در این مقاله دقیقاً میخواهم در مورد نحوه اتصال به میدان کوانتومی توضیح دهم. اینکه ما اصلاً چطور میتوانیم به میدان کوانتومی سیگنال بفرستیم؟ اصلاً ارتعاش چیست؟ فرکانس چیست؟ تفاوتشان با هم در چیست؟ چطور روی فرکانس درست خواستهمان تنظیم بشویم و بتوانیم هر واقعیتی که میخواهیم را به زندگیمان جذب کنیم؟
در این مقاله میخواهم به همه این سؤالات به طور کامل و مفصل پاسخ دهم. به نظرم این یک مهارت است؛ هر کسی باید این مهارت را بلد باشد، مخصوصاً اگر احساس میکنید با وجود تلاش و دوندگی بسیار زیاد، هنوز برای رسیدن به نتیجه و ایجاد یک تغییر کوچکِ واقعی در زندگیتان در کلنجار هستید.
اگر شما هم دوست دارید این مهارت را یاد بگیرید، تا پایان این مقاله در سایت نگرش نیک همراه من باشید. به شما قول میدهم قرار است آنقدر ساده این مفاهیم را برایتان توضیح دهم که در آخر بگویید: «محمد، دمت گرم!»
پاسخ کوتاه به سوال شما: چطور به میدان کوانتومی متصل شویم؟
برای اتصال به میدان کوانتومی، باید یک «سیگنال همراستا» بفرستید. این سیگنال قدرتمند از ترکیب ۴ عنصر فکر، احساس، باور و اقدام ساخته میشود. راز اتصال این است که به جای تقلا و سگدو زدن فیزیکی، فرکانسِ این ۴ عنصر را با خواستهتان «یکی» کنید. وقتی فکر، احساس، باور و عملتان همگی یک حرف را بزنند، شما به میدان کوانتومی متصل شدهاید. در ادامه مقاله، تکنیک دقیقِ تنظیم و همراستا کردن این ۴ عنصر را با مثالهای واقعی و قدمبهقدم یاد میگیرید.
اصل اساسی فیزیک کوانتوم: قانون ناظر و احتمالات
یکی از سؤالات مهمی که میخواهیم در این مقاله به آن جواب دهیم، نحوه اتصال به میدان کوانتومی است. اما قبل از اینکه به این سؤال جواب دهم، یک نکته خیلی مهم وجود دارد که میخواهم به شما یادآوری کنم؛ نکتهای که به نوعی اساسِ کار ما در این مقاله است:
ما به عنوان ناظر، میتوانیم روی هر ذرهای اثر بگذاریم و اساساً هر واقعیتی را که دلمان میخواهد به خط زمانی زندگیمان وارد کنیم.
چرا؟ چون در میدان کوانتومی، تکتک احتمالات ممکن همین الان وجود دارند. موضوع اصلاً این نیست که آیا میتوانیم به یک خواسته، هدف یا سبک زندگی خاص برسیم یا نه. موضوع این نیست؛ چون آن واقعیت از قبل آنجا حضور دارد و نیاز نیست ما چیزی را از صفر خلق کنیم. تمام چیزی که ما باید بفهمیم این است که چطور به آن هدف خاص متصل بشویم و آن را به سمت خودمان بکشیم.
در سطح کوانتومی، همه چیز اساساً انرژی است
وقتی میگوییم «در سطح کوانتومی»، یعنی داریم در مورد کوچکترین مقیاسهای ممکن در جهان صحبت میکنیم؛ جایی که قوانین معمول فیزیک، مثل فیزیک نیوتونی که در زندگی روزمره میبینیم، دیگر کار نمیکنند و جای خودشان را به قوانین مکانیک کوانتوم میدهند.
پس در این سطح، همه چیز انرژی است. حالا این انرژی در فرکانسهای مختلف مرتعش میشود و به این فرکانسها «موج» میگویند. یک چیز را میخواهم در اینجا به خاطر بسپارید: تکتک این موجها یک احتمال هستند. هر واقعیت، خواسته، هدف یا سبک زندگیای که میخواهید، همین الان به عنوان یک احتمالِ موجگونه وجود دارد (یعنی احتمالی که شبیه شکل موج است).
تفاوت ارتعاش و فرکانس چیست؟ (همراه با مثالهای کاربردی)
برای درک نحوه اتصال به میدان کوانتومی باید در مورد ارتعاش، فرکانس و تفاوت بین آنها صحبت کنیم؛ چیزی که در ادامه به شدت به آن نیاز پیدا میکنیم. در اینجا میخواهم مفصل و با چند مثال ساده، قشنگ و خوشگل این موضوع را برایتان بشکافم تا یک بار برای همیشه آن را درک کنید.
ارتعاش (Vibration) دقیقاً چیست؟
ارتعاش اساساً همان حرکت واقعی انرژی است. این ذرات کوچک انرژی میتوانند بالا بروند، پایین بروند یا به جلو، عقب، چپ و راست حرکت کنند. عملِ لرزیدن، همان ارتعاش است.
فرکانس (Frequency) دقیقاً چیست؟
فرکانس در واقع نرخ یا سرعت حرکت این ذرات است.
مثال اول: کش پول
فرض کنید یک کش پول دارید. این کش پول را گذاشتهاید بین دو تا انگشت خودتان و آن را میکشید. اگر به آن ضربه بزنید، شروع به لرزش میکند. این لرزش یا حرکت رفت و برگشتی کش، همان «ارتعاش» است.
حالا فرکانس چیست؟ فرکانس یعنی این لرزش و این حرکت رفت و برگشتی با چه سرعتی اتفاق میافتد؟ اگر خیلی سریع بلرزد، میگوییم فرکانسش بالاست (سرعتش بالاست، بسامدش بالاست) و اگر آرام بلرزد، میگوییم فرکانسش پایین است.
وقتی کمی قبل گفتم همه چیز در فرکانسهای مختلف مرتعش میشود، یعنی تمام جهان هستی، از سنگها و درختها گرفته تا افکار ما و نور خورشید، همه اینها از یک جنس واحد (که همان انرژی است) هستند و تنها تفاوتشان در فرکانس و سرعت لرزش آنهاست.
در دنیای ما آدمها، وقتی شما شروع میکنید به فکر کردن یا احساس کردن، دارید یک تکانی به وجودتان میدهید؛ یعنی دارید آن را از حالت سکون خارج میکنید و ارتعاش تولید میکنید. حالا اینکه چه فکری کنید و چه احساسی داشته باشید، باعث میشود که در سطوح مختلفِ ارتعاش قرار بگیرید. وقتی حالت بد است، ناامیدی یا حوصله نداری و سنگینی را در بدنت حس میکنی، در فرکانس سطح پایین هستی. وقتی شکرگزاری و حس سبکی و یک آرامشی در وجودت و در قلبت داری، این یعنی فرکانست بالاست.
خلاصه اینکه ارتعاش یعنی من دارم یک تکانی به خودم میدهم و یک حسی تولید میکنم، و فرکانس یعنی این حس من چقدر باکیفیت، چقدر سریع، چقدر زیاد و چقدر شفاف است.
نسخه انسانی ارتعاش: وضعیت وجودی ما
ما آدمها همگی موجوداتی از جنس انرژی هستیم؛ پس میتوانیم به ارتعاشات و فرکانسهای مختلف در میدان کوانتومی وصل بشویم. قبول دارید؟
نسخه انسانیِ ارتعاش، در واقع همان «وضعیت وجودی» شماست. وضعیت وجودی یعنی مجموع چیزی که فکر میکنید و چیزی که حس میکنید.
- فکر ما: مثل یک سیگنال الکتریکی است که به جهان ارسال میشود.
- احساس ما: مثل یک نیروی مغناطیسی است که واقعیت را به سمت ما میکشاند.
پس ما در هر لحظه از زندگیمان، با فکر و احساسمان داریم خودمان را در یک سطح ارتعاشی خاص قرار میدهیم. هر چه بیشتر به یک موضوع فکر کنیم و شدت احساسمان به آن بیشتر باشد، این یعنی فرکانسمان دارد بالاتر میرود و داریم بیشتر به آن ذره، به آن خواسته و به آن هدف در میدان کوانتومی نزدیکتر و متصل میشویم.
نقش تلاش فیزیکی در میدان کوانتومی: آیا فقط باید انرژی بفرستیم؟
حالا یک سؤال پیش میآید: آیا این ذرات در میدان کوانتومی به تلاش و اقدام فیزیکی ما آدمها واکنش نشان میدهند؟ چون خیلی وقتها میپرسید: «من دارم این همه اقدام فیزیکی انجام میدهم، اما هیچ نتیجهای در زندگی واقعیام نمیبینم، مشکل کجاست؟»
جواب این است: ذرات به صورت غیرمستقیم به تلاش ما واکنش نشان میدهند؛ چون این تلاش و این عملِ ما هم خودش انرژی است، اما نه آنقدر که ما فکر میکنیم! یعنی چه؟ ببینید، آنها زمانی به تلاش و اقدام ما واکنش نشان میدهند که این اقدام ما با ارتعاش و فرکانس خواستهمان همراستا باشد.
همراستا بودن دقیقاً یعنی چه؟
میگویید: «محمد این همراستا بودن دقیقاً یعنی چه؟»
همراستا بودن یعنی فکر و احساس و عملت، هر سه تا یک حرف را بزنند و با هم در یک تیم باشند؛ هر کسی حرف خودش را نزند!
فرض کن خواستهات این است که پولدار بشوی. اقدام فیزیکیت این است که روزی ۱۲ ساعت کار میکنی. اما فرکانس و ارتعاشِ تو در اینجا این است که تهدلت میترسی پولت تمام بشود. مدام میگویی: «همه چیز داره گرون میشه، هر روز طلا گرونتر از دیروز، هر روز دلار گرونتر از دیروز… خب من چهجوری پولدار بشم؟» حس میکنی پول یا به دست نمیآید یا به سختی به دست میآید.
در این حالت تو همراستا نیستی؛ فکر و احساس و عملت یک حرف را نمیزنند. فکرت میگوید من پول میخواهم، اما ارتعاشت در ترس و کمبود است و دارد داد میزند: «من پول ندارم!»
ذرات کوانتومی به چه چیزی جواب میدهند؟ به حسِ نبودنِ پول پاسخ میدهند، نه به شدتِ تلاش یا پارو زدن تو!
من همیشه میگویم: یک اقدام همراستا، خیلی سودمندتر از ۱۰۰ تا اقدام اجباری و با زور است.
ترکیب طلایی و فرمول جایگزینی که میخواهم در دنیای کوانتوم به شما بگویم این است:
تلاش فیزیکی هوشمندانه و همراستا + ارتعاشِ خواستهمان = پول (یا همان هدف و چیزی که میخواهیم).
حالا ما در اینجا داریم مثال پول را میزنیم، شما میتوانی بسطش بدهی به هر چیزی که در زندگی میخواهی.
تجربه شخصی من: جهش کوانتومی در آمار سایت نگرش نیک
میخواهم یک مثال از تجربه شخصی خودم برایتان بزنم. فکر میکنم این مثال زنده، واقعی و ملموس خیلی به شما کمک میکند که این موضوع را بهتر درک کنید.
اوایلی که سایت خودم (سایت نگرش نیک) را راه انداخته بودم، تمام کارهای فیزیکی لازم را انجام دادم. هر مهارتی که نیاز بود را یاد گرفتم؛ از طراحی سایت، تولید محتوا تا سئو. خلاصه هر کاری که یک مدیر سایت باید انجام بدهد را به سختترین شکل ممکن، خودم تک و تنها روی سایتم پیاده کردم. اما نتیجه چه بود؟
بعد از چند سال (یک مدت خیلی زیاد)، آمار بازدیدها روی یک عدد خیلی پایین قفل شده بود برایم. انگار هرچی بیشتر تلاش میکردم، سایت کمتر رشد میکرد.
من در دنیای نیوتونی گیر کرده بودم؛ یعنی فکر میکردم فقط با ورودی فیزیکیِ بیشتر (یعنی کار بیشتر) میتوانم خروجی بیشتری بگیرم. اما حالم موقع کار کردن چطور بود؟ مدام استرس داشتم، تعادل نداشتم در زندگی و کارم، نگران بودم که چرا رشد نمیکنم و با حس بد کارهایم را انجام میدادم. تا اینکه متوجه شدم من دارم با ارتعاشِ «نیاز و ترس» کار میکنم.
از یک جایی به بعد بازی را عوض کردم. شروع کردم به وصل شدن به فرکانسِ سایتی که همین الان روزانه هزاران بازدیدکننده دارد. خودم را در وضعیتی قرار دادم که انگار سایت نگرش نیک، همین الان مرجع اول ایران در حوزه خودش است. از آن به بعد با لذت و آرامش کارهای سایت را انجام دادم، نه از روی ترس.
و باورتان نمیشود، درست از همانجا به بعد بود (حالا همان لحظه منظورم نیست، یک مقدار که این احساس را تمرین کردم و ادامه دادم)، این اقدامات الهامگرفته به سراغم آمد. ایدههای مختلف برای افزایش بازدید، ترافیک و فروش به ذهنم رسید. یکهو خیلی اتفاقی با آموزشهایی آشنا میشدم که باعث میشد پیاده کردنشان، من را به هدفم برساند. با آدمهایی آشنا شدم که کمکم کردند به هدفم نزدیکتر بشوم. اقداماتی انجام دادم که شاید وقت کمتری از من میگرفت، اما اثرش هزاران برابر بیشتر بود.
نتیجه چه شد؟ یک جهش کوانتومی در آمار سایتم مشاهده کردم! نمودار بازدیدهایم در سرچ کنسول که ماهها خط صاف بود، یکهو صعودی شد. ورودیهای گوگل چند برابر شد. آدمهایی جذب سایت من شدند که حتی فکرش را هم نمیکردم. چرا؟ چون من دیگر فقط یک مدیر سایت خسته نبودم؛ من به فرکانس رشد و فراوانی وصل شده بودم و سایت نگرش نیک به عنوان چیزی که شکل انرژی دارد، مجبور بود به این فرکانس جدیدِ من واکنش نشان بدهد. در واقع من یاد گرفتم که موتور رشد سایت من، در ذهن و ارتعاش من روشن میشود و ذرات اطراف شما خودشان را با سیگنالی که میفرستید هماهنگ میکنند.
چطور سیگنال درستی به میدان کوانتومی بفرستم؟ (۴ بخش اساسی)
حالا میخواهم به این سؤال جواب بدهم که ما اصلاً چطور به میدان کوانتومی سیگنال ارسال کنیم؟ چطور سیگنال بفرستیم و روی فرکانسی تنظیم بشویم که واقعاً ما را به خواستهمان در میدان کوانتومی وصل کند؟
اول میخواهم این نکته را با دل و جانتان درک کنید: تو همیشه در حال ارسال سیگنال هستی؛ چه خواسته، چه ناخواسته، چه مثبت، چه منفی. چرا؟ چون ما موجوداتی از جنس انرژی هستیم، پس مدام با سرعتها یا فرکانسهای مختلف در حال ارتعاشیم و روی فرکانسهای متفاوتی تنظیم شدهایم.
خب، حالا که ما همیشه در حال مخابره کردن یک چیزی به میدان کوانتومی هستیم، چرا چیزهایی را که واقعاً میخواهیم مخابره نکنیم؟
اینجا میخواهم به شما نشان دهم که ما چطور آن سیگنال را میفرستیم و اصلاً چه چیزهایی سیگنال ما را میسازد. در ویدیوی قبلی در موردش صحبت کردم اما اینجا میخواهم این بحث را تکمیل کنم و گسترش دهم، پس خوب گوش کنید. سیگنال ارسالیِ شما (که من به آن میگویم یک معجون)، از ۴ ماده اصلی ساخته میشود:
- افکار،
- احساسات،
- باورها
- و اقدامات.
همراستایی با خودتان و ارسال سیگنال زمانی اتفاق میافتد که همه چیز با خواسته شما در یک جهت باشد. بیاییم دقیقاً وارد جزئیاتش بشویم. میخواهم با مثال شخصی بگویم که در همان ماهی که آمار سایت نگرش نیک و درآمدم از آن جهش کرد، من روی چه فرکانس و سیگنالی تنظیم شده بودم.
۱. افکار غالب ما
مواد سازنده اولِ سیگنال ما، افکار ما هستند. آیا هر فکری منظورم است؟ نه، بلکه «افکار غالب» منظورم است؛ یعنی چیزهایی که مدام به آنها فکر میکنیم. نه یک بار، نه دو بار، همان چیزهایی که در بیشتر ساعتهای روز و اکثر مواقع به آنها فکر میکنیم و روی آنها زوم کردهایم.
زمانی که درآمدم از سایت خیلی کم بود و بازدیدها تکان نمیخوردند، فرکانس من روی چه چیزی بود؟ روی سختی و تقلا. مدام فکرم این بود که پول درآوردن از سایت در ایران خیلی سخت است، رقیب زیاد است، مردم که پولی بابت آموزش نمیدهند، اصلاً چرا وقتی این همه سایت خوب هست، یکی باید بیاید از نگرش نیک بازدید کند و خرید کند؟
اما برای اینکه وارد آن واقعیت کوانتومی جدید بشوم، مجبور شدم آگاهانه تمرکزم را عوض کنم. شروع کردم به ساختن ۴ تا فکر جدید، طوری که انگار همین الان صاحب بزرگترین سایت موفقیت در ایران هستم:
فکر اولم این بود: «من در کارم فوقالعادهام، محتوای سایت من میتواند زندگی آدمها را عوض کند و آدمهای زیادی به محتوای سایت من نیاز دارند.» این یک تغییر دیدگاه بزرگ است، مخصوصاً اگر مثل من تولیدکننده محتوا یا صاحب کار خودتان باشید.
فکر دومم این بود: «آدمهای زیادی تشنه به دست آوردن این آگاهی هستند و منتظرند که از من اطلاعات جدیدی دریافت کنند.» ما آدمها گاهی فکر میکنیم مردم پول ندارند یا نمیخواهند خرج کنند؛ اما حقیقت این است که مردم عاشق سرمایهگذاری روی خودشان هستند، به شرطی که شما را به عنوان یک راهحل ببینند. من باور کردم که هزاران نفر در گوگل دقیقاً دنبال همان مطلبی هستند که من امروز قرار است منتشر کنم. بودن در حالت شکرگزاری و عشق ورزیدن به زندگی به شما کمک میکند جهش کوانتومی بزرگی به یک سطح کاملاً متفاوت داشته باشید.
فکر سومم این بود: «چقدر لذتبخش است که دارم از عشق و علاقهام پول درمیآورم!» به جای اینکه با استرس اجارهخانه یا هزینههای فنی سایت از خواب بیدار بشوم، شروع کردم به شکرگزاری. وقتی شما عاشق زندگی و کارتان باشید، انگار دارید به میدان کوانتومی میگویید: «من آمادهام که نعمتهای بیشتری را مدیریت کنم.» شکرگزاری سریعترین آسانسور برای بالا بردن فرکانس شماست.
فکر چهارمم این بود: «من با عشق پول خرج میکنم چون پول مثل اکسیژن است، هیچوقت تمام نمیشود.» این یکی خیلی سخت بود! اما یاد گرفتم پول را مثل انرژی ببینم که باید جریان داشته باشد. بهجای اینکه با دست لرزان هزینههای سایت را بدهم، با این نیت خرج میکردم که من این پول را به جریان میاندازم تا فضا برای ورود مبالغ بزرگتر باز بشود.
دوستان این طرز فکرها فقط چند تا جمله مثبت و انگیزشی نیستند؛ اینها تغییر هویت من هستند. من از یک مدیر سایتِ نگران با این افکار تبدیل شدم به کسی که از قبل به هدفش رسیده است.
۲. احساسات ما (سوخت موتور شما)
بخش بعدی احساسات ماست. این بخش خیلی مهم است، چون زورِ احساس از فکر ما بیشتر است. بعد از افکار، نوبت به احساسات میرسد. اینها در واقع موتور محرک سیگنال شما هستند؛ یعنی آن قدرتی که باعث میشود خواسته شما از میدان کوانتومی به دنیای واقعی پرتاب بشود. من برای رشد نگرش نیک چند تا تغییر اساسی در احساساتم ایجاد کرده بودم که دو تایش را اینجا به شما میگویم:
عاشق مسیرم شدم: راستش را بخواهید یک زمانی فقط به آمار بازدید و درآمدم فکر میکردم و از کارهایی که برای تولید مقالات، محتوا و کارهای فنی سایت انجام میدادم خیلی لذت نمیبردم. اما برای تغییر ارتعاشم، باید دوباره عاشق فرآیند میشدم. یاد گرفتم از تمام کارهای فنی که میکنم واسه رشد سایت لذت ببرم. به جای اینکه ۲۴ ساعته نگران رتبه گوگلم باشم، در لحظه خلق کردن غرق شدم. وقتی شما با عشق محتوا تولید کنید، مخاطب آن انرژی را پشت کلمات شما حس میکند.
نگهبان احساساتم شدم: یاد گرفتم نگهبان احساساتم باشم، چون فکر منفی سریعاً احساس منفی میسازد و احساس منفی هم کل سیگنال شما را خراب میکند. مثل یک سیب کرمخورده میماند که در یک جعبه پر از سیب سالم قرار گرفته باشد. یاد گرفتم هر شک و تردیدی سراغم آمد مچ خودم را بگیرم و آگاهانه احساسم را به سمت امید متمایل کنم. اجازه ندادم افکار افسارگسیخته ارتعاش من را پایین بیاورند.
۳. باورهای ما
مورد بعدی باورهای ماست؛ یعنی چیزهایی که ما فکر میکنیم حقیقت هستند، در حالی که الزاماً ممکن است آن باور ما حقیقت نباشد. بیشتر اوقات باورهای ما عمیقاً در ذهن ناخودآگاهمان ریشه دارند؛ همان برنامههایی که نصب شدهاند و بدون اینکه بفهمیم زندگی ما را مدیریت میکنند. من برای اینکه نگرش نیک را بتوانم به این جایگاه برسانم، مجبور شدم چند تا از باورهای قدیمی و سمی را با این باورهای کوانتومی جایگزین کنم. به شما هم میگویم تا ایدهای داشته باشید:
باور اولم این بود: «هر هزینهای که برای سایتم میکنم، ۱۰ برابرش بهم برمیگردد.» من هم مثل خیلی از شماها در فضایی بزرگ شدم که مدام میشنیدم: «پول به دست آوردن مثل کوه کندنه، سفت بچسبش تموم نشه، همه چی گرونه، پول درآوردن سخته…» به همین خاطر اوایل یک هزینه کوچک که میخواستم برای رشد سایتم بکنم، دست و دلم میلرزید و میترسیدم. اما آمدم باورم را عوض کردم. حالا هر بار که پولی واسه یادگیری خودم یا رشد نگرش نیک خرج میکنم، ته دلم مطمئنم که این انرژی ۱۰ برابر قویتر به حسابم برمیگردد؛ چون من دارم روی «رشد» سرمایهگذاری میکنم، نه روی هزینه.
باور دومم این بود: «آدمهای زیادی هستند که با اشتیاق برای آموزش خودشان، برای رشد خودشان هزینه میکنند.» خیلیها به من میگفتند: «بابا مردم این روزا پول نونشونو ندارن، کی میاد دوره آموزشی بخره؟» اگر این را باور میکردم، کار تمام بود! اما من باورم را اینطور ساختم که آدمهای باهوش و موفقی هستند که ارزش آگاهی را میدانند و با کمال میل برای رشدشان به نگرش نیک پول پرداخت میکنند. وقتی روی این فرکانس تنظیم شدم، دقیقاً همان آدمهای باکیفیت و حرفهای جذب سایتم شدند.
۴. اقدامات همراستا
و در نهایت میرسیم به بخش حیاتی ماجرا، یعنی اقدامات شما. نه فقط هر اقدامی، بلکه «اقدامات همراستا». باز هم میگویم، تمام روز میتوانید بنشینید مدیتیشن کنید، اما اگر هیچ اقدامی نکنید و آن حرکتی را که میدان کوانتومی برای پدیدار کردن واقعیت فیزیکی در دنیای نیوتونی لازم دارد ارسال نکنید، آن اتفاق عملاً نخواهد افتاد. پس این سیگنال شما (مجموعه فکر و احساس و باور و اقدام شما)، ارتعاش و فرکانس شما را میسازد.
ببینید، فیزیک کوانتوم نمیگوید بنشین و کاری نکن، بلکه میگوید اقدامی انجام بده که با ارتعاشت یکی باشد. من برای رشد جهشی نگرش نیک چند تا استراتژی عملی پیاده کردم:
تمرکز روی کیفیت به جای کمیت: اول از همه آمدم روی کیفیت تمرکز کردم. من قبلاً فکر میکردم اگر مثلاً روزی ۵ تا مقاله در سایت بگذارم زودتر به نتیجه میرسم، اما این فقط زور زدن بود. وقتی فرکانسم را روی موفقیت تنظیم کردم، دیدم لازم نیست که روزی ۱۸ ساعت کار کنم! متوجه شدم که میدان کوانتومی به کیفیت انرژی من پاسخ میدهد. الان در تعداد ساعات کمتری در روز کارهایی را میکنم که اثرش چندین برابر بیشتر است.
گذر از کمالگرایی (قانون ۸۰ درصد): یک کار دیگری که کردم این بود که من قبلاً اسیر کمالگرایی بودم. مدام نگران بودم که مبادا دیزاین سایت ایراد داشته باشد، یا فونت بد باشد یا هر چیزی. اما الان یک قانون برای خودم دارم: «اگر کاری ۸۰ درصد آماده است، منتشرش کنم و بروم جلو.» کمالگرایی یعنی ترس از قضاوت، و ترس یعنی فرکانس پایین. وقتی شما با ۸۰ درصد آمادگی حرکت میکنید، جهان بقیه مسیر را برایتان روشن میکند. و همین یک کار، باور کنید سرعت رشد نگرش نیک را چند برابر بیشتر کرد.
نتیجهگیری و قدم بعدی
در نهایت، باید به خاطر داشته باشیم که میدان کوانتومی دریایی از تمام احتمالات ممکن است و خواستههای ما از قبل در آنجا وجود دارند؛ ما نیازی به خلق چیزی از صفر نداریم، بلکه فقط باید روی فرکانسِ آن تنظیم شویم.
همانطور که در مسیر رشد سایت نگرش نیک با هم بررسی کردیم، ماندن در دنیای فیزیکی نیوتونی و تلاش صِرف با احساس ترس و تقلا، فقط ما را خسته میکند و سرعت ارتعاشمان را پایین میآورد. برای ایجاد یک جهش کوانتومی در زندگی، باید موتور محرک وجودیتان را با یک «معجون ۴ بخشیِ قدرتمند» روشن کنید:
- افکار قالبتان را از روی کمبود و سختی، به فراوانی و داشتن تغییر دهید.
- احساساتتان را با ابزارهایی مثل شکرگزاری و عشق، سبک و رها کنید تا مقاومت درونیتان بشکند.
- باورهای محدودکننده را پیدا کرده و آنها را با باورهای ثروتساز و قدرتبخش جایگزین کنید.
- و در قدم آخر، کمالگرایی را کنار گذاشته و دست به اقدامات فیزیکیِ همراستا و الهامگرفته بزنید.
وقتی فکر، احساس، باور و عملِ شما در یک تیم باشند و یک فرکانسِ شفاف را به جهان مخابره کنند، ذرات کوانتومی چارهای ندارند جز اینکه خودشان را با این سیگنال جدید هماهنگ کنند. این همان لحظهای است که معجزات، همزمانیها و نتایج شگفتانگیز در زندگی شما پدیدار میشوند.
از شما میخواهم صادقانه به من بگویید چقدر این مفاهیم برایتان کاربردی بود؟ از عدد ۱ تا ۱۰ (۱ کمترین و ۱۰ بیشترین) به این محتوا چه امتیازی میدهید؟ حتماً جواب و نظرتان را در بخش دیدگاههای زیر همین مقاله برای من بنویسید تا بتوانم با انرژی بیشتر، مطالب بهتری برای شما آماده کنم. همچنین، اگر احساس میکنید در اطرافیانتان کسی هست که به شنیدن این حرفها و تغییر زاویه دیدش نیاز دارد، ممنون میشوم لینک این مقاله را برایش ارسال کنید.




