کانال «پادکست نگرش نیک» در تلگرام و بله راه اندازی شد

۵ اصل طلایی از کتاب کلام تو عصای جادویی توست برای خلق واقعیت دلخواه

زمان مطالعه: 14 دقیقه
19 شهریور 1405
کتاب کلام تو عصای جادویی توست
فهرست مقاله
یادگیری عمیق‌تر

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک

در اوایل قرن بیستم، نویسنده‌ای پا به عرصه گذاشت که آثارش به جرات از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین کتاب‌هایی هستند که تا به حال درباره ذهن، متافیزیک و رابطه عمیق دنیای درون و بیرون نوشته شده‌اند. نام این نویسنده بزرگ «فلورانس اسکاول شین» است. بسیاری از ما او را با کتاب‌های معروفی مانند «چهار اثر» و «بازی زندگی و راه و رسم آن» می‌شناسیم. اما زیر سایه این کتاب‌های قطور و شناخته‌شده، یک اثر کوتاه‌تر، ساده‌تر و در عین حال به مراتب عمیق‌تر پنهان شده است؛ کتابی به نام «کلام تو، عصای جادویی توست».

امروزه علم اعصاب (نوروساینس) به صورت علمی و قاطعانه به ما ثابت کرده است کلماتی که به طور مداوم در طول روز تکرار می‌کنیم، مسیرهای عصبی مغز ما را شکل می‌دهند، سیم‌کشی‌های ذهنمان را تغییر می‌دهند و در نهایت نگاه ما به دنیا را به طور کامل دگرگون می‌کنند. اما فلورانس اسکاول شین (Florence Scovel Shinn) ده‌ها سال پیش معتقد بود کلمات حتی از این هم قدرتمندترند. او بر این باور بود که هر کلمه‌ای که از دهان شما خارج می‌شود، یک ارتعاش بسیار قوی و مشخص را به جهان هستی می‌فرستد و دقیقاً همان چیزی را که به زبان می‌آورید، در واقعیت فیزیکی شما خلق می‌کند.

در این مقاله از سایت نگرش نیک، می‌خواهیم به صورت عمیق بررسی کنیم که چرا این کتاب صد ساله، امروز بیشتر از هر زمان دیگری در دنیای پرهیاهوی ما به درد می‌خورد. با هم یاد می‌گیریم که چطور تغییر دادن لحن و کلماتی که روزمره استفاده می‌کنیم، می‌تواند قوی‌ترین و در دسترس‌ترین ابزاری باشد که از همین امروز برای ساختن فردای ایده‌آلمان به کار بگیریم. برای این منظور، ۵ اصل کلیدی از کتاب «کلام تو عصای جادویی توست» را به عنوان یک نقشه راه عملی به شما معرفی می‌کنم تا بتوانید تغییرات واقعی و ملموسی را در زندگی‌تان به وجود بیاورید.

 

اصل اول: حرف‌های شما، افکار و سطح آگاهی‌تان را لو می‌دهند!

حرف‌های شما، افکار و سطح آگاهی‌تان را لو می‌دهند!

این یک نکته به ظاهر ساده اما به شدت قدرتمند و تکان‌دهنده است که فلورانس اسکاول شین در کتابش به آن اشاره می‌کند. او می‌گوید کلمات شما، سطح آگاهی و وضعیت فعلی ذهنیت شما را به طور کامل برملا می‌کنند. به عبارت دیگر، اگر من به عنوان یک ناظر، یک هفته تمام با شما همراه شوم و هر کلمه‌ای که به زبان می‌آورید را ضبط کنم، در پایان هفته به یک درک بسیار دقیق و عمیق از وضعیت فعلی ذهن، باورها و زندگی شما می‌رسم.

از روی کلمات شما می‌توان فهمید که:

  • در مورد خودتان چه فکری می‌کنید؟
  • باورهای ریشه‌ای شما در مورد پول و ثروت چیست؟
  • در مورد زمان و فرصت‌ها چطور فکر می‌کنید؟
  • دیدگاهتان نسبت به روابط عاطفی و انسانی چگونه است؟
  • چه شخصیتی دارید؟
  • آیا انسانی با اعتماد به نفس و عزت نفس بالا هستید؟
  • یا آدمی هستید که مدام خودش را با دیگران مقایسه می‌کند و درونش پر از احساس ناامنی و ترس است؟

همه این‌ها را می‌توان به سادگی از روی کلماتی که روزمره استفاده می‌کنید فهمید.

افکار شما، در واقع همان ارتعاشات بسیار ظریف و قدرتمند درونی شما هستند. این افکار قبل از اینکه به شکل اتفاقات در دنیای فیزیکی ظاهر شوند، از طریق کلامتان راه خود را به دنیای واقعی باز می‌کنند. اگر بخواهم خیلی ساده بگویم:

دهان شما مانند یک دروازه بین دنیای بی‌نهایت درون و واقعیت محدود بیرون است. کلماتی که از این دروازه خارج می‌شوند، همان بذرهایی هستند که در مزرعه واقعیت زندگی‌تان می‌کارید.

شاید برای شما هم پیش آمده باشد؛ وقتی با فردی که اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی دارد وقت می‌گذرانید، متوجه می‌شوید که او اصلاً از کلمات مهرطلبانه استفاده نمی‌کند. او برای راضی نگه‌داشتن دیگران مدام عذرخواهی بی‌جا نمی‌کند و حرف‌هایی نمی‌زند که صرفاً بخواهد دیگران را تحت تاثیر قرار دهد یا تاییدشان را بخرد. کلمات این فرد ثابت می‌کند که او چه کسی است و هویت او دقیقاً هم‌تراز با سطح آگاهی بالایش است.

در نقطه مقابل، اگر با کسی معاشرت کنید که احساس ناامنی مالی شدیدی دارد، می‌بینید که مدام در حال کوبیدن آدم‌های ثروتمند است. او می‌گوید همه آن‌ها کلاهبردارند، با گول زدن بقیه به ثروت رسیده‌اند و همواره از این شکایت می‌کند که پول کافی ندارد، نمی‌تواند فلان وسیله را بخرد و پول درآوردن سخت‌ترین کار دنیاست. چرا این حرف‌ها را می‌زند؟ چون وضعیت فعلی ذهن، برنامه‌ریزی ناخودآگاه و سطح آگاهی‌اش دقیقاً در فرکانس کمبود قرار دارد.

 

یک چالش ۷ روزه برای تغییر واقعیت

یک چالش ۷ روزه برای تغییر واقعیت

بخش شگفت‌انگیز ماجرا اینجاست: اگر بتوانید مچ خودتان را در طول روز بگیرید و متوجه کلماتی شوید که با واقعیت دلخواهتان همخوانی ندارند، می‌توانید آن دروازه را ببندید. به عبارت دیگر، کافی است سکوت کنید و آن حرف مخرب را به زبان نیاورید. با این کار، به مرور زمان آن ذهنیت و باور قدیمی را از تغذیه شدن محروم می‌کنید و واقعیت زندگی‌تان شروع به تغییر می‌کند.

بیایید یک چالش را از همین امروز با هم در نگرش نیک شروع کنیم. تصور کنید فقط برای ۷ روز متوالی، بدون هیچ‌گونه غر زدن و شکایت کردن زندگی کنید. به هیچ چیز نق نزنید. اگر بتوانید این ۷ روز را با موفقیت پشت سر بگذارید، به شما قول می‌دهم در انتهای روز هفتم یک عادت جدید و بی‌نظیر درونتان شکل می‌گیرد. شما تبدیل به آدم متفاوتی می‌شوید، چون دیگر آن انسانی نیستید که تمرکزش روی نکات منفی است. بله، می‌دانم خیلی از چیزهایی که بابتشان غر می‌زنیم واقعیت دارند، اما برای این ۷ روز، فقط بیانشان نکنید. بعد از یک هفته، خواهید دید که چقدر نگاهتان به دنیا، کیفیت روابطتان و به طور کلی واقعیت زندگی‌تان تغییر کرده است.

 

اصل دوم: کلمات شما، هویتتان را می‌سازند و تقویت می‌کنند

کلمات شما، هویتتان را می‌سازند و تقویت می‌کنند

اصل دوم به ما یادآوری می‌کند که کلام شما فقط توصیف‌کننده شرایط نیست، بلکه سازنده هویت شماست. ببینید، یک زمان است که شخص دیگری به شما می‌گوید: «تو نمی‌توانی فلان کار را انجام دهی»، «خریدن فلان چیز برای تو غیرممکن است»، «پول درآوردن در این شرایط سخت است»، «تو به اندازه کافی خوب نیستی» یا «سزاوار نعمت و فراوانی نیستی». این یک بحث است.

اما زمانی که خودتان این حرف‌ها را به خودتان می‌زنید، وقتی خودتان این جملات زهرآگین را به زبان می‌آورید و با گوش‌های خودتان آن‌ها را می‌شنوید، داستان کاملاً فرق می‌کند. چرا؟

چون وقتی دیگران در مورد شما منفی صحبت می‌کنند، آن حرف ابتدا باید از فیلتر نگهبان ذهن شما، یعنی ذهن خودآگاهتان عبور کند. شما به صورت منطقی از خود می‌پرسید: «آیا من حرف او را باور دارم؟ با او موافقم؟ اصلاً این آدم کیست که درباره من نظر می‌دهد؟ آیا حرفش برای من اعتباری دارد؟» با وجود اینکه ممکن است گاهی تحت تاثیر حرف بقیه قرار بگیریم، اما حداقل در برابر دیگران یک فیلتر ذهنی داریم.

اما فاجعه زمانی رخ می‌دهد که خودتان در مورد خودتان قضاوت منفی می‌کنید. در این حالت، آن حرف بدون هیچ فیلتری مستقیماً می‌رود و در عمیق‌ترین لایه‌های ذهن ناخودآگاه شما می‌نشیند و تبدیل به باور اصلی و مرکزی شما می‌شود. وقتی شما با لحنی خاص و قاطعانه درباره خودتان حرف می‌زنید، ذهن ناخودآگاه شما فرض را بر این می‌گذارد که این حرف یک حقیقت مطلق است. مثلاً به خودتان می‌گویید: «من همیشه گند می‌زنم»، «هیچ‌وقت هیچ‌کاری را نمی‌توانم تا آخر درست انجام دهم». ذهن شما در همان لحظه صدها دلیل، خاطره و گواه از گذشته برایتان می‌آورد تا این حرف را تایید کند.

این کلمات، باورهای محدودکننده قدیمی را محکم‌تر از قبل می‌کنند و مدام مسیرهای عصبی مغزتان را که هویت شما را ساخته‌اند، ضخیم‌تر و قوی‌تر می‌کنند. در نتیجه، شما در زندان همان هویت و همان واقعیت تکراری گیر می‌افتید؛ چون هویت شما همیشه موظف است همان کسی را به شما و دنیا نشان دهد که خودتان عمیقاً باور دارید هستید.

امروز، تا به این لحظه چطور با خودت حرف زده‌ای؟ آیا برای توصیف خودت از کلمات قدرتمند، الهام‌بخش و سازنده استفاده می‌کنی یا مدام به سراغ کلمات منفی، سرزنش‌گر و مخرب می‌روی؟ از شما می‌خواهم برای ۲۴ ساعت، حواستان به گفتگوی درونی‌تان باشد. اگر حتی دو یا سه بار مچ خودتان را بگیرید که می‌خواستید حرفی منفی به خودتان بزنید و همان لحظه زیپ دهانتان را کشیدید، همین پیروزی‌های کوچک شروع به ایجاد تغییرات قدرتمندی در ناخودآگاهتان می‌کند. قرار نیست صد در صد بی‌نقص باشیم. گاهی وقتی حرف مثبتی می‌زنید، ذهن منطقی‌تان ممکن است به شما بخندد و آن را پس بزند، اما ادامه دهید. این استمرار، نتایج شگفت‌انگیزی به همراه خواهد داشت.

 

اصل سوم: ایمان یعنی اطمینان داشتن قبل از دیدن نشانه‌ها

ایمان یعنی اطمینان داشتن قبل از دیدن نشانه‌ها

می‌رسیم به یکی از محبوب‌ترین بخش‌ها از آموزش‌های فلورانس اسکاول شین. امروز بسیاری از افراد به اشتباه تصور می‌کنند که اسکاول شین در کتاب‌هایش صرفاً درباره «تفکر مثبت» و جملات تاکیدی توخالی صحبت می‌کند. اما این برداشت اصلاً دقیق نیست. چیزی که او به شدت روی آن تاکید و حتی وسواس دارد، فقط یک چیز است: ایمان (و نه صرفاً امید).

فلورانس می‌گوید «امید» یعنی: ای کاش این اتفاق بیفتد. اما «ایمان» یعنی: این چیزی که می‌خواهم، همین الان در دنیای نادیدنی‌ها وجود دارد و رسیدن من به آن در دنیای فیزیکی، فقط مسئله زمان است.

فلورانس در سراسر کتاب بر اهمیت داشتن ایمان به چیزهایی که هنوز با چشم فیزیکی دیده نشده‌اند تاکید می‌کند. او داستان آدم‌هایی را تعریف می‌کند که طوری رفتار می‌کنند انگار جواب خواسته‌شان همین الان حاضر است. از مراجعی می‌گوید که قبل از اینکه حتی پول خرید خانه‌ای را داشته باشد، شروع به خریدن مبلمان برای آن خانه کرد. از کسی می‌گوید که با وجود داشتن پول کم، با سخاوت به بقیه کمک می‌کرد تا فرکانس فراوانی را در خود نگه دارد، یا کسانی که پیش از جور شدن شرایط، برای سفر یا کارشان برنامه‌ریزی می‌کردند. فلورانس به این اقدامات می‌گوید: «نمایش ایمان» یا «اجرای ایمان در عمل».

این موضوع چه ارتباطی به کلمات شما دارد؟ ارتباطش این است که دیگر نباید طوری حرف بزنید که انگار منتظرید اتفاقی بیفتد تا بعد تاییدش کنید. نگویید: «امیدوارم یک روز ثروتمند شوم.» بگویید: «من در فراوانی هستم. من ارزشمندم. من سالمم.»

بسیاری می‌گویند: «وقتی من مریضم یا بی‌پولم، گفتن این حرف‌ها دروغ است!» اما رفقا، بیایید کمی عمیق‌تر به جهان هستی نگاه کنیم. ما در یک واقعیت چندبعدی زندگی می‌کنیم. ما انسان‌ها فقط یک برش بسیار باریک از این واقعیت بی‌نهایت را توسط حواس پنج‌گانه‌مان (واقعیت سه‌بعدی) درک می‌کنیم. اما یک میدان کوانتومی، یک بُعد دیگر هم وجود دارد که تمام احتمالات، همین جا و همین الان در آن وجود دارند. آن واقعیت ایده‌آل شما، دقیقاً به اندازه همین واقعیت فعلی‌تان معتبر و حقیقی است؛ ما فقط چون هنوز با چشم فیزیکی آن را ندیده‌ایم، نادیده‌اش می‌گیریم.

نسخه فعلی شما، این شمایی که الان در حال خواندن این متن است، در واقع یک «خبر قدیمی» است! این شرایط فعلی، نتیجه طرز فکر، احساسات و حرف‌های شما در گذشته است. امروز یک روز جدید است. کلماتی که امروز به زبان می‌آورید، مواد اولیه ساخت فردای شما هستند. طوری با آن واقعیتِ دلخواه حرف بزنید که انگار همین الان اینجاست. با کلمات و انرژی‌تان آن را تغذیه کنید، و خواهید دید که واقعیت فعلی شما مجبور می‌شود خودش را بالا بکشد تا با خواسته‌های شما هم‌مسیر و هم‌فرکانس شود.

 

اصل چهارم: در مسیر الهی، هیچ رقابتی در کار نیست

در مسیر الهی، هیچ رقابتی در کار نیست

اگر می‌خواهید از شر حرف‌های منفی که با خودتان می‌زنید خلاص شوید (حرف‌هایی که ریشه در مقایسه کردن، حسادت، کمبود و این باور دارند که منابع دنیا مثل ثروت، زمان و انرژی محدود هستند)، درک این اصل حیاتی است.

حرف طلایی فلورانس در این اصل این است: موفقیت یک نفر دیگر، هرگز نمی‌تواند موفقیت شما را بدزدد یا سهم شما را کم‌رنگ کند. فراوانی و نعمت در زندگی دیگران، از سهم نعمت‌های شما کم نمی‌کند. برای همه، به اندازه کافی صندلی خالی وجود دارد.

این یکی از سالم‌ترین و آرام‌بخش‌ترین آموزه‌های این کتاب از نظر روانشناسی و توسعه فردی است. زمانی که شما از ته دل باور داشته باشید که در مسیر الهیِ مخصوص به خودتان قرار دارید، می‌دانید هر خواسته و رسالتی که خداوند یا نیروی برتر در دل شما انداخته، تمام منابع، امکانات و آدم‌های لازم برای رسیدن به آن را هم از پیش برایتان فراهم کرده است. وقتی به این باور برسید، دیگر نیازی به مقایسه نیست. نیازی به حسادت و احساس کمبود نیست. دیگر نگران این نمی‌شوید که بقیه جلو زده‌اند و سهم شما تمام شده است؛ در عوض، با آرامش کامل روی مسیر خودتان تمرکز می‌کنید.

اجازه دهید یک تجربه شخصی از مسیر خودم در سایت نگرش نیک برایتان بگویم. تا همین چند وقت پیش، من هم دقیقاً درگیر این تله بودم. وقتی تصمیم گرفتم پادکست نگرش نیک را راه‌اندازی کنم تا حرف‌ها و آموزه‌هایم را با شما به اشتراک بگذارم، شروع کردم به گوش دادن به پادکست‌های افراد معروف تا از آن‌ها الگو بگیرم. کیفیت صدای آن‌ها، لحن بیان، تسلط و تجهیزاتشان به طرز عجیبی حرفه‌ای و عالی بود. یادم می‌آید همان جا شروع کردم به مقایسه کردن خودم با آن‌ها. ناامید شدم، جا زدم و به خودم گفتم: «ساختن پادکست توسط من چه فایده‌ای دارد؟ وقتی چنین آدم‌های حرفه‌ای در بازار هستند، چه کسی می‌آید به حرف‌های من گوش کند؟ اصلاً دنیا چه نیازی به محتوای من دارد؟»

اما کمی بعد، با درک همین اصل متوجه شدم که انسان‌های زیادی هستند که دقیقاً نیاز دارند مفاهیم را از زاویه دید من، با لحن من و برداشت من بشنوند. کسانی هستند که ممکن است اصلاً با لحن و فرکانس آن افراد معروف ارتباط برقرار نکنند. همه چیز در این جهان بر پایه ارتعاش و هم‌فرکانس بودن است. در نهایت فهمیدم که در این دنیای بی‌نهایت، برای همه جا هست؛ برای من، برای شما، و برای همه.

این یکی از قشنگ‌ترین رهایی‌هایی بود که با خواندن این کتاب تجربه کردم. وقتی می‌فهمید هیچ رقابتی در کار نیست، ذهنتان آزاد می‌شود و می‌توانید با عشق روی رسالت خودتان تمرکز کنید. باور کنید وقتی رویایی در دل شما کاشته می‌شود، شما برای آن فراخوانده شده‌اید. این درک به شما فرصت می‌دهد تا با شکرگزاری عمیق‌تری زندگی کنید و فاصله بین جایی که هستید تا جایی که می‌خواهید باشید را با آرامش و اقدام الهام‌بخش پر کنید.

 

اصل پنجم: مقاومت، چیزی را که با آن می‌جنگید قوی‌تر می‌کند

مقاومت، چیزی را که با آن می‌جنگید قوی‌تر می‌کند

چرا وقتی از چیزی در زندگی بدمان می‌آید و با تمام قوا با آن می‌جنگیم، آن مشکل به جای اینکه از بین برود، اتفاقاً بزرگ‌تر، پررنگ‌تر و سرسخت‌تر می‌شود؟ من با بررسی این مفهوم، ۴ دلیل اصلی برای این اتفاق پیدا کرده‌ام که آن‌ها را با شما به اشتراک می‌گذارم:

1- ذهن ما کلمه «نمی‌خواهم» را پردازش نمی‌کند

وقتی شما با شرایط فعلی می‌جنگید و می‌گویید: «من این بی‌پولی را نمی‌خواهم» یا «من این رابطه سمی را نمی‌خواهم»، ذهن ناخودآگاه شما و کائنات، کلمه «نمی‌خواهم» را حذف می‌کنند. در نتیجه تمام پردازش ذهن شما روی کلمات «بی‌پولی» و «رابطه سمی» قفل می‌شود و ارتعاش همان‌ها را ساطع می‌کنید.

 

2- توجه شما، مانند آب و کود عمل می‌کند

توجه انسان، یک نیروی عظیمِ خلق‌کننده است. وقتی با مشکلی می‌جنگید، یعنی تمام حواس، زمان، انرژی و مکالمات روزمره‌تان را به آن اختصاص داده‌اید. شما در حال روح دمیدن به آن مشکل هستید. مشکلات برای زنده ماندن به انرژی و توجه شما نیاز دارند و مقاومت کردن، بالاترین سطح تزریق انرژی به یک مشکل است.

 

3- احساسات منفی، چسبناک‌ترین ارتعاشات هستند

مقاومت کردن با خودش خشم، کلافگی، ترس، حرص خوردن و استرس به همراه می‌آورد. این احساسات، فرکانس‌های به شدت قدرتمند و چسبناکی دارند. وقتی با حرص درباره یک مشکل حرف می‌زنید، در واقع دارید با یک چسب دوقلوی بسیار قوی، آن شرایط را به واقعیت زندگی‌تان می‌چسبانید. با این کار، از فرکانس «راه‌حل» خارج می‌شوید و در فرکانس «مشکل» گیر می‌افتید.

 

4- باتلاق مشکلات

یک مثال معروف می‌گوید مقاومت کردن در برابر مشکلات، مانند دست و پا زدن در یک باتلاق است. هرچه بیشتر تقلا کنید و بجنگید، بیشتر در آن فرو می‌روید. وقتی با تاریکی می‌جنگید فقط انرژی‌تان را هدر می‌دهید؛ راه از بین بردن تاریکی، جنگیدن با آن نیست، بلکه تغییر زاویه نگاه و روشن کردن چراغ است. یعنی برداشتن تمرکز از روی مشکل و گذاشتن آن روی خواسته و راه‌حل.

تا زمانی که در حال جنگیدن با یک وضعیت هستید، یعنی آن را به عنوان یک قدرت بزرگ در زندگی‌تان به رسمیت شناخته‌اید. راه‌حلِ رهایی این است که سلاح مقاومت را زمین بگذارید. واقعیت فعلی را فقط به عنوان یک نتیجه موقت (که حاصل ارتعاشات گذشته شماست) بپذیرید و سپس، تمام کلمات، تمرکز و انرژی‌تان را روی آن چیزی بگذارید که از این به بعد می‌خواهید بسازید.

 

نتیجه‌گیری و یک دعوت ویژه

کلام شما، همان عصای جادویی شماست که با هر حرکت ظریفش، در حال شکل دادن به دنیای فیزیکی شماست. کتاب «کلام تو عصای جادویی توست» از فلورانس اسکاول شین، به ما یادآوری می‌کند که برای تغییر دنیای بیرون، هیچ نیازی به تقلا و جنگیدن نیست؛ کافی است کلمات، احساسات و باورهایمان را با خواسته‌هایمان همسو کنیم.

این ۵ اصل کلیدی، نقشه راهی بود برای اینکه از امروز هوشمندانه‌تر صحبت کنیم، خودمان را ببخشیم، ایمان را جایگزین ترس کنیم، رقابت را کنار بگذاریم و تمرکزمان را از روی نداشته‌ها، به سمت فراوانی‌هایی که در راهند تغییر دهیم.

از شما می‌خواهم صادقانه به من بگویید چقدر این مفاهیم برایتان کاربردی بود؟ از عدد ۱ تا ۱۰ (۱ کمترین و ۱۰ بیشترین) به این محتوا چه امتیازی می‌دهید؟ حتماً جواب و نظرتان را در بخش دیدگاه‌های زیر همین مقاله برای من بنویسید تا بتوانم با انرژی بیشتر، مطالب بهتری برای شما آماده کنم. همچنین، اگر احساس می‌کنید در اطرافیانتان کسی هست که به شنیدن این حرف‌ها و تغییر زاویه دیدش نیاز دارد، ممنون می‌شوم لینک این مقاله را برایش ارسال کنید.

این مطالب هم مفید است...

نظر خود را در مورد این مطلب برای ما بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادگیری عمیق‌تر
جدیدترین مقالات

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک