باب پراکتور

چطور پارادایم را تغییر دهیم؟ – باب پراکتور

چگونه پارادایم را تغییر دهیم؟

باب پراکتور در این ویدیو (زمان: 12:03) در مورد اینکه چطور پارادایم را تغییر دهیم صحبت می کند. همچنین می گوید که پارادایم چیست و چطور شکل می گیرد. او اعتقاد دارد که برای اینکه زندگی مان را تغییر دهیم باید پارادایم هایمان را تغییر دهیم.

تماشای آنلاین و دانلود ویدیو

متن ویدیو

به شما گفتم که ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چطور کار می کند و اینکه بدن شما تجلی ذهن تان است و همینطور که این را تجربه می کنید، اگر چند بار امتحانش کنید، متوجه می شوید که این اتفاقی است که دقیقاً می افتد. حالا می خواهم یک لحظه به این موضوع فکر کنید. 

زمانی که ایده ای را با ذهن ناخودآگاه تان مطرح می کنید، این کار، ارتعاش این ابزاری که ما اسمش را بدن گذاشته ایم را تغییر می دهد. بدن شما یک ساختار مولکولی است. واقعاً همینطور است.

یک توده ی انرژی در ارتعاشی با سرعت خیلی بالاست. ما کلمه ای را برای آگاهی از ارتعاش مان ابداع کردیم و آن کلمه «احساس» است. اگر از کسی بپرسید «امروز حالت چطور است؟»، می گویند «امروز احساس خوبی دارم» یا «خیلی خوب نیستم» یا «احساس فوق العاده ای دارم».

هیچوقت نمی شنوید که کسی بگوید «من آگاهانه مطلع هستم که از نظر احساسی با فکر و ایده ی منفی درگیر هستم، پس ارتعاشم الان منفی است.» اما این اتفاقی است که دقیقاً دارد می افتد.

پس می بینید، به محض اینکه این موضوع را درک کنیم و آگاه باشیم که اخساس خیلی خوبی نداریم، می توانیم تغییرش دهیم، کمی تمرین نیاز دارد، اما می توانید انجام دهید.

ما واقعاً مسئول چگونگی احساس مان هستیم. به دیگران اجازه می دهیم که ما را ناراحت کنند اما در حالی که مجبور نیستیم به دیگران اجازه دهیم که ناراحت مان کنند. نیازی نیست که به آنها واکنش نشان دهیم، می توانیم پاسخ بدهیم، می توانیم به حرف هایشان گوش کنیم و بعد بگوییم «شما حق دارید نظر خود را بگویید اما من با نظر شما موافق نیستم» و ما می توانیم نظرمان را در مورد خودمان حفظ کنیم.

مهم است که درک کنیم که ذهن چطور کار می کند و همچنین رابطه ی بدن با ذهن و ذهن با بدن را درک کنیم.

حالا چیزی که می خواهیم تغییر بدهیم، نتایج مان است. حالا این نتایج می تواند در فیزیک جسمانی مان باشد، ممکن است بخواهید چند کیلو وزن کم کنید، ممکن است بخواهید چند کیلو وزن اضافه کنید، ممکن است بخواهید که کمی انرژی بیشتری داشته باشید، تمام انرژی ای که تابحال بود و خواهد بود، 100 درصد به طور مساوی در تمام مکان ها و به طور همزمان وجود دارد. همه چیز انرژی است.

می دانید، از دیگران می شنوید که می گویند «او این همه انرژی را از کجا می گیرد؟»، هیچکسی انرژی را نمی گیرد، همه انرژِی را آزاد می کنند. اشتیاق یک مکانیزم فعال کننده هست که بوم، باعث می شود انرژی جریان پیدا کند.

 

مرور مطالب گذشته

یادآوری: اگر پیش نیاز این ویدیو را هنوز ندیدید، همین الان روی دکمه زیر کلیک کنید آن ویدیو را ببینید و مجدد برگردید، ادامه ی مطلب را ببینید که یاد بگیرید که چطور پارادایم را تغییر دهیم :

حالا بیایید به عقب برگردیم و یک مرور سریع داشته باشیم. اینجا شما یک آدمک چوبی کوچک دارید، همچنین یک ذهن خودآگاه دارید و به خاطر داشته باشید که شما حواس پنجگانه ای دارید که به ذهن خودآگاه تان متصل شده است و بعد شما ذهن ناخودآگاه را دارید و بعد بدن را دارید.

ذهن خودآگاه این توانایی را دارد که افکار را انتخاب کند. آن افکار به تصاویر تبدیل می شوند. ما تصاویر را به ذهن ناخودآگاه انتقال می دهیم و بعد ذهن ناخودآگاه، رفتار را ابراز می کند. حالا مشکل چیست؟

یادتان می آید گفتیم که ذهن ناخودآگاه چیزی را نمی تواند رد کند؟ گفتیم که ذهن ناخودآگاه نمی تواند تفاوتی بین واقعیت و تخیل قائل شود.

  تصویرسازی ذهنی باب پراکتور

ما چطور به دنیا آمدیم؟ به شما می گویم. وقتی که متولد شدید، هیچ استعداد خودآگاه توسعه یافته ای نداشتید. حتی حواس پنجگانه هم کامل نشده بودند. شما این شکلی متولد شده بودید. این زندگی کوچک نامیده می شود، این یک نوزاد است، بدون ذهن خودآگاه. 

پس یک ذهن ناخودآگاه وجود دارد که کاملاً باز است، می توانید هر چیزی را واردش کنید. می بینید؟

ذهن ناخودآگاه شما به طور ژنتیکی برنامه ریزی شده است. به همین دلیل است که ما شبیه خانواده مان هستیم. در زمان تولد در ژنتیک ما ساخته می شود و بعد توسط محیط برنامه ریزی می شویم.

«کارل منینگر» از موسسه منینگر در شهر توپکا یک بار گفت «محیط خیلی مهمتر از وراثت است.»، فکر می کنید چرا با زبانی که الان دارید، صحبت می کنید؟ 

شما به این زبان صحبت می کنید چون در دوران کودکی توسط افرادی که با این زبان صحبت می کردند، احاطه شده بودید و این زبان وارد ذهن ناخودآگاه تان شد. اگر در خانه ای بزرگ شدید که به دو زبان صحبت می کردند، هر دو زبان را یاد می گرفتید.

من همکاری در کوالالامپور داشتم که پسر کوچکی داشت که در سن 4 سالگی به 4 زبان صحبت می کرد و شما به او نگاه می کردید و می گفتید «وای خدای من». نه نه، آن بچه برنامه ریزی شده بود. حالا بایستیم و به محیطی فکر کنیم که در آن بزرگ شدیم.

ایده ها، افکار و مفاهیمی که در پیرامون این بچه وجود دارد، مستقیم وارد ذهن ناخودآگاه بچه می شوند. حالا با تکرار دوباره و دوباره و دوباره.

به یاد داشته باشید که بچه این ها را در تمام روز، هر روزه دریافت می کند، تمام هفته و هر هفته، تمام ماه و هر ماه، تمام سال ها و این ماجرا برای 4 یا 5 سال ادامه دارد و بچه به سن 4 یا 5 سالگی می رسد، سنی که آنها فکر می کنند که این بچه برنامه ریزی شده است.

این بچه برنامه ریزی شده تا مثل آدم هایی فکر کند که در اطرافش بودند. اگر آدم هایی که این بچه با آنها بزرگ شده است به مدرسه رفته باشند، این بچه هم احتمالاً بزرگ می شود و به مدرسه می رود.

اگر آدم هایی که این بچه با آنها بزرگ شده است، همیشه در شرایط بد زندگی می کردند، هیچوقت هیچ پولی نداشتند، همیشه بدهکار بودند، احتمالاً این بچه هم در همین شرایط قرار است بزرگ شود.

این موضوع عجیب نیست، اما اتفاقی است که می افتد. برای من هم به همین شکل اتفاق افتاد. من در یک محیط افسرده بزرگ شدم، ما هیچ پولی نداشتیم. همیشه حرف از بی پولی بود. باید به هر چیزی که داشتی راضی بودی. خب این درست نیست. هیچوقت نباید به چیزی که دارید راضی باشید. از چیزی که دارید باید خوشحال باشید، نارضایتی باعث ایجاد خلاقیت می شود.

پارادایم چیست؟

بنابراین اینجا ما یک بچه داریم که برنامه ریزی شده است. بیایید چند لحظه به این موضوع فکر کنیم. چه اتفاقی می افتد وقتی این بچه شروع به فکر کردن برای خودش می کند؟

حالا به این موضوع فکر کنید. پارادایم، ارتعاش را کنترل می کند و ارتعاش، اقدامی را که منجر به نتایج می شود را کنترل می کند.

حالا اینجا را ببینید. اینجا یک بچه داریم با پارادایم و قوه ی خودآگاهی که رشد کرده است. آنها این قدرت را دارند که فکر کنند. قدرتی در درون شان جاری است، آنها قرار است به چه چیزی فکر کنند؟

آنها افکاری دارند که با آن پارادایم همخوانی دارد، درست است. ما اینطور بزرگ شدیم که باور داشته باشیم که باید سرکار برویم تا پول در بیاوریم. می دانستید این مدل کار کردن، بدترین روش برای بدست آوردن پول است؟ درست است. شما باید برای رضایت مندی کار کنید، نه برای پول. شما در ازای دریافت پول، خدمات می دهید. شما می توانید حتی وقتی خواب هستید، پول در بیاورید.

می گویید «خب این یک رؤیای دست نیافتنی است.» نه نه، این یک پارادایم است که باعث می شود تو فکر کنی آن یک رؤیای دست نیافتنی است.

  روی فرکانس خواسته تان قرار بگیرید - باب پراکتور

افرادی هستند که این کار را می کنند که باهوش تر از شما هم نیستند. خب ما الان اینجا هستیم. شخصی را داریم که در دوران بچگی به صورت ژنتیکی و محیطی برنامه ریزی شده است.

این پارادایم چیزی نیست جز مجموعه ای از عادت ها. عادت یک ایده است که در ذهن ناخودآگاه بارها و بارها و بارها دوباره برنامه ریزی شده است و حالا پارادایم، رفتار ما را کنترل می کند. به طور آگاهانه شما می توانید به یک چیز فکر کنید اما به طور ناخودآگاه، ایده ی دیگری شما را کنترل خواهد کرد.

ببینید، ما می توانیم بنشینیم و این کتاب های خودیاری را بخوانیم یا فایل های صوتی گوش کنیم و بعد بگوییم «بله، من می توانم آن کار را انجام دهم، با عقل جور در می آید، منطقی است» اما بعد نمی توانیم آن کار را انجام دهیم، چرا؟

خب حالا چند لحظه به این موضوع فکر کنید. از شما می خواهم تصور کنید که همین الان این ایده را قبول کنید که قرار است درآمد سالیانه تان را به درآمد ماهیانه تان تبدیل کنید.

می گویید «خب از این ایده خوشم می آید» آما آیا این کار را می کنید؟ احتمالاً نه. پارادایم شما، متوقف تان خواهد کرد. ببینید، پارادایم شما نتایج تان را کنترل می کند، حالا بیایید این موضوع را بررسی کنیم.

پارادایم چطور شکل می گیرد و چه تأثیری دارد؟

پارادایم با تکرار ایجاد شد. ایده ها در ذهن ناخودآگاه شما کاشته شده اند. حالا درک کنید که:

پارادایم شما منطق شما را مشخص می کند.

پارادایم شما کنترل می کند که چطور از زمان تان استفاده کنید.

پارادایم شما درک تان از موقعیت تان را کنترل می کند.

پارادایم شما میزان اثربخشی شما را کنترل می کند.

پارادایم شما مقدار پولی که بدست می آورید را کنترل می کند.

اگر می خواهید زندگی تان را تغییر دهید، باید پارادایم را تغییر دهید. وقتی پارادایم تان تغییر کرد، زندگی تان تغییر می کند. این یک مفهوم زیباست. این یک مفهوم خارق العاده است.

حالا شما می دانید که چرا دارید این نتایج را می گیرید. هیچ ربطی به هوش تان ندارد. با هوش تان می توانید بفهمید که چطور کارها را انجام دهید. این به این معنی نیست که انجامش می دهید.

 

از مردم می شنوید که می گویند «من این موضوع را باور دارم» اما رفتارشان نشان می دهد که حتی راجع به آن چیزی نشنیده اند، چرا؟

ما در سطح خودآگاه به چیزی باور داریم اما در سطح ناخودآگاه، پارادایم به چیز دیگری باور دارد. کلمه ای وجود دارد به نام «پِرَکسیس». این کلمه به معنی هماهنگی باورها با رفتار است. ما باید باورهایی را که به طور آگاهانه داریم و با فکر کردن آنها را برای خود ایجاد کردیم را برداریم و آنها را به جای باورهای قدیمی بکاریم.

من قبلاً این باور را داشتم که نمی توانم کاری را بهتر از الانم انجام دهم. من احساس می کردم که خیلی خوش شانسم که دارم در آتش نشانی کار می کنم. ایده ی ساخت یک شرکت که در تمام دنیا بخواهد فعال باشد، دورترین چیز برای ذهن من بود.

اما یک چیز را می دانید؟ همین که پارادایم خود را تغییر دادم، کل دنیای من هم تغییر کرد. این کاری است که می کنیم، کل ماجرا همین است. اگر می خواهید زندگی تان را تغییر دهید، باید پارادایم تان را تغییر دهید.

هر چقدر که بخواهید می توانید مطالعه کنید اما اگر درک نکنید که چطور آن برنامه را تغییر دهید که این همان پارادایم است، یک برنامه است، مجموعه ای از مفاهیم است که در ذهن ناخودآگاه شما حک شده است که رفتار شما را کنترل می کند. این یک مفهوم زیباست که باید درک کنید و اگر درکش نکنید، وحشتناک است، چون زندگی شما را کنترل می کند.

  چقدر شن بالای ساعت شنیت مونده؟ - باب پراکتور

فکر می کنید که چرا اکثر آدم ها در زندگی شان سال های سال نتایج یکسانی دارند می گیرند؟ خب به همین دلیل است و آنها این را نمی دانند. ما باید این موضوع را در مدرسه یاد می گرفتیم، اما نگرفتیم.

چطور پارادایم را تغییر دهیم ؟

پارادایم چطور تغییر می کند؟ با تکرار اطلاعات.

چطور پارادایم را تغییر دهیم ؟ با تکرار اطلاعات.

حالا بیایید فرض کنیم که شما از نظر مالی در شرایط سختی قرار دارید. فهمیده اید که هزینه هایتان خیلی بیشتر از درآمدتان است. فهمیده اید که هزینه هایتان خیلی بیشتر از درآمدتان است. شما باید مفهوم ذهنی تان را در مورد پول تغییر دهید. چطور این کار را کنید؟ 

با تکرار یک فکر و اینجاست که عبارات تأکیدی کاربرد دارند.

من یکی از آنها را که سال هاست خودم دارم استفاده می کنم را به شما می گویم:

من الان بسیار خوشحال و شکرگزار هستم که پول با میزان رو به رشدی از طریق چندین منبع به صورت بی وقفه وارد زندگی من می شود.

این عبارت تاکیدی را 1 یا 2 بار نمی گویید. شما باید این جمله را 1000 بار در روز تکرار کنید. هر روز مثلاً برای 90 روز تکرار کنید و مفهوم کلی ذهن تان راجع به پول شروع به تغییر می کند. افراد ثروتمند همه شان چندین منبع درآمدی دارند.

حالا می خواهم به شما بگویم که چه اتفاقی برای من افتاد. من با یک دستگاه پلیر باتری خور همه جا می رفتم، با توانایی ضبط طولانی صدا و من آن را هر روز برای چندین سال گوش می کردم. این کارم کاملاً غیرمنطقی به نظر می رسید. رفتاری بود که همه فکر می کردند فایده ای ندارد و من یک کتاب را هر روز می خواندم، کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را. در حقیقت من هنوز این کتاب را دارم می خوانم.

تکرار اطلاعاتی که «ارل ناینتینگل» به من می داد و همچنین کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، باعث شد که پارادایم من تغییر کند. نمی دانستم که دارم چکار می کنم. درک نمی کردم که دارم چکار می کنم، اما انجامش دادم.

مردی در هتل والدورف نیویورک آمریکا پیش من آمد و در پایان برنامه ی 3 روز گفت «باب، من واقعاً می خواهم به خاطر چیزی که به من دادی از تو تشکر کنم.» 

او گفت «برای اولین بار در زندگی ام من فهمیدم که چطور کارهایی که انجام دادم را بدست آوردم. گفتم «چکارهایی را انجام دادی؟»

او گفت «من مدال طلای ورزش های ده گانه دوومیدانی المپیک ملبورن استرالیا را در سال 1957 برنده شدم.» درست است، «میلت کمپل». 

او گفت «من هیچوقت نفهمیدم که چطور این کار را کردم. او گفت «دفعه بعد که سمینار برگزار کنید می خواهم پسرانم را بیاورم» و این کار را کرد.

مبلت و من دوستان خیلی خوبی شدیم. در واقع، میلت کلید خانه ی ما را دارد. او می تواند هر زمانی که می خواهد بیاید در خانه ما بماند. من در تورنتو زندگی می کنم، او در نیوجرسی زندگی می کند. اینجا ما ورزشکار فوق العاده ای در سطح جهانی داشتیم، بهترین ورزشکار در جهان، درک نکرده بود که چطور به آنجا رسیده است.

اکثر افرادی که دستاوردهای زیادی دارند، نمی توانند به شما بگویند که چطور به آنها رسیده اند. پارادایم، دلیل آن است. آنها برنامه را بازنویسی کردند و پارادایم را تغییر دادند. ممکن است ندانند که چطور این کار را کردند اما انجامش دادند.

این کاری است که شرکت ما انجامش می دهد. ما به مردم یاد می دهیم که چطور پارادایم را تغییر دهیم ، می خواهم از شما تشکر کنم که این ویدیو را تماشا کردید. اما از شما درخواست می کنم که این ویدیو را با افراد دیگر به اشتراک بگذارید، به آنها بگویید «بیایید و این ویدیو را ببینید»، این روش فوق العاده ای برای زندگی است و این هم اطلاعات فوق العاده ای برای درک کردن است. متشکرم که گوش کردید. من باب پراکتور هستم.

guest
3 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مازیار رجب پور مقدم
مازیار رجب پور مقدم
3 سال قبل

ممنونم جناب باقر پور عزیز که زحمت کشیدید متن ویدو رو به تحریر درآوردید خیلی تو زمان و فهم بهتر درک میش مطالب ، فوق العاده بود???

حامد روحی
حامد روحی
1 سال قبل

سلام سید جان. ممنون بابت مدیریت محتواهای فوق العاده ت (هم ویدئو، هم متن، هم عکس نوشته و هم در دوره ها، خلاصه نکات!… عالیه محمد جان.. در یک کلام عالی) . واقعا لذت میبرم… نظم کاری، هدف مندی و تلاشت برای مفید بودن رو توی تک تک پست هات می شه دید… دومین سالی هست که با عضویت ویژه کنارتم و به بودن در کنات افتخار می کنم… همیشه سلامت باشی، پایدار و موفق… حامد روحی