانهای از کلمات نیستند. آنها دارای وابستگیهای احساسی هستند و احساسات ضمیمه شده همان چیزی است که به افکار شما قدرت میدهد. وقتی افکار مثبت دارید، احساس خوبی دارید. وقتی افکار منفی دارید، احساس بدی دارید.
- هنگامی که به چیزی که در زندگی میخواهید فکر میکنید، میتوانید انتخاب کنید که احساس مثبت یا منفی نسبت به آن داشته باشید. هر احساسی که به فکر خود پیوند میدهید، انرژیای است که آن فکر را احاطه میکند.
- اگر فکر میکنید شغل شما خستهکننده است اما روی نکات مثبت آن، مانند توانایی حمایت از خانواده یا تجربهای که برای آینده کسب میکنید، تمرکز کنید، احساس شما نسبت به کار مثبت میشود. شما شادی بیشتری را تجربه خواهید کرد زیرا احساسات مثبت شما، شرایط مثبتی را برای یافتن عشق بیشتر جذب میکنند.
- اگر فکر میکنید شغل شما خستهکننده است و احساس ناامیدی یا عدم رضایت دارید، زندگیای را برای خود رقم میزنید که در آن کار، خستهکننده یا غیررضایتبخش است.
احساس خوب نسبت به چیزهای منفی یا احساس بد نسبت به چیزهای مثبت، غیرممکن است. در هر شرایطی روی احساس عشق تمرکز کنید و عشق بیشتری را به زندگی خود وارد خواهید کرد.
چگونه مثبت فکر کنیم؟
هر روز با کارها و اتفاقات زیادی روبرو میشویم. بعضی خوب و بعضی بد هستند. اگر بیشتر در مورد اتفاقات بد فکر کنیم یا صحبت کنیم، احساس منفی نسبت به روزمان پیدا میکنیم. این احساسات منفی، تا زمانی که تمرکزمان را تغییر ندهیم، همچنان اتفاقات ناخوشایند بیشتری را به خودمان جذب میکنند.
تا جایی که ممکن است بر روی نکات مثبت تمرکز کنید. هیچ کار کوچکی را نباید نادیده گرفت و از آن لذت نبرد:
- کسی در ترافیک به شما راه داد؟
- مصاحبهی خوبی داشتید؟
- به رستوران مورد علاقهتان رفتید؟
- اتفاق خوبی در دنیا افتاد؟
- از سلامتی خودتان خوشحال هستید؟
- توانستید یک قبض را پرداخت کنید؟
- با فرد جدید و دوستداشتنیای آشنا شدید؟
با تمرکز بر روی نکات مثبت، احساس خوبی پیدا میکنید. احساس خوب، راهی برای ابراز عشق است و زمانی که عشق میدهید، اتفاقات بهتری را تجربه میکنید.
این چرخهی قانون جذب و نقش عشق در قانون جذب است. هیچ محدودیتی برای رسیدن به خواستهها وجود ندارد، چون هیچ محدودیتی برای عشق وجود ندارد.
روی افکاری تمرکز کنید که نیروی عشق شما را تقویت میکند، نسبت به آن افکار احساس خوبی داشته باشید و ببینید که چگونه دنیا چیزهای بیشتری را برای دوست داشتن به پایتان میریزد.
فصل دوم: احساسات خود را برای شکل دادن به زندگی خود شکل دهید
احساسات بخشی از ذات شما هستند. شما نمی توانید انتخاب کنید که احساسی داشته باشید یا نداشته باشید. شما فقط می توانید انتخاب کنید که چه احساسی داشته باشید.
اینکه در هر لحظه از روز چه احساسی دارید بسیار مهم است، زیرا احساسات شما همیشه مسیر زندگی شما را شکل می دهند.
احساسات باعث معنادار شدن افکار می شوند
هر روز میلیون ها فکر از ذهن شما عبور می کند، اما همه آنها مهم نیستند. و اگر مهم نباشند، احساساتی به آنها وابسته نیست و نقشی در شکل گیری زندگی شما نخواهند داشت. افکار شما برای اینکه قدرت پیدا کنند به ارتباط احساسی نیاز دارند.
فکر خود را مانند یک ماشین و احساسات خود را مانند بنزین تصور کنید. ماشین بدون بنزین نمی تواند در جاده حرکت کند و افکار شما بدون احساسات نمی توانند زندگی را به سمت شما جذب کنند. به همین دلیل است که تمرکز بر احساس خود بسیار مهم است.
انرژی که به دنیا می فرستید، تصویری از احساساتی است که تجربه می کنید. وقتی احساس خوبی دارید، لازم نیست نگران آنچه در انتظار شماست باشید. شما عشق را بیرون می فرستید و این عشق چاره ای جز جذب عشق بیشتر ندارد.
تفاوت بین احساس خوب و بهتر، از احساس بد
شاید فکر کنید نبود احساسات بد، همان احساس خوب است، اما اینطور نیست. احساسات بد فقط شامل ناامیدی، غم، اندوه، ناامیدی یا اضطراب نمی شود، به همین ترتیب، احساسات خوب فقط به معنای نبود تجربیات بسیار آسیب زا یا دراماتیک نیست.
احساس “خوب بودن” با احساس عالی بودن یکسان نیست. درست است که احساس خوب بودن از احساس بد بودن بهتر است، اما احساسات معمولی فقط منجر به یک زندگی معمولی می شوند. اگر می خواهید زندگی خود را تغییر دهید، به احساسات متوسط راضی نشوید.
هدف از زندگی شما صرفاً داشتن احساس بهتر نیست. شما در حال تلاش برای جذب نوع خاصی از زندگی هستید. فقط کافیست احساس اشتیاق کنید و بعد خواهید دید که تجربیاتی به شما ارائه میشود که به شما امکان میدهند احساس اشتیاق بیشتری داشته باشید. مثلاً:
- افرادی که ملاقات میکنید، افراد پرشوری خواهند بود.
- روابطی که دارید، روابط پرشوری خواهند بود.
- حتی آهنگهایی که میشنوید، الهامبخش شور و اشتیاق خواهند بود.
همه این چیزها به سراغ شما میآیند زیرا شما احساس اشتیاق را از قبل به جهان هستی فرستادهاید و جهان هستی نیز به همان شکل پاسخ داده است.
روی احساساتتان سرمایه گذاری کنید
چرا به واکنشهای مثبت ساده بسنده کنید، در حالی که میتوانید واکنشهای عظیمی را ایجاد کنید. برای حجم چیزهای مثبتی که میتوانید احساس کنید هیچ محدودیتی وجود ندارد، بنابراین صدای احساسات خوبتان را برای ایجاد بهترین زندگی ممکن بالا ببرید.
با احساسات خوبتان بنشینید. کنترل آنها را در دست بگیرید و بگذارید به ابعاد عظیمی برسند.
در شادی خود غوطه ور شوید. در هر لحظه چقدر می توانید احساس شادی کنید؟ با تمام وجود از احساسات مثبت خود قدردانی کنید و تا جایی که میتوانید شادی را به لیست تان اضافه کنید تا جایی که از شادی سرشار شوید.
با انباشتن روی احساسات مثبت، احساسات مثبت خود را تقویت کنید. هر چه بیشتر بتوانید احساسات مثبت خود را تقویت کنید، پاداش بزرگتر خواهد بود.
نظارت بر احساسات
زندگی شما بدون راهنما به جلو نمی رود. شما هر لحظه که بیدار هستید، در حال خلق زندگی خود هستید. اگر مطمئن نیستید که چه احساسی دارید، به زندگی خود نگاه کنید. آیا همه چیز همانطور که می خواهید پیش می رود؟ اگر نه، احساسات شما احتمالا مقصر آن هستند.
اگر شغل شما رضایت بخش نیست، به افکار و احساساتی که در مورد شغلتان داشته اید فکر کنید. به احتمال زیاد، آن ها مثبت نبوده اند.
اگر اغلب احساس خستگی یا کمبود انرژی برای زندگی دارید، افکار شما در مورد سلامتی یا توانایی های جسمی تان چه بوده است؟ اگر از نداشتن انرژی کافی احساس بدی دارید، به جهان هستی می گویید که می خواهید به احساس بد در مورد این موضوع ادامه دهید. در این صورت خستگی و بی حالی بیشتری به شما داده خواهد شد.
برای درک الگوهای فکری و احساسی خود، زندگی تان را بررسی کنید. سپس تصمیم بگیرید که به طور متفاوتی در مورد زندگی خود فکر کنید.
شما راوی داستان خودتان هستید. همه اتفاقاتی که برایتان می افتد تحت کنترل شما نیست، اما احساس شما نسبت به آن رویدادها تحت کنترل شماست. شما می توانید با انتخاب احساس خود، آنچه برایتان اتفاق می افتد را تغییر دهید. به دنیا خوبی بدهید تا بتوانید در ازای آن، خوبی دریافت کنید.
با عشق، زندگی خود را متحول کنید
خبر خوب این است که احساسات بد به پایین ترین حد خود می رسند. برخلاف احساسات خوب که می توانند تا جایی که شما می توانید آنها را بالا ببرید، احساسات بد فقط می توانند تا حدی پیش بروند. عبارت «رسیدن به ته خط» زمانی را توصیف می کند که مردم متوجه می شوند که یا باید تغییر کنند یا نابود شوند.
وقتی به آن ته خط می رسید، عشق به شما نشان می دهد که چقدر از نیروی زندگی خود دور هستید. شما تشویق می شوید که احساس بهتری داشته باشید و در نتیجه زندگی شروع به بهبود می کند.
عشق به عنوان نیروی حاکم بر زندگی، همیشه شما را صدا می زند. عشق می خواهد به قله های بزرگی برسید تا بتواند شما را پر کند. از دانش «قدرت» برای درک این موضوع استفاده کنید که چه زمانی از نیروی زندگی خود استفاده نمی کنید تا بتوانید زندگی خود را متحول کنید.
یک راه برای اینکه زندگیتان را متحول کنید، تمرکز روی “چرایی” یا همان دلیلِ خواستنِ چیزهایی است که ندارید. گیر کردن روی نداشتنِ زندگیِ دلخواه و احساس بد نسبت به آن، ساده است. اما اگر این تمرکز را به این تغییر دهید که آن چیزها چطور زندگیتان را بهتر میکنند، انرژیِ مثبت ساطع میکنید و آنها را به سمت خود جذب میکنید.
اگر درگیرِ جدایی هستید، احساس بدی دارید چون یک پیوند خاص، عشق یا همراهی را از دست دادهاید. اگر تمام تمرکزتان روی از دست دادنِ آن چیزها باشد، تنها تجربیاتی را جذب میکنید که به شما احساسِ از دست دادنِ بیشتری بدهند.
اگر بتوانید روی این تمرکز کنید که داشتنِ کسی برای صحبت کردن یا سهیم شدنِ زندگیتان با او چقدر حس خوبی دارد، این همان احساسی است که به جهان هستی ارسال می کنید و در نتیجه وقایع، آدمها یا موقعیتهایی را به سمت خود جذب میکنید که به شما اجازه میدهند آن حس خوب را تجربه کنید.
همیشه مثبت ماندن، کار سادهای نیست، اما اگر بفهمید که خواستنِ چیزهایی که ندارید، از جایگاهی از عشق به آن چیز نشأت میگیرد، میتوانید شروع به جذب کردنِ آن چیز به سمت خودتان کنید.
هر چیز خوبِ که میخواهید، منتظر شماست. تنها کاری که باید انجام دهید، احضار کردنِ آن به وسیلهی حس کردنِ عشقی است که نسبت به آن دارید. شما فقط چیزهایی را میخواهید که دوستشان دارید، پس تا حدِ ممکن آنها را دوست داشته باشید، و آنها مالِ شما خواهند شد.
فرکانس یک زندگی بهتر
تا اینجا یاد گرفتهاید که احساسات شما مانند آهنربایی هستند که چیزهای مشابه را به خود جذب میکنند. اما این امر چگونه اتفاق میافتد؟
یک آهنربا یک فرکانس مغناطیسی مشخص دارد که چیزی با همان فرکانس را به سمت خود میکشد. به همین ترتیب، افکار و احساسات شما نیز فرکانس دارند. احساسات خوب، شما را روی فرکانس عشق قرار میدهند. احساسات بد، شما را روی یک فرکانس بد قرار میدهند زیرا هر فرکانسی خارج از عشق، فرکانس اشتباهی است. شما هرگز نباید تعجب کنید که در چه فرکانسی هستید. آنچه در این لحظه احساس میکنید، فرکانسی است که در آن قرار دارید.
این پیچیده به نظر میرسد، اما در واقع بسیار ساده است. اگر متوجه شدید که روی یک فرکانس بد هستید، افکار و احساسات خود را تغییر دهید. در هر لحظه، میتوانید احساس متفاوتی را شروع کنید و در آن لحظه، فرکانس شما تغییر میکند.
فرکانسهای مختلف احساسات در زندگی
برای هر اتفاقی در زندگی، چندین فرکانس احساسی ممکن وجود دارد. برخی از این فرکانسها شامل عشق، هیجان، امید، رضایت، سپاسگزاری، غرور، کسالت، انتقاد، خشم، درد، ترس و ناامیدی است. مثال خواستن سفر، به بیان نحوه عملکرد فرکانسها کمک میکند:
فرض کنید شما رویای سفر به اروپا را در سر میپرورانید اما در حال حاضر نمیتوانید هزینه آن را بپردازید، بنابراین احساس ناامیدی و ناراحتی میکنید. این یعنی شما “سفر” را روی فرکانس “ناامیدی و ناراحتی” قرار دادهاید زیرا این همان چیزی است که احساسات شما نشان میدهند. این فرکانس فقط میتواند چیزهای دیگری را با فرکانس “ناامیدی و ناراحتی” جذب کند که به توانایی شما در سفر مربوط میشود.
اگر در حال حاضر پول سفر ندارید اما همچنان ایده سفر را با عشق احاطه کردهاید، شما سفر را روی فرکانس عشق قرار دادهاید. پس چیزی که دریافت خواهید کرد دلایل بیشتری برای احساس آن عشق است که احتمالاً به فرصتی برای سفر تبدیل میشود.
حتی اگر چیز خاصی نمیخواهید یا از زندگی راضی هستید، باز هم میتوانید زندگی خود را بهتر کنید و یاد بگیرید که بیشتر به زندگی عشق بورزید. اگر آنچه میخواهید یک مسیر زندگی مثبت به جای یک نتیجه مثبت است، مطمئن شوید که روی یک فرکانس مثبت باقی میمانید.
عمل کن، واکنش نشان نده
وقتی کنترل احساسات خود را به شرایط زندگی میسپاری، در زندگی روی حالت خودکار حرکت میکنی و بدون فکر واکنش نشان میدهی. اگر اتفاقات خوبی بیفتد، واکنش مثبتی نشان میدهی و برعکس. اگر فقط به زندگی واکنش نشان دهی، در یک چرخ و فلک احساسی گیر میافتی که هرگز متوقف نمیشود.
آنچه متوجه نمیشوی این است که وقتی به سمت منفی سقوط میکنی، تضمینی برای یک بهبودی وجود ندارد. در این حالت شما فقط منفیگرایی بیشتری را به زندگی خود میکشی و پایینتر و پایینتر میروی.
شاید فکر کنی، “خب، احساس بد در مورد از دست دادن نیمی از پساندازم وقتی ماشینم خراب میشود طبیعی است” و بله، حق با توست. اما تمرکز منفی تو روی اینکه چقدر پول از دست میدهی، تو را روی فرکانس از دست دادن پول قرار میدهد. در این حالت قانون جذب چارهای جز آوردن شرایط بیشتری برای تو ندارد که پساندازت را کاهش دهد.
تو قدرت تغییر شرایطت را با تغییر اعمال و واکنشهایت داری. مهم نیست که در گذشته چگونه واکنش نشان دادهای. احساساتت را امروز تغییر بده تا روی یک فرکانس مثبت قرار بگیری و گذشته را پاک کنی.
مشکل دیگری در واکنش نشان دادن
وقتی در چرخ و فلک واکنشها گیر میکنی، فرکانسهای مثبت را از ریشه قطع میکنی. حتی اگر بیشتر اوقات خوشحال باشی، سرعت آمدن و رفتن واکنشهایت اجازه نمیدهد قدرت مثبت اندیشیات نمایان شود.
ممکن است از بابت چیزهای زیادی خوشحال باشی، اما اگر آن خوشحالی را حفظ نکنی و آن را عمیقاً احساس نکنی، نمیتوانی به سطح عشق برسی. اگر به سطح عشق نرسی، به فرکانس عشق زمان کافی برای اتصال به سایر فرکانسهای مثبت را نمیدهی.
اینجاست که تفاوت بین فکر کردن و احساس کردن مشخص میشود. تو میتوانی فکر کنی: “امروز از اینکه حقوقم افزایش پیدا کرده خوشحالم”، اما اگر فکر بعدیات این باشد که “گشنمه”، عشق به افزایش حقوقات از بین میرود. بدتر اینکه، اگر در یک لحظه عشق را احساس کنی و لحظه بعد واکنش منفی نشان دهی، فرکانس مثبت را از بین بردهای:
- تو با ملاقات با یک دوست صمیمی عشق میدهی، اما وقتی بعد از رفتن او لاستیک ماشینت پنچر میشود، دادن عشق را متوقف میکنی.
- تو با خواباندن فرزندت شبها عشق میدهی اما وقتی چیزی در اخبار تو را ناراحت میکند، دادن عشق را متوقف میکنی.
- تو نسبت به یک سفر جادهای آینده احساس خوبی داری اما وقتی قبضی میرسد این احساس را متوقف میکنی.
یا عشق میدهی و از قدرت آن در طول روز بهرهمند میشوی یا دادن عشق را متوقف میکنی و قدرت آن را کاهش میدهی. راه میانهای وجود ندارد.
نیروی عشق به این اهمیت نمیدهد که چرا نمیتوانستی عشق بدهی. توجیهات برای منفیگرایی فقط توجه تو را روی منفیگرایی متمرکز میکند.
سرزنش دیگران برای منفیگراییات هم کارساز نیست. انرژی تو سرزنش را منتشر میکند و تمام چیزی که دریافت خواهی کرد سرزنش است. شرایط یا اتفاقاتی که در زندگیات باعث سرزنش میشوند ادامه پیدا میکنند، حتی اگر همان شرایطی نباشد که چرخه سرزنش را شروع کرده است.
همین موضوع در مورد انتقاد، نفرت، شکایت و همه احساسات یا واکنشهای منفی دیگر نیز صادق است. وقتی به این افکار یا احساسات منفی قدرت میدهی، آنها فرکانس کمبود عشق را به جهان ارسال میکنند. کلماتی مثل زشت، وحشتناک، نفرتانگیز و پست را از واژگان خود حذف کن. نمیتوانی این کلمات را بدون ایجاد یک واکنش احساسی منفی قوی بگویی.
عواقب فرکانسهای خوب و بد احتمالاً آشکار نیستند. اما به زمانهایی فکر کن که در یک دوره شانس خوب بودی یا یک دوره بدشانسی داشتی. چه چیزی باعث آنها شد؟ آیا با کمک کردن به همسایهات برای حمل کردن خریدهایش عشق دادی و سپس بازپرداخت مالیاتی بزرگتری از آنچه انتظار داشتی دریافت کردی؟ آیا از رئیسات شکایت کردی و سپس پرستار بچهات استعفا داد؟ به دنبال زنجیره واکنشهای خوب و بد بگرد تا ببینی چگونه هر فرکانس منجر به چیزهای مشابه بیشتری شده است.
ضریب احساسات
احتمالاً از خودت میپرسی: “چطور میتوانم وقتی اتفاق بدی میافتد، احساس بدی نداشته باشم؟” پاسخ این است که نیازی نیست تلاش کنی تا هرگز احساس بدی نداشته باشی. نکته اینجاست که ترازو را طوری تنظیم کنی که نسبت احساسات خوب به بد به سمت مثبت متمایل شود.
حتی اگر 51 درصد مثبت و 49 درصد منفی باشی، آن یک درصد اضافی کافی است تا شروع به بازگرداندن مثبتنگری بیشتر نسبت به منفینگری کند. مثبتنگری بازگردانده شده به مثبتنگری اصلی اضافه میشود و درصد مثبتنگری را افزایش میدهد.
هر روز با ترازوی خوب و بد روبرو میشوی. روزت را خوب شروع کن و می بینی که علیرغم اتفاقات کوچک ناخوشایند در طول مسیر، خوب پیش خواهد رفت. اما روزت را با خلق و خوی بد شروع کن و می بینی که حتی وقتی اتفاقات خوبی میافتد، احساس عشق کردن برایت سخت خواهد بود.
هر روزی که خوب شروع کنی و آن احساس خوب را حفظ کنی، به یک زندگی شاد منجر میشود. تو با افکار، اعمال و احساسات امروزت آیندهات را شکل میدهی، بنابراین برای رسیدن به آیندهای شاد، روزهای خوب را جمعآوری کن.
فصل سوم: فرآیند 3 مرحلهای خلق
اکنون که میدانید احساسات و افکار شما زندگیتان را میسازند، باید یاد بگیرید چگونه از آنها برای رسیدن به خواستههایتان استفاده کنید. برای دستیابی به اهداف خاص در زندگیتان، باید این سه مرحله را دنبال کنید:
- تصور کردن،
- احساس کردن،
- و دریافت کردن.
این فرآیند همچنین میتواند برای تغییر چیزی که دوست ندارید نیز استفاده شود.
مرحله اول این است که ذهن خود را به کار بگیرید تا آنچه قلب شما میخواهد را تصور کنید. سپس، عشق به انجام دادن و داشتن آنچه میخواهید را احساس کنید. پس از اینکه آنچه را میخواهید تصور کردید و برای آن عشق احساس کردید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که آنچه را میخواهید دریافت کنید.
برای آزمایش فرآیند خلق و کسب اعتماد به نفس در استفاده از آن، سعی کنید چیزی کوچک را متجلی کنید – یک گل یا یک کتاب. از تخیل خود استفاده کنید تا آن را ببینید، عشقِ داشتن آن را احساس کنید، و سپس آن را دریافت کنید. هنگامی که آن را دریافت کنید، واقعاً به قانون جذب ایمان خواهید آورد و میتوانید از آن برای سود رساندن به زندگی خود استفاده کنید.
در بخشهای بعدی، عمیقتر به مراحل تصور کردن و احساس کردن خواهیم پرداخت تا به شما کمک کنیم از این فرآیند با تمام پتانسیلش برای دریافت کردن استفاده کنید. طبق این گام ها می توانید پیش بروید:
گام 1: زندگیتان را آنطور که میخواهید تصور کنید
شما میتوانید هر چیزی را که میخواهید داشته باشید، اگر بتوانید آن را تصور کنید و عاشقش باشید. آنچه تصور میکنید باید از جایگاه عشق باشد تا نتیجهای مثبت دریافت کنید. تصور چیزی که از یک حالت منفی به حالت دیگر میرود، از جایگاه عشق نیست. تمرکز شما بر آسیب است، و همان آسیب به خودتان بازتاب داده میشود.
تخیل شما حد و مرزی ندارد، و نباید هم داشته باشد. باورنکردنیترین یا خارقالعادهترین چیز زمانی ممکن است که نیروی عشق برای شما کار میکند. چون عشق هیچ مرزی نمیشناسد، پس هر چقدر که بخواهید می توانید اوج بگیرید.
دانشمندان مشهور، ورزشکاران، و مخترعان همگی به اوج رسیدند و موفق شدند تنها به این دلیل که اجازه ندادند محدودیتهای دنیای فعلیشان آنها را بترساند. آنها با تخیل خود پیشرفت کردند و زندگیشان، و در برخی موارد، دنیا را تغییر دادند.
به بیل گیتس فکر کنید که مایکروسافت را در گاراژ استارت زد. او اجازه نداد این واقعیت که یک سیستم عامل کامپیوتری قبلاً ایجاد نشده بود، او را متوقف کند. او رویای خود را تصور کرد و آن را به واقعیت تبدیل کرد.
هر آنچه که دارید و اکنون هستید، روزی توسط شما تصور شده است. اگر زندگیای را که میخواستید تصور کردهاید، احتمالاً همین الان خوشحال هستید. مشکل اینجاست که بسیاری از مردم روی چیزی تمرکز میکنند که ندارند. آنها خشم، ناامیدی، یا ترس را درباره زندگیشان احساس میکنند. قانون جذب یک آینه است، و این خشم، ناامیدی، و ترس به عنوان شرایط یا رویدادهایی که به یک زندگی ناخوشایند منجر میشوند، بازگردانده میشود.
به زندگی فعلی خود نگاه کنید تا ببینید کجا باید افکارتان را تنظیم کنید تا احساسات بهتری ایجاد کنید.
خواستههای شما اصیل نیستند
این امکان وجود ندارد که تخیل شما از مسیر خارج شود و چیزی را تصور کند که وجود ندارد. همه چیز از قبل خلق شده است. اگر اینطور نبود، شما نمیتوانستید آن را تصور کنید. ممکن است نتوانید آنچه را که میخواهید در دنیای کنونی ببینید، اما این بدان معنا نیست که در جایی دیگر وجود ندارد. برای محقق ساختن یک خواسته به ظاهر غیرممکن، ابتدا باید آن را از طریق تخیل خود فرا بخوانید.
سبک زندگی، خانه، شغل و رابطهای را که میخواهید تصور کنید:
- تصور کنید شغل شما اگر همه چیزهایی بود که میخواستید، چگونه میشد. تصور کنید که ترفیع گرفتن چه شکلی است.
- تصور کنید رابطهتان چگونه میبود اگر شریک زندگیتان هر آنچه که از او میخواستید، بود. آیندهای را که با هم میخواهید، تصور کنید.
از تمام حواس پنجگانه خود استفاده کنید تا تخیل را واقعیتر کنید. بوی آن زندگی را حس کنید، طعم آن را بچشید، صداهای آن را بشنوید، و چیزهایی را که آن زندگی به دنیای شما میآورد، احساس کنید.
تصور کنید سفر به پاریس چگونه خواهد بود. برج ایفل را که شبها روشن شده است ببینید. صدای گفتگو در کافههای پیادهرو را بشنوید. پاشش آب رود سن را روی صورت خود احساس کنید. قهوه و شیرینیها را بچشید. خیابانهای سنگفرش شده را زیر پای خود احساس کنید. خودتان را در پاریس تصور کنید تا بتوانید تصویر آینهای از خودتان در پاریس را به شما داده شود.
از ابزارهای کمکی (Props) استفاده کنید تا تخیلاتتان به واقعیت بپیوندند. ابزارهای کمکی میتوانند تصویری که در ذهن دارید را تقویت کنند و چیزی ملموس برای تمرکز به شما بدهند.
- عکسهای آنچه میخواهید را در اطراف خانه قرار دهید.
- نوع لباسهایی را بخرید یا بپوشید که با زندگی دلخواهتان همخوانی دارد.
- در گاراژ خود برای اتومبیل جدیدی که میخواهید جا باز کنید.
- یک جای اضافی سر میز شام برای شریکی که میخواهید، بچینید.
- یک حساب پسانداز برای پولی که میخواهید، باز کنید.
- آویزهای لباس را در کمد خود برای لباسهای جدیدی که میخواهید، قرار دهید.
به محض اینکه آنچه را میخواهید تصور کنید، آن را خلق کردهاید. دنیایی که در آن آنچه را نمیخواستید ندارید، دیگر وجود ندارد. شما آن را تصور کردهاید؛ حالا عشقِ داشتن آن را احساس کنید.
گام 2: خودتان را در حال زندگی کردنِ زندگیای که میخواهید، احساس کنید
این احساسات هستند که افکارتان را به فرکانسهایی مغناطیسی تبدیل میکنند که قانون جذب را فرا میخوانند. اما آنها چگونه این کار را میکنند؟
هر یک از ما همیشه یک میدان مغناطیسی دور بدنمان داریم. شاید شنیده باشید که این میدان را به عنوان هاله (aura) یا چاکرای (halo) اطراف بدن توصیف کردهاند. این نیروی دائمی که اطراف شماست، همان چیزی است که چیزها را به زندگی شما میآورد. و احساسات شما دیکته میکنند که آیا آن میدان به صورت مثبت بارگذاری شده است یا منفی.
هر بار که از طریق کلمات، افکار یا اعمال خود عشق میبخشید، به میدان مغناطیسی خود عشق اضافه میکنید. هر چه بیشتر عشق ببخشید، ارتعاش عشق میدان شما قویتر میشود. و هنگامی که میدان شما با عشق فعال شود، به اندازه کافی قدرتمند میشود تا عشق را بازگرداند.
با گذشت زمان، اگر به طور مداوم عشق ببخشید، میدان مغناطیسی شما آنقدر قدرتمند خواهد شد که میتوانید قانون جذب را با سرعت بالا به کار اندازید. با این قدرت افزایشیافته، فرآیند خلق آنقدر سریع اتفاق خواهد افتاد که قادر خواهید بود آنچه را تصور کردهاید و احساس میکنید، فوراً دریافت کنید.
جادوی عشق را فعال کنید
تنها مانع برای رسیدن شما به یک هدف عجیب و غریب یا دوردست، باور شماست. شما میگویید: “این خیلی سخت است و زمان زیادی میبرد.” و اگر این را بگویید، حق با شماست.
اما ایده شما از “بزرگ” بسیار متفاوت از چیزی است که برای نیروی عشق ممکن است. ممکن است شما یک ماشین جدید، یک سفر به ایتالیا، یک خانه پر از فرزندان، سلامتی کامل، عشق واقعی، یا شغل رویایی خود را آرزو کنید. هر آنچه که میخواهید، مهم نیست چقدر یک دستاورد بزرگ باشد، آن را به اندازه یک نقطه کوچک تصور کنید زیرا از دیدگاه نیروی عشق اینگونه است.
یک دایره بزرگ بکشید و یک نقطه در وسط آن قرار دهید. آرزوی خود را خارج از دایره بنویسید و یک خط به سمت نقطه بکشید.
هر زمان که به آنچه میخواهید فکر میکنید، به این نقطه نگاه کنید تا ببینید برای نیروی عشق، آن دستاورد چقدر کوچک است.
سعی کنید هر روز برای چند دقیقه آنچه را میخواهید تصور کنید. با تخیل خود بنشینید و آنچه را میخواهید با تمام حواستان مجسم کنید. لذت داشتن آنچه را میخواهید احساس کنید. در آن لحظه بمانید تا زمانی که واقعاً احساس کنید آنچه میخواهید متعلق به شماست، گویی میتوانید نام خود را روی آن بنویسید.
برخی خواستهها به راحتی قابل تصور هستند و ممکن است ظرف دو روز به این سطح برسید.
هنگامی که با خواسته خود نشستید و عشق داشتن آن را احساس کردید، کار شما برای آن روز تمام شده است. برای بقیه روز، تا میتوانید عشق ببخشید تا تواناییهای مغناطیسی خود را افزایش دهید.
گام 3: زندگی جدید خود را دریافت کنید
پس از آنکه آنچه را میخواهید تصور کردید و لذت داشتن آن چیز را احساس نمودید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که آن را دریافت کنید. اعتماد کنید که به محض اینکه فرکانس مثبت را برای خواستهی خود ایجاد کردید و آن را با عشق جذب کردید، حالا دیگر متعلق به شما خواهد بود. حالا دیگر قانون جذب جهان را جابجا خواهد کرد تا افراد، شرایط و رویدادهایی را که از خواسته و زندگی دلخواه شما حمایت میکنند، برایتان به ارمغان آورد.
از فرکانس مثبت خود منحرف نشوید با شک کردن به اینکه آیا واقعاً آنچه را میخواهید دریافت خواهید کرد یا خیر. شک، احساسات منفی را به میان میآورد و اینگونه فرکانس شما ناگهان تغییر میکند. پیوندها در همان لحظهای که به خواستهی خود فکر میکنید و لذت داشتن آن را احساس میکنید، ایجاد میشوند. باور کنید و با اطمینان به سوی زندگیای که در آن آنچه را میخواهید دارید، حرکت کنید.
خواستهی خود را عمیقاً در قلب خود احساس کنید. این تنها راه برای فعال کردن قانون جذب است تا آن را به سوی شما بیاورد. خواستههای خود را مثبت و احساسات خود را خوب نگه دارید تا چیزهای مثبت و خوب را دریافت کنید. فراموش نکنید که اگر آنچه آرزو میکنید، به شخص دیگری آسیب برساند، آن احساسات منفی به جای آن چیزی که آرزو میکنید، آسیب را به شما باز خواهند گرداند.
فصل 4: راهی جدید برای نگریستن به زندگی
این فصل توضیح میدهد که برای داشتن یک زندگی شاد، باید طرز فکر خود را تغییر دهید. با تمرکز بر عشق و مدیریت تجربیات زندگی، میتوانید داستان خود را بازنویسی کرده و دیدگاهتان را درباره چیزهای ممکن گسترش دهید تا قدرت عشق همیشه به نفع شما عمل کند.
کاتالوگ زندگی
زندگی شما مانند یک کاتالوگ است که در آن، چیزها به صورت گزینههایی پیش روی شما قرار میگیرند. شما میتوانید با گفتن “بله” یا “نه” به آنها واکنش نشان دهید. اگر یاد بگیرید به جای گفتن “نه” به چیزهایی که نمیخواهید، آنها را نادیده بگیرید، میتوانید در یک فرکانس مثبت بمانید.
وقتی میگویید “بله”، در واقع عشق را به آن چیز میفرستید و یک فرکانس مثبت ایجاد میکنید. اما وقتی میگویید “نه”، در حال قضاوت منفی هستید که یک فرکانس منفی به وجود میآورد. به جای اینکه به چیزهایی که نمیخواهید قدرت بدهید، به سادگی صفحه را ورق بزنید و بدون قضاوت از آنها روی برگردانید.
چگونه آنچه را دوست دارید انتخاب کنید
هر بار که چیزی را میبینید یا تجربه میکنید، زندگی یک انتخاب پیش رویتان میگذارد و مهمترین انتخاب، احساس شما در آن لحظه است. اگر به چیزی که میبینید، عشق بورزید، آن را به سمت خود جذب میکنید. اما اگر حسادت کنید یا احساس بدی داشته باشید، آن تصویر را از زندگی خود پاک میکنید.
به عنوان مثال، وقتی یک زوج عاشقانه را میبینید، اگر عشق بورزید، به زندگی میگویید که “عاشق روابط عاشقانه هستید” و در نتیجه آن را دریافت خواهید کرد. همینطور، اگر برای موفقیت دیگران خوشحال باشید، آن موفقیت را به زندگی خود جذب میکنید. حسادت و تلخی نسبت به موفقیت دیگران، تنها زمانی اتفاق میافتد که آرزو میکردید خودتان آن را داشتید.
انتخابهای شما فقط روی خودتان تأثیر میگذارند
قانون جذب فقط به شما پاسخ میدهد و محوریت آن شما هستید، زیرا شما تنها فردی هستید که این قانون به او واکنش نشان میدهد. این قانون در واقع “قانون شما” است. آنچه دیگران انجام میدهند یا احساسی که در شما ایجاد میکنند، مهم نیست. تنها احساسات شماست که توسط قانون جذب دریافت میشود و شما تنها کسی هستید که نتیجه آنچه میدهید را خواهید گرفت.
اگر فرد دیگری چیزی را که شما میخواهید داشته باشد، قانون جذب به آن کاری ندارد؛ بلکه به این اهمیت میدهد که شما چه احساسی نسبت به آن فرد یا داراییاش دارید. شما فقط بر داستان خودتان کنترل دارید.
آنچه درباره جهان نمیدانید
شما فکر میکنید دنیا را درک میکنید، اما دنیای واقعی بسیار بزرگتر از چیزی است که میبینید یا تجربه میکنید. چیزهایی مانند زمان و مکان توهم هستند و منابع تنها به این دلیل محدود به نظر میرسند که دیدگاه شما محدود است. در واقع، موفقیت، پول، کار، سلامتی و عشق به مقدار نامحدود وجود دارد و هر کسی فرصتی نامحدود برای خلق یک زندگی خوب دارد.
فقط به این دلیل که نمیتوانید چیزی را ببینید یا حس کنید، به این معنی نیست که وجود ندارد. به عنوان مثال، رنگ آبی آسمان تنها انعکاس نوری است که میبینید، یا امواج صوتی با فرکانس بالا وجود دارند، هرچند نمیتوانید آنها را بشنوید. در نهایت، آنچه شما انتخاب میکنید که باور داشته باشید، دنیایی را که در آن زندگی میکنید شکل میدهد. با گسترش دیدگاه خود، زندگیتان نیز گسترش مییابد.
فصل 5: قدرت خود را آزاد کنید
قدرت خود را با سه «کلید» برای تقویت نیروی عشق درونیتان آزاد کنید: عشق، قدردانی و بازی.
1- کلید عشق
برای تجربه عشقی عمیقتر در زندگی، باید با شور و شوق فراوان به همه چیز عشق بورزید. این عشق را همانند عشق به یک شریک عاطفی بدانید و آن را تا بینهایت افزایش دهید تا از وجودتان سرازیر شود. با این عشق بیپایان به زندگی، تمام محدودیتها و مشکلات مالی، شخصی، جسمی و عاطفی از بین میروند.
وقتی با تمام وجود به زندگی عشق میورزید، از درون درخشان میشوید. این انرژی قوی، توجه دیگران را جلب میکند و باعث میشود تمام فرصتها به روی شما باز شوند. در این حالت، شما تبدیل به یک نیروی قدرتمند در برابر احساسات منفی میشوید و مانند یک ابرقهرمان، قدرتی بینظیر خواهید داشت.
چگونه ذهنتان را به سوی عشق هدایت کنید؟
بسیاری از اوقات، ذهن ما به صورت خودکار و بدون آگاهی کامل از محیط اطراف، درگیر افکار مختلف است و به همین دلیل، زیباییها و چیزهای دوستداشتنی را از دست میدهیم. برای اینکه از این حالت خارج شوید و عشق بیشتری را تجربه کنید، باید کنترل ذهن خود را به دست بگیرید.
بهترین راه هدایت ذهن به سوی عشق این است که با طرح سوال، ذهن خود را در مسیر عشق قرار دهید. از خودتان بپرسید:
- “چه چیزی را میبینم که دوست دارم؟”
- “چند تا چیز را در اطرافم میبینم که دوستداشتنی هستند؟”
وقتی ذهن خود را با چنین سوالاتی درگیر میکنید، دیگر جایی برای افکار منفی باقی نمیماند. با این کار، شما آگاهانه افکار خود را کنترل میکنید و هرچه بیشتر به عشق فکر کنید، احساس عشق بیشتری خواهید داشت. با این روش، روزهایتان پر از عشق خواهد شد و زندگیای خلق خواهید کرد که واقعاً عاشق آن هستید.
2- کلید سپاسگزاری
سپاسگزاری عمیقترین شکل عشق است. وقتی سپاسگزاری میکنید، در واقع عشق میورزید و در مقابل، عشق دریافت خواهید کرد. میتوانید برای هر چیزی در زندگی، چه بزرگ و چه کوچک، سپاسگزار باشید:
- داشتن خانه، غذا و درآمد ثابت.
- سلامتی، شادی و تجربههای خوب زندگی.
- دوستان و عزیزانتان.
- حتی زنده بودن!
روش ابراز سپاسگزاری بسیار ساده است؛ فقط کافی است بگویید: “متشکرم.”
نکته اصلی این است که تمرکز کنید بر اینکه چرا سپاسگزار هستید. دلایل آن را در ذهن خود مرور کنید یا با صدای بلند بیانشان کنید. اگر برای یک فرد خاص سپاسگزارید، این حس را به او بگویید، حتی اگر کنارتان نباشد، با او صحبت کنید. با این کار، زندگیتان پر از عشق و انرژی مثبت میشود.
اثر مرکب سپاسگزاری
سپاسگزاری برای کوچکترین چیزها، انباشته میشود و به عشقی بزرگ تبدیل میگردد. با سپاسگزاری عشق میورزید و در مقابل، دلایل بیشتری برای سپاسگزار بودن دریافت میکنید. این یک چرخه بیپایان است.
برای مثال، اگر بابت وضعیت مالی فعلیتان سپاسگزار باشید، وضعیت مالیتان بهتر خواهد شد. اگر از همسرتان سپاسگزاری کنید، رابطهتان با او بهبود مییابد.
سه راه برای استفاده از قدرت سپاسگزاری:
- بابت گذشته سپاسگزار باشید: از زندگیای که تاکنون داشتهاید، قدردانی کنید. بدون گذشته، در جایگاهی که امروز هستید، نبودید.
- بابت زمان حال سپاسگزار باشید: برای تمام داشتههای فعلیتان، چه کوچک و چه بزرگ، شکرگزار باشید.
- بابت آینده سپاسگزار باشید: برای زندگیای که میخواهید داشته باشید، از قبل سپاسگزاری کنید. با این کار، قانون جذب به آن پاسخ میدهد و شما به خواستههایتان میرسید.
با تمرین این سه روش، عشق بیشتری را به زندگی خود جذب میکنید و زندگیتان پر از اتفاقات خوب خواهد شد.
3- کلید بازی
در کودکی، بازی کردن بسیار آسان بود، چون دغدغههای بزرگسالی وجود نداشت. بازی کردن به ما اجازه میداد تا تخیلاتمان را به پرواز درآوریم و از زندگی لذت ببریم. برای اینکه زندگیتان دوباره شاد و مفرح شود، باید یاد بگیرید که مانند یک کودک، بازی کنید.
یکی از بهترین بازیها، بازی “وانمود کردن” یا “تصویرسازی” است. با این بازی میتوانید زندگیای را که میخواهید، در ذهن خود خلق کنید. قانون جذب هیچ قضاوتی درباره آنچه دریافت میکند، ندارد. تنها فرکانس عشقی که شما میفرستید را دریافت کرده و همان را به شما بازمیگرداند. چه با جدیت روی هدفی تمرکز کنید، چه از طریق بازی به آن فکر کنید، نتیجه یکسان است. پس چرا این کار را با شادی و سرگرمی انجام ندهید؟
بازیهای ذهنی
با استفاده از تخیلتان، زندگیای را که آرزویش را دارید، خلق کنید. اگر میخواهید فضانورد شوید، وانمود کنید در سفینه فضایی به سمت مریخ در حال پرواز هستید و با دوستان و خانوادهتان مانند اعضای تیم کنترل ماموریت صحبت کنید. حتی میتوانید از وسایل و لباسهای مرتبط استفاده کنید تا صحنه خیالیتان واقعیتر شود.
وقتی با تخیل خود بازی میکنید، کاملاً در نقش فرو بروید. طوری رفتار کنید که انگار از قبل آن شخص هستید و رویایتان به حقیقت پیوسته.
اگر بدنی بهتر میخواهید: حس داشتن آن بدن را در ذهن خود مجسم کنید.
اگر میخواهید مخترع شوید: وانمود کنید در حال اختراع چیزهای بزرگ هستید.
رویاهایتان، هر چقدر هم که بزرگ یا دور از دسترس به نظر برسند، فقط یک تخیل با شما فاصله دارند. آنها منتظرند تا به زندگی شما وارد شوند. همین حالا طوری رفتار کنید که انگار به خواستههایتان رسیدهاید، و شاهد تغییر زندگیتان باشید.
اگر خواستهتان فوراً محقق نشد، به قلب و ذهن خود رجوع کنید. آیا واقعاً به تحقق آن باور داشتید؟ آیا آن را با عشق احاطه کردید؟ رسیدن به خواستهها به زمانی بستگی دارد که شما بتوانید فرکانس عشق را دریافت کنید. پس همین امروز احساس کنید که به آرزوهایتان رسیدهاید تا سریعتر به آن فرکانس بپیوندید.
ادامه دارد…


باسلام من تازه عضو شدم و واقعا از شما ممنونم بابت این پست مفید و سودمند از شما کمال تشکر را دارم
نظر لطفته محمد عزیز، باعث افتخاره همراهیت برای من
عالی بود