در خلاصه کتاب کارما یاد خواهید گرفت که:
- هشت بُعد مختلف برای حافظه وجود دارد؛
- عشق چه نقشی در آزادی (رهایی) ما دارد؛ و
- چرا مرگ به معنای پایان چیزی نیست.
کارما اغلب به اشتباه درک میشود. خیلیها فکر میکنند کارما یک نوع مکانیزم قضاوت است که ما را بابت کارهای خوب یا بدی که قبلاً یا در زندگیهای قبلی انجام دادهایم، تنبیه یا تشویق میکند. اما حقیقت فراتر از این است. این مقاله ماهیت علمی کارما را توضیح میدهد و میگوید چطور میتوانیم با نگاهی مثبت و رهاییبخش به آن نگاه کنیم که نتیجهاش امید، شادی و آزادی در زندگی ما باشد.
پس آماده باشید تا در خلاصه کتاب کارما در سایت نگرش نیک بفهمید کارما چیست، چطور جمع میشود، و چگونه روی زندگی، احساسات و کارهای شما اثر میگذارد. با درک درست این موضوعات، میتوانید کنترل زندگیتان را با اعتمادبهنفس در دست بگیرید و با آرامش و سعادت زندگی کنید.
فصل 1) کارما چیزی است که خود ما در درونمان میسازیم
فرض کنید برای کاری، در رزومهتان اغراق کردهاید و بعد از چند ماه، بهخاطر کمبود بودجه اخراج میشوید. گله میکنید: “چرا برای من بدشانسی میآید؟ کارمای بد من است!”
یا شاید برعکس شود: به یک بیخانمان پول میدهید و همان روز، کسی که دوستش دارید، شما را شام دعوت میکند. میگویید: “کارمای خوبم نتیجه داد.”
در واقع، هیچکدام از اینها درست نیست. کارما یک نیروی قضایی بیرونی نیست، بلکه چیزی است که درون خود شما وجود دارد و کاملاً در کنترل شماست.
کارما یعنی چه؟
کارما جریمه یا پاداش کارهای گذشته نیست. کسی در آسمان ننشسته که حساب خوب و بد ما را نگه دارد تا ما را به بهشت یا جهنم بفرستد.
به جای آن، کارما را یک چرخه داخلی در نظر بگیرید که توسط خودمان ساخته میشود. ما در زندگی به اتفاقات (محرکها) واکنش نشان میدهیم. این واکنشها از ذهن شروع شده، به واکنش شیمیایی و سپس یک حس فیزیکی تبدیل میشوند و در نهایت، این حس دوباره به ذهن و شیمی بدن برمیگردد و آن را تقویت میکند. این واکنشهای تکراری، الگوهایی را میسازند که شخصیت ما از آن شکل میگیرد. این شخصیت هم روی دید ما به دنیا تأثیر میگذارد.
حافظه کارمایی فقط با ذهن ساخته نمیشود. این یک چرخه علت و معلولی است که در تمام بدن ما، حتی در سطح سلولها و ژنها هم فعال است.
یک تعریف دیگر:
کارما مانند نرمافزاری است که شما برای خود مینویسید و مدام تکرار میشود. این الگوهای تکراری، یک “بو” (واسانا) ایجاد میکنند. البته این بو با بینی حس نمیشود، اما مثل یک بوی خوب یا بد، میتواند افراد یا موقعیتها را به سمت شما جذب یا از شما دور کند. مثلاً، شاید یک نفر مدام شریک زندگی بدی پیدا کند، یا دیگری همیشه موفقیت مالی جذب کند.
اما کارما فرمانده نیست؛ بلکه شما هستید. وقتی آن را بشناسید و درکش کنید، میتوانید این نرمافزار را دوباره بنویسید و کنترل کامل زندگی خود را به دست بگیرید تا با شادی و اعتمادبهنفس زندگی کنید.
فصل 2) کارما درباره نیّت و ارادهای است که پشت کار قرار دارد
فرض کنید در حال خرد کردن سبزیجات هستید و همسرتان شما را عصبانی میکند. شما با عصبانیت برمیگردید و با چاقو به او آسیب میزنید. این کار هم کارمای منفی دارد و هم مشکل قانونی. واضح است!
حالا فرض کنید ماههاست از همسرتان عصبانی هستید و تصمیم به خشونت گرفتهاید. او میآید و شما را ناراحت میکند و با چاقو حمله میکنید. این کار کارمای منفی بیشتری دارد، چون علاوه بر عمل، ماهها فکر کینه و انتقام هم داشتهاید. این هم تعجبی ندارد.
اما نکته عجیب اینجاست که شما میتوانید حتی بدون انجام هیچ کاری، باز هم کارمای منفی بیشتری جمع کنید.
تصور کنید با همسرتان وقت میگذرانید و تظاهر میکنید همه چیز خوب است، در حالی که در قلبتان نفرت دارید و آرزوی کشتن او را میکنید. شما نه چاقو برمیدارید و نه خشونت فیزیکی میکنید. اما هر بار که او را میبینید، آرزوی آن کار را دارید. این حالت بیشترین کارمای منفی را برای شما میسازد.
قدرت انتخاب انسان و تأثیر آن بر کارما
ما اغلب فکر میکنیم کارما خارج از کنترل ماست و باعث رنج یا خوشبختی ما میشود. اما حقیقت این است که ما فقط با نیّت و ارادهمان میتوانیم رنج یا خوشبختی بسازیم. برخلاف حیوانات که فقط با غریزه کار میکنند، ما انسانها آزادی داریم که طبیعت ثابتی نداشته باشیم و در فکر و رفتار، انتخابهای تقریباً نامحدودی داریم.
هر فکری که میکنیم، نتیجهای دارد، حتی در شرایطی که فکر میکنیم سرنوشت یا قضا و قدر آن را تعیین کردهاند. اما هیچ وضعیتی از پیش تعیینشده نیست. ما هر روز سرنوشت خودمان را میسازیم و به این ترتیب، به بار کارمایی خود اضافه میکنیم. بیشتر ما ناآگاهانه این کار را میکنیم. اما اگر از افکارمان آگاه شویم و نیّت خود را درست کنیم، میتوانیم روی سرنوشتمان تأثیر بگذاریم و بار کارماییمان را کم کنیم.
مثلاً، کسی که بیماری دردناکی دارد، ممکن است از “سرنوشت” خود گله کند. اما در حالی که درد بیماری غیرقابل اجتناب است، رنج کشیدن یک انتخاب بیفایده است که خودمان آن را میسازیم. با این حال، بسیاری از ما بیهوده رنج میکشیم، چون نمیدانیم که میتوانیم انتخاب کنیم که رنج نکشیم.
فصل 3) برای درک کارما، باید نقش حافظه را در سنت یوگا بفهمیم
در سال ۲۰۱۳، محققان بوی شکوفه گیلاس را در قفس موشها پخش کردند و همزمان به آنها شوک الکتریکی خفیفی دادند. بعد از مدتی، موشها ترس از شوک را با آن بو مرتبط کردند و حتی وقتی شوکی در کار نبود، با حس کردن بو فرار میکردند.
اما نکته جالب اینجاست: بچههای آن موشها، با اینکه هرگز شوک ندیده بودند، باز هم به محض حس کردن بوی شکوفه گیلاس ترسیده و فرار میکردند. این ترس تا نسل سوم هم ادامه پیدا کرد.
کارما هم شبیه همین حافظه منتقلشده بین نسلهاست. کارما را میتوان به عنوان یک حافظه بسیار قدیمی و پایدار توصیف کرد، که نه فقط مال زندگی ما، بلکه مال میلیونها سال است.
هر چیزی که تا به حال با حواس پنجگانه خود تجربه کردهایم، ذخیره میشود. ما به همه این اطلاعات، حتی حافظههای ناآگاه، واکنش نشان میدهیم، چون آنها خیلی عمیق در ما جا افتادهاند.
سنت یوگا هشت بُعد حافظه را میشناسد. چهار تای اول به کارمای مشترک ما مربوط است؛ یعنی چیزهایی که از عناصر طبیعی، وراثت و ژنتیک اجدادمان به ما رسیده است. این ابعاد عبارتند از:
- عنصری،
- اتمی،
- تکاملی،
- ژنتیکی.
چهار بُعد بعدی جاهایی هستند که تصمیم و اراده شخصی ما در آنها نقش دارد:
- کارمایی،
- حسی،
- آشکار،
- پنهان.
هر فرد یک مجموعه منحصر به فرد از این حافظهها (از ژنتیکی تا حسی) دارد که او را تبدیل به یک شخص خاص میکند. تمام این حافظهها در یک انبار بزرگ کارمایی به نام سانچیتا (Sanchita) قرار دارند.
اگرچه ما این انبار کامل را در زندگیهای مختلف با خود حمل میکنیم، اما از بزرگی آن آگاه نیستیم. آن را شبیه فضای ابری (Cloud) کامپیوترتان در نظر بگیرید؛ همه اطلاعات در آن ذخیره است، ولی شما همه آن را روی لپتاپ کوچکی که حمل میکنید، نگه نمیدارید.
هیچکس در یک زندگی به تمام حافظه کارماییاش دسترسی ندارد. در عوض، هر فرد فقط به بخشی از سانچیتای خود دسترسی دارد. این بخش کارمای تخصیصیافته نامیده میشود. این بخش مثل هارد دیسک کارمایی شماست. وظیفه ما در این زندگی با این بخش چیست؟ هدف این است که آن را خالی و پاک کنیم – یعنی هارد دیسک را کاملاً تمیز کنیم.
فصل 4) باید خودتان را از بار کارما خالی کنید
هر فرهنگی داستان پیدایش مخصوص خودش را دارد. از نظر یوگیها، همه چیز از یک شعور و هوشمندی خالص آغاز شده. هدف نهایی ما این است که دوباره به همان شعور (خدا یا انرژی) برگردیم.
چه چیزی جلوی ما را میگیرد؟ سادگورو میگوید: فقط این فکر که ما موجودات جدایی هستیم و تلاش زیادی که برای حفظ این تفکر میکنیم، باعث میشود بار کارمایی ما سنگینتر شود.
پنج بدن انسان و نقش آنها در کارما
بر اساس باور یوگا، ما پنج نوع بدن داریم:
- فیزیکی،
- ذهنی،
- انرژی،
- اثیری،
- سعادت.
کارما عمدتاً روی سه تای اول اثر میگذارد: بدن فیزیکی، ذهن و «بدن انرژی». حتی وقتی پیر میشویم، بدن ما ضعیف شده و ذهنمان از کار میافتد، حافظه کارمایی ما در بدن انرژی باقی میماند.
در بخش قبل گفتیم که بخشی از کارمای شما که در این زندگی باید با آن روبهرو شوید، کارمای تخصیصیافته نام دارد.
وظیفه ما این است که این بخش را کاملاً خالی کنیم. این کار سخت است، چون تقریباً هر احساس و عملی که انجام میدهیم، کارمای بیشتری به نام کارمای عملیاتی میسازد. اگر درگیر کارهای روزمره و افکارمان شویم، کارمای عملیاتی جدیدی میسازیم که باید بعداً (در همین زندگی یا زندگی بعدی) آن را پاک کنیم.
نکته مهم اینجاست: درست است که کارما را با حافظه یکی میدانیم، اما هدف از خالی کردن انبار کارما به این معنی نیست که همه حافظهها بد هستند. خاطره یک مسافرت عالی، توانایی شنا، یا داستانهای اجدادی شما، همگی ارزشمندند. اما زمانی که این حافظهها برای ما محدودیت و مرز ایجاد میکنند، آن وقت است که کارما شروع به انباشته شدن و سنگین کردن ما میکند.
هدف این است که تا جای ممکن، آگاهانه از کارمای خود فاصله بگیریم. البته، فاصله گرفتن از کارما به معنای بیتفاوتی نسبت به زندگی نیست. سادگورو میگوید:
بیتفاوتی یک فلسفه بیروح و بدون شادی است.
او معتقد است بهترین کار این است که با مردم و دنیا در ارتباط باشیم، اما گرفتار و درهمتنیده نشویم.
فصل 5) ما کارمای گذشته را انتخاب نکردیم، اما میتوانیم انتخاب کنیم با آن چه کنیم
سادگورو میگوید یوگیای بود که ساعتها زیر درختی مدیتیشن میکرد. وقتی گرسنگی او را مجبور به رفتن کرد، روز بعد برگشت و دید یک روباه لنگ کنار درخت نشسته. او تعجب کرد که این روباه چطور در جنگل زنده مانده؟ کمی بعد یک شیر آمد و یک تکه گوشت جلوی روباه انداخت.
یوگی با خودش گفت: «این پیام خداست: توکل کن تا روزیات برسد.»
چند روز بعد، یک استاد یوگا، یوگی گرسنه ای را پیدا کرد. وقتی داستان روباه و شیر را شنید، به او گفت: «تو پیام خدا را گرفتی، اما چرا روباه لنگ و بیچاره را انتخاب کردی به جای شیر شجاع؟»
شما یاد گرفتید که با یک بار کارمایی متولد شدهاید. اما با فاصله گرفتن از کارمایتان و اجازه ندادن برای اسارت، میتوانید فرآیند رهاسازی آن را شروع کنید تا از چرخه تولدهای دوباره خارج شوید.
این فرآیند کاملاً در کنترل شماست، اما شرطهایی دارد. نیّت (اراده) مهم است؛ اگر کاری (مثل کمک مالی یا داوطلبی) را فقط برای اینکه خوب و خیرخواه به نظر بیایید انجام دهید، هیچ کارمایی را پاک نمیکنید. اگر فقط از روی وظیفه به دیگران اهمیت دهید، کارمای بیشتری جمع میکنید. غرور و حس برتر بودن در این کارها مثل نخهای طلایی هستند که شما را محکمتر بسته و درگیر کارهای بیشتری میکنند.
رمز اصلی این است که یا با آگاهی کامل یا با آزادی و رهایی کامل عمل کنید. هر کار، اجرا، خدمت یا حتی یک کار ساده باید با تمرکز و غرق شدن تمام انجام شود. اگر این کارها با شادی و عشق انجام شوند، به نوعی قربانی ارزشمند تبدیل میشوند.
به عبارت دیگر، با پرورش یک آرزوی آگاهانه برای زندگی در سعادت همینجا روی زمین، میتوانید بهشت را درون خودتان بسازید. وقتی زندگی اینگونه باشد، زندگی دیگر «تلاش برای رسیدن به شادی» نیست، بلکه «تجلی شادی» است.
فصل 6) ما باید روی سه سطح، کارما را پاک کنیم: فیزیکی، ذهنی و انرژی
سادگورو میگوید تقریباً ۴۰ تا ۴۸ روز بعد از تشکیل نطفه، رشتههای کارمایی فرد شروع به سفت شدن میکنند؛ کارما مثل یک کلاف ضخیم و متراکم است. هنگام مرگ، این کارما به صورت انرژی از بدن خارج میشود.
کل زندگی فرد، بین این سفت شدن اولیه و رهایی نهایی قرار دارد. اینکه او چطور این کارما را در طول زندگی مصرف کند، تعیین میکند چقدر برای زندگی بعدی باقی بماند. ما میتوانیم روی سه سطح روی کارمای خود کار کنیم:
- بدنی،
- ذهنی
- و انرژی.
تماس فیزیکی میتواند انرژی کارمایی تولید کند و اثر کارمایی به جا بگذارد، حتی یک دست دادن ساده. شاید به همین دلیل است که سادگورو ترجیح میدهد با «ناماسته» (دستهای جمعشده) سلام کند. این میل به دوری از آثار کارمایی، دلیل کارهایی مثل انتخاب یک شریک زندگی یا حتی غذا نخوردن در خانه غریبهها را توضیح میدهد.
برای پاک کردن انرژی کارمایی، کششها و حرکات یوگا میتوانند مفید باشند. بهطور کلی، اگر میخواهید کارمای انباشته را از خود دور کنید، فعالیتهای بدنی پرانرژی یک شروع خوب است.
بعضی مکانها هم روی پاک شدن کارما تأثیر میگذارند. جاهایی که عارفان زیاد در آنجا بودهاند، غالباً انرژی پاککنندهای دارند. بخشهایی از نیمکره شمالی هم در ماههای ژوئیه، ژانویه و دسامبر چنین اثری دارند.
در سطح روانی (ذهنی)، مهمترین اصل این است که اهمیت زمان حال را بپذیریم. گذشته یک خاطره است (سفر خوب، کودکی شاد). آینده یک خیال است (شغل رؤیایی، تعطیلات عالی). هر دو ساخته ذهن هستند. درک عمیق اینکه لحظه حال تنها واقعیت است، برای متمرکز ماندن و هوشیاری بسیار ضروری است. با پذیرش این حقیقت، میتوانید با محیط اطرافتان هماهنگ شوید.
البته این به معنی بد بودن حافظه و خیالپردازی نیست. آنها میتوانند منبع خوبی برای شادی باشند. مشکل زمانی شروع میشود که منجر به حالت قربانی بودن یا بیعملی شوند – مثلاً، افکاری شبیه «پدرم خیانت کرد، پس حتماً من هم این کار را خواهم کرد.»
در بخش بعدی خواهیم دید چطور بدنِ انرژی خود را از کارمای تخصیصیافته پاک کنیم.
فصل 7) پس از یادگیری مدیریت کارما در سطح فیزیکی و ذهنی، روی سطح انرژی تمرکز کنید.
سادگورو تعریف میکند که از یک صومعه سنگی که متعلق به راهبان جین در حدود ۱۹۰۰ سال پیش بوده، بازدید کرده است. هنگام تمیزکاری، روی یک نیمکت سنگی نشست که یک راهبی ۲۰۰۰ سال پیش روی آن دراز کشیده بود.
او بلافاصله انرژی قویای را حس کرد. آن راهب مقدار زیادی انرژی از خود به جا گذاشته بود؛ آنقدر زیاد که سادگورو توانست طرح فیزیکی بدن او را از روی ارتعاشات ببیند. حتی فهمید که پای چپ آن راهب از زانو قطع شده بوده است.
راهب جین ممکن است مرده باشد، اما انرژی او که در زندگی رها کرده بود، همچنان باقی مانده است.
شما درباره بدن فیزیکی و ذهنی میدانید. هر دو بعد از یک زندگی تمام میشوند. اما بدن انرژی باقی میماند – همراه با تمام کارمایی که جمع کرده است. هرچه ما به عنوان کارما انباشته کردهایم، در بدن انرژی ما منتقل میشود.
بدن انرژی و نقش آن در چرخه کارما
انرژی نه به وجود میآید و نه از بین میرود، فقط تغییر میکند.
عارفان پیشرفته، مثل آن راهب چین، میتوانند کارمای بدن انرژیشان را از طریق یوگا و مدیتیشن پاک کنند. کسانی که واقعاً روشن شدهاند، میتوانند بدن انرژی را کاملاً از کارما پاک کنند – و اگر این کار را درست زمانبندی کنند و آخرین ذره کارما را دقیقاً در لحظه مرگ رها کنند، با ذات الهی یکی میشوند.
یک برکه آب را تصور کنید. شما یک سطل آب برمیدارید و بعد سطل دیگری. محتوای دو سطل فرقی ندارد؛ همانطور که بین شما و دیگری فرق اساسی نیست. همه ما یک برکه هستیم. سطل یک توهم است. عارفان با پاک کردن کامل کارمای بدن انرژی، مانند سطلی هستند که دوباره به برکه برگردانده میشود.
این عارفان در طول زندگی هیچ جدایی بین خود و دنیا نمیبینند. و در هنگام مرگ، میتوانند از بدن خارج شده و از چرخه زندگی، مرگ و تولد دوباره رها شوند.
اگر کارمای تخصیصیافتهتان را حل نکرده باشید و بدنتان نابود شود، تبدیل به یک فرد بیجسم میشوید – یک بدن انرژی قوی بدون جسم فیزیکی که همان شبح است. پاک کردن کارما در این حالت سختتر است، چون همه افراطهای کارمایی شدیدتر میشوند. به همین دلیل، بهتر است تا زمانی که جسم دارید، به کارمایتان رسیدگی کنید.
در بخش نهایی، خواهیم دید که سادگورو درباره کارما و مرگ چه نظری دارد.
فصل 8) کارما، وابستگی ما به توهم محدودکننده فردیت مان است
شما یاد گرفتید کارما چیست و چطور بار آن را مدیریت کنید. اما آیا باید درباره تولد دوباره بدانید تا کارما را قبول کنید؟ آیا باید برای حل مشکلات به زندگیهای قبلی بروید؟
کارما، دلبستگی ما به توهم محدودکننده فردیت ماست. با پاک کردن این فکر، میتوانیم شاد زندگی کنیم.
بودا تمام زندگیهایش را به یاد میآورد، از تکسلولی بودن تا رسیدن به روشنایی. ما هم مثل بودا، زندگی را از موجودات تکسلولی شروع کردیم و در طول زندگیهای مختلف در مسیر تکامل پیش میرویم، تا به هدف نهایی یعنی تبدیل شدن به ذات الهی برسیم.
در این راه، هر فکر و عملی نتیجه دارد و الگوهای تکراری میسازد. اما ما به خاطر اتفاقات زندگی قبلی رنج نمیکشیم؛ رنج ما فقط نتیجه حضور در یک زمان و مکان خاص است. کاری که ما در آن لحظه انجام میدهیم، کارمای آیندهمان را مشخص میکند.
شما میتوانید کارما را از طریق عمل پرشور بسوزانید و با مدیتیشن از آن جدا شوید. اما سادگورو برای آزادی معنوی از کارما یک مثال میزند:
جواهری پیچیده که در هند باستان زنان اشرافی میپوشیدند، برداشتن آن غیرممکن به نظر میرسید، اما راز بسیار ساده بود. در یک نقطه از جواهر، یک سنجاق کوچک وجود داشت. اگر آن سنجاق را میکشیدید، کل جواهر باز میشد. سنجاق معنوی برای حل کارما هم ساده است:
پرسیدن سؤال «من چی؟» را کنار بگذارید. خلاص شدن از کارما و رفتن به سمت الوهیت، یعنی رها کردن دلبستگیها و خالی کردن هر چیزی که باعث میشود فکر کنید «شما هستید». اگر هنوز درباره خودتان سؤال میکنید، یعنی هدف اصلی را گم کردهاید.
جمعبندی نهایی خلاصه کتاب کارما
کارما بخشی جداییناپذیر از هستی است، اما مجبور نیست زندگی شما را کنترل کند. با درک ساختار و هدف کارما، میتوان با عشق زندگی کرد و بار کارمایی را رها کرد تا در نهایت با امر الهی یکی شد.
و این هم یک توصیه عملی اضافی
دلبستگیهایتان را کنار بگذارید.
هر شب چهارزانو روی تخت بنشینید و چشمانتان را ببندید. تصور کنید در حال مرگ هستید. حالا، تمام بخشهای وجودتان، عشقها و نفرتها، روابط و دلبستگیها را فهرست کنید. به خودتان یادآوری کنید که همه اینها انباشتگی هستند، حتی بدن شما. با محبت، هر دلبستگی را یکی یکی کنار بگذارید. با چشم بسته دراز بکشید و بخوابید. این تمرین کمک میکند از حالت اجبار به حالت آگاهی برسید و مقداری از کارمایتان را هم حل کنید.
درباره نویسنده: آقای سادگورو
سادگورو یک عارف، یوگی، و سخنران بینالمللی مشهور است. او بنیانگذار بنیاد “ایشا” (Isha Foundation) است که افراد زیادی را به آشرام و مرکز یوگای مشهور جهانی خود در نزدیکی کویمباتور هند جذب کرده است. از دیگر کتابهای پرفروش او میتوان به مهندسی درون (Inner Engineering) و مرگ (Death) اشاره کرد.


