در خلاصه کتاب زمینی نو اثر اکهارت تله یاد خواهید گرفت:
- منظور واقعی از «گناه» در مسیحیت چیست؛
- چرا «تکامل یا نابودی» شعار اصلی قرن بیست و یکم است؛ و
- چرا باید آرزو کنید که مانند یک اردک باشید.
پیام اصلی خلاصه کتاب زمینی نو چیست؟
وقتی اخبار میبینید، سخت است که به خاطر درگیریها و فاجعههایی که در سراسر دنیا به دست انسانها رخ داده، ناامید و ناراحت نشوید.
حتی با وجود پیشرفتهای زیاد اجتماعی، به نظر میرسد مشکل اصلی در ذات بشریت است؛ مشکلاتی مانند خشونتهای دائمی و تخریبهایی که از روی طمع انجام میدهیم.
پس دلیل اصلی این همه درگیری و بدبختی چیست؟ جوابی که پیدا خواهید کرد، در ذهن خود ماست.
با غرق شدن بیش از حد در گذشته یا آینده و نگرانیهای بیش از حد، نفس (اِگو) ما بر ما مسلط میشود و ما را از شادی و رضایت واقعی لحظه حال دور میکند. به طور خلاصه، اگر بر اِگوی خود غلبه کنیم، میتوانیم دنیای بهتری بسازیم.
فصل 1) جنون جامعه در خشونتی که مردم بر یکدیگر و بر سیاره زمین اعمال میکنند، آشکار است.
اغلب مردم میگویند ما در دورانی دیوانهوار و سخت زندگی میکنیم. رامانا ماهارشی، حکیم معروف هندی، زمانی گفت که «ذهن همان مایا است.» در هندوئیسم، مایا نوعی بیماری روانی جمعی است.
در واقع، اکثر ادیان قدیمی قبول دارند که اختلال یا حتی دیوانگی، بخش بزرگی از زندگی عادی ماست.
آیین بودا این موضوع را فرق دیگری بیان میکند. بوداییها حالت طبیعی ذهن را «دوکها» مینامند که به معنی رنج و بدبختی است. بودا «دوکها» را یک بخش ضروری از وضعیت انسانی میدانست.
در مسیحیت، کلمه «گناه» که از یونانی باستان ترجمه شده، به معنی «اشتباه زدن به هدف» است. بنابراین، گناه کردن یعنی هدف اصلی زندگی انسان را گم کردهایم.
با وجود دستاوردهای بزرگ انسان در هنر، پزشکی و تکنولوژی، هنوز تحت نفوذ یک نیروی دیوانهوار و مخرب هستیم؛ چه اسم آن را رنج بگذاریم، چه جنون یا گناه.
در حقیقت، مردم قرن بیستم بدترین و سازمانیافتهترین روشهای کشتار را خلق کرده و دیدهاند، از بمب و مسلسل تا گازهای سمی. اینها باعث کشتارهای بزرگ در شوروی و رژیم خمرهای سرخ کامبوج شد که یک چهارم مردم آن کشور را قتلعام کردند.
حتی امروز هم این خشونت، طمع و نفرت ادامه دارد، نه تنها بین خودمان، بلکه نسبت به حیوانات و حتی زمین. ما جنگلها را از بین میبریم، هوا و آب را آلوده میکنیم و با حیوانات در مزارع صنعتی بدرفتاری کرده و آنها را میکشیم.
اگرچه ادیان زیادی کوشیدهاند راهی برای مقابله با این گرایشهای ذاتی انسان پیدا کنند، اما هیچکدام راه متوقف کردن خشونت را کشف نکردهاند.
پس راهحل چیست؟
فصل 2) دین داروی درمان جنون درونی ما نیست
انسانها همیشه سعی کردهاند جامعه را با ایدههایی مثل کمونیسم بهتر کنند. کمونیسم فلسفهای بود که نیت خوبی داشت، هرچند کمی آرمانگرایانه و دور از واقعیت بود.
اما کمونیسم به عنوان یک روش سازماندهی شکست خورد، چون کسانی که میخواستند آن جامعه جدید را بسازند، آگاهی لازم و توانایی تغییر دادن خودشان را نداشتند.
برای راهنمایی، هنوز هم آموزههای ماندگار استادان باستانی مثل بودا و لائوتسه (نویسنده کتاب تائو ته چینگ) را داریم. اما بسیاری از این آموزهها توسط همعصران آنها و نسلهای بعد، بد فهمیده شده یا تغییر داده شدهاند.
معمولاً چیزهایی به این آموزهها اضافه شد که هیچ ربطی به پیام اصلی نداشتند، و بعضی از این استادان مسخره شدند و کشته شدند – یا گاهی، برعکس، حتی مانند خدا پرستیده شدند.
به این ترتیب، پیامی که اساساً بر مهربانی و اتحاد بنا شده، میتواند به یک دین تفرقه و نفرت تبدیل شود؛ و خودش به بخشی از همان جنونی تبدیل شود که هدفش درمان آن بود. با توجه به اینکه حضرت عیسی از دلسوزی و مهربانی حرف میزد، اینکه دورههای وحشیانهای مثل جنگهای صلیبی و تفتیش عقاید اسپانیا زیر پرچم مسیحیت اتفاق افتاد، حیرتآور است.
تلاش ما برای خلاص شدن از عادتهای مخرب را میتوان در سبک زندگی امروزمان دید. جالب اینجاست که همین رفتارها، بقای انسان را به خطر انداخته است.
پیشرفتهای علمی و تکنولوژی فقط سرعت تخریب ما و سیارهمان را بیشتر کرده و مشکلاتی را که ذهن خودخواه ما به وجود آورده، بزرگتر کرده است.
اگرچه بردهداری و شکنجه همیشه در تاریخ بشر بودهاند، اما قرن بیستم و خشونتهای آن، سطح خطر را به جایی رسانده که قابل تحمل نیست. ضرورت یک دگرگونی اساسی در کارها و زندگی ما را میتوان در این دو کلمه خلاصه کرد: «تکامی یا نابودی» یا به عبارتی «یا پیشرفت کن، یا بمیر».
فصل 3) برای جنگیدن با نیروهای ویرانگر درونی، باید بفهمیم که اِگو عامل تغذیه این نیروهاست
یکی شدن با اِگو باعث میشود در افکار، احساسات و آرزوهایمان برای وصل شدن به چیزهای بیرونی سردرگم شویم. این کار باعث میشود درک غلط ما از دنیا ادامه پیدا کند.
وقت آن است که دیگر خودمان را با اِگو یکی ندانیم و آن را رها کنیم.
مشکل اِگو این است که ما را گول میزند تا فکر کنیم شناخت واقعی خود، همان دانستن اطلاعات درباره خودمان است.
دنیای امروز از اِگو تغذیه میکند. ما به این باور غلط چسبیدهایم که هویت ما با موفقیتها، گذشته و داراییهای مادیمان تعریف میشود.
اما رها کردن اِگو، خیلی بیشتر از این است که صرفاً از وابستگی به پول و مال دست بکشیم. بلکه نیاز به این آگاهی هم دارد که آنچه ما معمولاً «خود» یا «من» مینامیم (جریان فکری که حس میکند، فکر میکند و نظر میدهد)، آن کسی نیست که واقعاً هستیم.
این «خود» یا همان اِگو، یک ساختار فکری است، داستانی است که ما درباره هویت خودمان به خودمان میگوییم. «منِ» واقعی، آن منی است که میتواند جریان آگاهی را از بیرون تماشا کند.
رها کردن اِگو آسان نیست، اما لازم است چون منبع تمام نارضایتیها، ترسها و اضطرابهای ماست.
داستانی که باعث بیداری اکهارت تله شد
اکهارت تله وقتی دانشجو بود، زنی را در مترو دید که حواسش به اطرافش نبود و با صدای بلند و با عصبانیت با خودش صحبت میکرد.
اکهارت به زن نگاه کرد و در دل گفت: «امیدوارم سرنوشت من مثل این زن نشود.» اما بعد متوجه شد که این حرف را با صدای بلند گفته است. در آن لحظه فهمید که او هم دقیقاً مثل آن زن است؛ تحت کنترل اِگو و غرق در خودش، بدون اینکه به لحظه حال توجه داشته باشد!
بعد فکر کرد که اگر آن زن دیوانه است، پس همه دیوانهاند. این اتفاق باعث شد آگاهی او تغییر کند و وقتی توانست خودش را از افکارش جدا کند و آنها را بررسی کند، کمکم توانست خود را از دامهای اِگوی خود خلاص کند.
فصل 4) اِگو باعث میشود انسانها به درد و رنجهای گذشته بچسبند.
شاید این حس را بشناسید که چیزی شما را ناراحت یا آزرده کند و شما به جای رها کردنش، آنقدر در ذهن خود تکرارش کنید که دیگر فضا برای چیز دیگری باقی نماند.
نتیجه زیاد فکر کردن به خاطر اِگو، رنج و احساس بیگانگی است. وقتی بیش از حد فکر میکنیم، یا دائم در حال نشخوار فکری آزارهای گذشته هستیم یا غرق در اضطراب آینده میشویم.
یک نمونه روشن از رها نکردن گذشته
متون معنوی مثالهای زیادی از این نوع افکار منفی دارند. یکی از آنها داستان دو راهب ذن، تانزان و اِکیدو است.
تانزان و اِکیدو در یک جاده گلی راه میرفتند که زن جوانی را دیدند که میخواست کیمونوی ابریشمیاش را کثیف نکند. تانزان برای کمک، زن را بغل کرد و سالم از جاده رد کرد.
دو راهب در سکوت به راهشان ادامه دادند، اما بعد از پنج ساعت، اِکیدو نتوانست خشمش را نگه دارد. او به تانزان گفت: «ما راهبها نباید چنین کارهایی انجام دهیم!» تانزان ساده جواب داد: «من ساعتها پیش آن دختر را زمین گذاشتم. آیا تو هنوز داری او را با خود حمل میکنی؟»
بیشتر ما شبیه اِکیدو هستیم؛ مدام خاطرات، کینهها، دلخوریها و احساسات منفی را جمع میکنیم که مانع لذت بردن ما از زندگی میشوند.
به جای این کار، باید از طبیعت و رفتار اردکها الگو بگیریم. اردکها بعد از دعوا سریع از هم جدا شده و در جهت مخالف شنا میکنند، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. حالا یک انسان را در این وضعیت تصور کنید! او مدام به آن اتفاق فکر میکند، آتش خشم و کینه را در درونش شعلهور میکند، داستان میسازد و درباره طرف مقابل قضاوت میکند.
خیلی بهتر است که آن اتفاق را رها کنیم و به لحظه اکنون برگردیم، چون همیشه میتوانیم آرامش را در لحظه اکنون پیدا کنیم.
فصل 5) باید با دو هدف متفاوت زندگی خود هماهنگ شوید
چه برای گذران زندگی در تقلا باشید و چه پول زیادی داشته باشید، فقط داشتن یک هدف واقعی در زندگی میتواند به شما آرامش دهد.
باید با دو هدف متفاوت زندگی خود هماهنگ شوید:
- هدف بیرونی
- هدف درونی
اما چطور این هدف ها را پیدا کنیم؟
هدف درونی مشترک همه ما این است:
بیدار شدن از طریق تغییر در آگاهی، طوری که «فکر» از «هشیاری» جدا شود. این بیداری را میتوان «حضور» نامید؛ حالتی که در آن آگاه هستیم ولی هیچ فکری نداریم.
به جای اینکه اسیر اِگو و فکرهایمان شویم، میتوانیم بفهمیم که «منِ» واقعی ما همان هشیاری است که بیرون از افکارمان وجود دارد.
آگاهی از این هدف درونی بسیار مهم است. هدفهای بیرونی، مثل پول درآوردن یا موفقیت شغلی، همیشه تحت تأثیر تغییرات بیرونی هستند. بنابراین، چیزهایی که هدفهای بیرونی ما را تأمین میکنند، در نهایت ما را تنها خواهند گذاشت.
فرض کنید هدف شما تربیت بچهها باشد. این یعنی شما وابسته به این هستید که بچههایتان به شما وابسته باشند! اگر بزرگ شوند و از خانه بروند و دیگر شما را نخواهند چه؟
به علاوه، اگر هدفتان را بهترین بودن در یک کار تعریف کنید، یعنی وابسته به این هستید که دیگران از شما «بدتر» باشند. به این شکل، معنای زندگی شما به شکست دیگران گره میخورد.
باید به یاد داشته باشیم که این خود عمل یا هدف نیست، بلکه «حالتی از آگاهی» است که آن عمل از آن نشأت میگیرد؛ این حالت است که مشخص میکند انگیزه آن هدف، اِگو بوده یا نه.
مثلاً، یک فرد ممکن است فعال اجتماعی باشد و برای بیخانمانها کار کند. این هدف بیرونی، شریف و از خود گذشته به نظر میرسد، اما ممکن است او این کار را به دلیل درونی و خودخواهانه اِگو انجام دهد: برای اینکه تشویق شود یا احساس کند از دیگرانی که کارهای «کماهمیتتر» میکنند، برتر است.
فصل 6) دو اصل مهم زندگی آگاهانه، پذیرش و لذت بردن است
آیا دوست دارید بتوانید فشار زندگی روزمره را کم کنید تا آرامش بیشتری، شاید هم حس بیداری و روشنایی را تجربه کنید؟
پس باید یاد بگیرید از زندگی همانطور که هست لذت ببرید و آن را قبول کنید. اما چطور؟
پذیرش یعنی آمادگی برای انجام هر کاری که در لحظه لازم است، به شکلی آرام و باز؛ حتی اگر آن کار ذاتاً لذتبخش نباشد، مثلاً کارهای استرسزایی مثل مالیات، آزمون رانندگی یا شستن لباس. هدف این است که به آرامش ذهنی برسید تا بتوانید آن کار را بپذیرید و با آن کنار بیایید.
اگر نمیتوانید از کاری که میکنید لذت ببرید – یا حداقل آن را بپذیرید – باید آن را رها کنید. اگر بدون آمادگی ذهنی شاد و پذیرنده ادامه دهید، مسئولیت مهمترین چیزی را که در زندگی تحت کنترل شماست (یعنی حالت ذهنیتان) واگذار کردهاید. فقط شما میتوانید نحوه برخورد با موقعیتهای زندگی را کنترل کنید.
وقتی به حالت بیداری و آگاهی میرسید، انگیزه شما برای کار کردن از لذت بردن میآید، نه از میل و خواستن چیزی.
خبر خوب این است که لذت به صورت طبیعی زمانی رخ میدهد که بتوانید روی لحظه اکنون تمرکز کنید. با این کار، شادی زندگی در بدن شما جریان مییابد – این همان لذت آگاه بودن است!
یادتان باشد، حتی اگر از طریق شادی و شوقی که دارید، بتوانید روی زندگی دیگران اثر بگذارید، نباید فراموش کنید که یک انسان عادی هستید. فروتن بودن باعث میشود اِگو تحت کنترل باشد، مخصوصاً وقتی اِگو میخواهد به خاطر موفقیتهایتان فخرفروشی کند.
خلاصه پایانی
اِگوی انسان عامل اصلی چرخهای خطرناک و ادامهدار از خشونت و نابودی در درون هر فرد و در دنیاست. شناختن این طبیعت مخرب اِگو برای رها کردن آن و حس رضایت از قضاوت نکردن، مقاومت نکردن و وابسته نبودن ضروری است. این راهی است که هم به شادی درونی میرسد و هم به صلح جهانی.
راهنمای عملی:
فقط نفس بکشید. بیشتر ما آنقدر درگیر افکار و اضطرابهای بیوقفه هستیم که سرزندگی درونیمان را حس نمیکنیم. تمرکز بر نفس به شما کمک میکند دوباره با این حس ارتباط برقرار کنید. کافی است دو یا سه نفس عمیق بکشید و حس کنید که دستها، انگشتان، پاها، شکم و سینه شما با ورود هوا پُر از زندگی میشوند. این تمرین بسیار ساده و قوی است، ولی اغلب فراموش میکنیم که با هدف آرام شدن و تمرکز، آن را انجام دهیم.
درباره نویسنده: آقای اکهارت تُله (Eckhart Tolle)
اکهارت تُله یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین آموزگاران معنوی در جهان است. کتاب پرفروش پیشین او، «نیروی حال» به بیش از ۳۳ زبان ترجمه شده است. خلاصه کتاب نیروی حال را در سایت نگرش نیک می توانید مطالعه کنید.


