در خلاصه کتاب 48 قانون قدرت رابرت گرین میگوید که چه بخواهید چه نخواهید، بخشی از بازی بیپایان قدرت هستید. شما یا برای بهدستآوردن و اعمال قدرت تلاش میکنید، یا مهرهای هستید که توسط کسی قدرتمندتر از خودتان بازی میشوید. شما نقش خود را انتخاب میکنید.
این کتاب برای کسانی است که ترجیح میدهند بازیکن باشند نه مهره. گرین برای اینکه شما را از یک آماتور به یک استاد تبدیل کند، ۴۸ قانون قدرت را بر اساس نمونههای تاریخی افرادی که در اعمال قدرت موفق یا شکست خوردهاند، با نتایج باشکوه یا خونین (یا هر دو) تدوین کرده است. برخی از اصول کلیدی که یاد خواهید گرفت:
- از دشمنان خود استفاده کنید،
- دیگران را به خود وابسته نگه دارید،
- تا حد امکان کم حرف بزنید،
- اعتبار کار دیگران را به خود بگیرید و دستتان را کثیف نکنید.
شما میتوانید انتخاب کنید که این قوانین را به کار بگیرید یا رد کنید – اما نمیتوانید از آنها فرار کنید.
قبل از شروع این نکته را لازم است همین ابتدا بدانید که خیلی از بخش های این کتاب ممکن است با باورها یا ارزش های شما متضاد باشد، پس تعجب نکنید. قدرت، غیر اخلاقی است. این یک بازی است.
کتاب 48 قانون قدرت (The 48 Laws of Power) بر اساس نوشتههای 3000 ساله افرادی است که در بازی قدرت سرآمد بودهاند. قوانین قدرت، حکمت انباشته آنها را منعکس میکند. رعایت این قوانین معمولاً قدرت شما را افزایش میدهد، در حالی که نقض یا عدم رعایت آنها شما را از بین میبرد.
مقدمه
همه افراد خواهان قدرت بر دیگران و رویدادها هستند و همواره برای به دست آوردن قدرت بیشتر تلاش میکنند. هیچ کس احساس بی قدرتی را دوست ندارد.
اما اعمال قدرت، شمشیری دولبه است. قدرت یک دارایی حیاتی است، اما زیادهخواهی یا استفادهی آشکار از آن میتواند برای شما، یا حداقل برای جاهطلبیها و موقعیتتان، کشنده باشد. شما باید چهرهای منصف و درستکار به نمایش بگذارید، اما در باطن، بیرحم باشید.
شما میتوانید با مطالعهی چگونگی اعمال قدرت در دربارهای اشرافی دنیای قدیم که پیرامون فردی قدرتمند قرار داشتند، بازی قدرت را یاد بگیرید. قوانین امروزه نیز تقریباً همینطور است. در آن روزها، همه برای کسب قدرت توطئه میچیدند.
زیردستان به پادشاه یا ارباب خود خدمت میکردند، اما در عین حال با چاپلوسی به دنبال قدرت خود بودند. با این حال، اگر در این باره بیش از حد آشکار عمل میکردند، همقطارانشان (که هدف مشابهی داشتند) علیه آنها برمیخاستند.
در ظاهر، همه باید متمدن و بافرهنگ به نظر میرسیدند. بنابراین، برای به دست آوردن لطف پادشاه، لازم بود ظریفکاری به خرج دهید و در عین حال مراقب توطئههای دیگران برای برکنار کردن خود باشید و آنها را خنثی کنید.
کلید موفقیت، غیرمستقیم بودن است: در کمال خونسردی لبخند بزنید و به جای تصاحب آشکار قدرت، از جذابیت خود استفاده کنید. همچنین باید تفکر تاکتیکی، استراتژی ظریف و هوشیاری به کار بگیرید و همیشه چند حرکت جلوتر را برنامهریزی کنید.
بازی قدرت امروز هم به همان شکل است. شما باید منصف و متمدن به نظر برسید، بدون اینکه لزوما به طور واقعی این اصول را رعایت کنید. اگر واقعا منصفانه و دموکراتیک رفتار کنید، توسط دیگران که واقعیت اعمال قدرت را درک می کنند، نابود خواهید شد:
احترام ظاهری را حفظ کنید، اما هر کاری که برای فریب و پیشی گرفتن دیگران لازم است انجام دهید. همانطور که نیکولو ماکیاولی گفت:
“هر کسی که همیشه سعی کند خوب باشد، در میان تعداد زیادی از کسانی که خوب نیستند، به تباهی کشیده می شود.”
موفق ترین افراد در این بازی، دیگران را برای انجام خواسته های خود دستکاری می کنند، بدون اینکه آن ها متوجه شوند و از آنجایی که متوجه نمی شوند، از این بابت عصبانی یا مقاومتی نمی کنند.
بعضی از افراد این تصور که بازی قدرت را به طور آگاهانه و حتی به صورت غیرمستقیم اجرا کنند، منزجر کننده میدانند – آنها این را شیطانی یا غیراخلاقی و بقایای گذشته میبینند. اما چه عمداً شرکت کنید یا نه، هنوز بخشی از بازی هستید.
استراتژیهای بازیگران «غیرفعال»
در واقع، کسانی که با صدای بلند ادعای ضد قدرت بودن میکنند، اغلب بازیکنانی بسیار ماهر هستند. شما به راحتی میتوانید آنها را با استراتژیهایی که برای پنهان کردن دستکاریهایشان استفاده میکنند، شناسایی کنید، از جمله:
- ضعف و فقدان قدرت خود را به عنوان یک فضیلت اخلاقی جلوه دادن. با این حال، اگر واقعاً بیقدرت بودید، این واقعیت را علنی نمیکردید. نمایش ضعف در واقع یک استراتژی قدرت است.
- طرفداری از برابری در همه چیز. برای اینکه برتری اخلاقی خود را به رخ بکشید، ادعا میکنید که باید با همه به یک شکل رفتار شود. اما در واقعیت، شما باید با افراد به طور متفاوتی رفتار کنید، زیرا برخی افراد در برخی کارها بهتر از دیگران عمل می کنند. نادیده گرفتن تفاوت ها به معنای تقویت افراد کم مهارت و سرکوب افراد برجسته است، که هیچکس واقعاً این کار را انجام نمی دهد. در واقع، شما احتمالا از ترفند قدرت دیگری استفاده می کنید: با (به طور ناعادلانه) انتخاب افرادی که باید پاداش بگیرید، مردم را فریب دهید.
- طرفداری از صداقت و صراحت. نمایش صداقت اغلب یک استراتژی قدرت برای فریب دادن دیگران است – آنها می توانند با ژستی ظاهراً صادقانه به خودباوری کاذب دچار شوند و سپس به طور قابل توجهی فریب بخورند. علاوه بر این، هر چقدر هم که شما را با فضیلت احساس کند، صداقت به عنوان یک سیاست کلی معمولاً نتیجه معکوس دارد. صداقت اغلب آزاردهنده است و دیگران را آزرده می کند که برخی از آنها تلافی خواهند کرد. به هر حال، هیچ کس باور نمی کند که کس دیگری کاملاً عینی باشد یا بدون انگیزه های پنهان عمل کند، که درست است.
- برای مقابله با اتهامات جاه طلبی برای قدرت، وانمود به سادگی کردن. ساده لوح به نظر رسیدن می تواند وسیله ای برای فریب باشد. کسانی که بی گناهی خود را بزرگ جلوه می دهند، کمترین بی گناهی را دارند. حتی سادگی واقعی هم فریبنده است. بچه ها ممکن است ساده لوح باشند اما از آن برای کنترل اطرافیان خود استفاده می کنند. و افراد بی گناه همچنان در بازی های قدرت شرکت می کنند، هرچند به اشتباه.
افرادی که ادعا میکنند اهل بازی قدرت نیستند، به طور نمایشی از اخلاق و عدالتخواهی خود سخن میرانند. اما از آنجایی که ذاتا همه انسانها خواهان قدرت هستند و همواره در تلاش کسب آناند، این افراد تنها با نمایش این «فضیلتها» پردهای دودی ایجاد میکنند تا دیگران را از بازیهای قدرت خود منحرف کنند.
«عدالتفروشان» بازیکنان ماهری در عرصه قدرت هستند (گاهی اوقات ناخودآگاه) که به طور ویژه از لو رفتن تاکتیکهایشان بیزارند.
استاد بازی قدرت شوید
چاره ای جز شرکت در بازی قدرت وجود ندارد. در غیر این صورت قدرت کمتری خواهید داشت و بدبخت خواهید شد. پس بهتر است استاد بازی قدرت باشید. با مطالعه این خلاصه کتاب 48 قانون قدرت به این امر دست پیدا می کنید.
هر چه در برخورد با قدرت بهتر عمل کنید، فرد بهتری میشوید. به دیگران لذت میبخشید و باعث میشوید نسبت به خودشان احساس بهتری داشته باشند. علاوه بر این، آنها دوست دارند دور و بر شما باشند (ما دوست داریم در پرتو افراد قدرتمند باشیم) و به تواناییهای شما وابسته میشوند.
با تسلط بر 48 قانون، با گرفتن کنترل از دستان دیگران، آنها را از درد باختن در این بازی نجات خواهید داد. برای اعمال موفقیت آمیز قوانین قدرت، باید دیدگاه متفاوتی نسبت به دنیا پیدا کنید. لازم است مهارت ها و طرز فکر کلی را بیاموزید که به طور طبیعی به دست نمی آیند:
✔ تسلط بر احساسات
این مهمترین مهارت است زیرا احساسات در عقل دخالت می کنند – اگر نتوانید یک موقعیت را به طور عینی ارزیابی کنید، نمی توانید برای آن آماده شوید و به طور کنترل شده به آن پاسخ دهید.
واکنش احساسی اشتباهی است که بیش از “رضایت لحظه ای از ابراز خشم” برای شما هزینه خواهد داشت.
عصبانیت مخرب ترین پاسخ احساسی است زیرا شما را بیشتر کور می کند. همچنین باعث تشدید اوضاع و تقویت عزم حریف شما می شود.
بهتر است با وانمود کردن به دوستانه بودن، حریف خود را غافلگیر کنید تا اینکه عصبانیت خود را نشان دهید. عشق هم می تواند خطرناک باشد – می تواند شما را نسبت به رفتار خودخواهانه نزدیکانتان کور کند.
با این حال، کنترل احساسات به معنای سرکوب کردن آنها نیست. فقط در بیان آنها احتیاط کنید – و اجازه ندهید روی برنامه ها و استراتژی های شما تأثیر بگذارند.
✔ با دیدی بی طرف به گذشته و آینده نگاه کنید
با دیدی بی طرف به گذشته و آینده نگاه کنید نگاه بی احساس به گذشته و آینده به شما امکان می دهد تا خطرات را از هر جهتی بهتر مدیریت کنید.
گذشته را برای آموزش خود مطالعه کنید. با به یاد آوردن درد یا کینه توزی به گذشته نگاه نکنید – آنها را فراموش کنید زیرا آنها شما را آزار می دهند و عقل را تیره و تار می کنند.
ابتدا از بازیگران قدرتمند گذشته – برندگان و بازندگان – بیاموزید. همچنین از تجربیات خود، اعمال گذشته خود و دوستان خود بیاموزید. اشتباهات خود را با توجه به 48 قانون تجزیه و تحلیل کنید: هر بار که درسی می گیرید، عهد کنید که دیگر آن اشتباه را تکرار نکنید. این به شما کمک می کند تا الگوهای گذشته را بشکنید.
در مورد آینده، مشکلات را قبل از ظهور تصور و پیش بینی کنید. هیچ چیز نباید شما را غافلگیر کند. به جای تصور تحقق برنامه خود، تمام نتایج و تله های احتمالی را کشف کرده و برای آن برنامه ریزی کنید. هر چه دورتر را ببینید، قدرتمندتر می شوید.
✔ خود را با شرایط وفق دهید
چندین نقاب داشته باشید و یکی را انتخاب کنید که مناسب موقعیت باشد. یاد بگیرید که از خودتان جدا شوید. افراد مختلفی باشید. چهره خود را قابل تغییر کنید؛ برای پنهان کردن نیت خود تلاش کنید.
این ابزار فریب، مهمترین سلاح شماست زیرا تمام تعاملات انسانی در برخی سطوح نیاز به فریب دارد؛ این چیزی است که ما را از حیوانات متمایز می کند. زیرکی در اساطیر یونان مورد احترام بود.
✔ صبور باشید
صبر شما را از اشتباهات احمقانه یا فاجعه آمیز محافظت می کند. این نشانه قدرت است، در حالی که بی صبری شما را ضعیف نشان می دهد. مطمئن باشید که اگر زمان خود را صرف کنید و چند قدم به آینده نگاه کنید، چیزهای خوبی به دست خواهید آورد.
✔ فراموش کردن خوب و بد
به جای خیر و شر، به شرایط به صورت خنثی نگاه کنید. قدرت، غیر اخلاقی است. این یک بازی است. وقتی درگیر یک بازی استراتژیک هستید، دیگران را بر اساس تأثیر اعمالشان قضاوت کنید، نه بر اساس نیت آنها. استراتژی و قدرت آنها را بر اساس آنچه می توانید ببینید و شهود کنید قضاوت کنید؛ در دام قضاوت های اخلاقی گرفتار نشوید.
هیچ چیز را به خودتان نگیرید – این یک بازی است. با یک استراتژی بازی کنید و با آرامش حرکات حریف، نتایج آنها و شرایط را یادداشت کنید. حواس تان به چیز دیگری پرت نشود.
توجه مهم: کارهایی که انجام نمی دهید و اجازه نمی دهید در آنها گیر بیفتید، به اندازه کارهایی که انجام می دهید مهم هستند.
✔ محاسبه هزینه
هر چیزی را با هزینه اش اندازه بگیرید. ممکن است به هدفتان برسید، اما اول هزینه آن را بدانید. این معیار را برای همه چیز اعمال کنید.
زندگی کوتاه است و فرصت ها و انرژی شما محدود است. زمان هم یک هزینه است. وقت و انرژی ذهنی با ارزش خود را برای مشکلات دیگران تلف نکنید.
✔ آدم ها را مطالعه کنید و درکشان نمایید
قدرت یک بازی اجتماعی است – مثل یک روانشناس باشید و به دنبال انگیزه های پشت رفتار مردم باشید تا بتوانید نحوه تحت فشار قرار دادن آنها را یاد بگیرید. هنگامی که انگیزه های پنهان کسی را درک کردید، می توانید از طریق فریب و دستکاری از او سوء استفاده کنید.
اصل کلیدی: هرگز به طور کامل به کسی اعتماد نکنید – همه را به دقت مطالعه کنید، از جمله دوستان و عزیزان خود.
✔ قدرت را به طور غیر مستقیم دنبال کنید
استراتژی خود را پنهان کنید: نقشه های خود را به طور ظریف و بی صدا بچینید و اجرا کنید، به طوری که گیر نیفتید یا به حریف خود فرصت پیش دستی ندهید. همچنین، با غیرمستقیم بودن، می توانید در حالی که پشت صحنه همه کاری را انجام می دهید، نمونه کاملِ نجابت به نظر برسید.
قانون شماره یک: هرگز بیشتر از بالادستی خود ندرخشید.
همیشه کاری کنید کسانی که از شما بالاتر هستند، با خیال راحت احساس برتری کنند. کاری کنید رئیستان حتی از چیزی که واقعاً هست نیز باهوشتر و فوقالعادهتر به نظر برسد؛ اینگونه است که میتوانید به اوج قدرت برسید.
مثلاً در یک محیط کاری، وظیفه شما به عنوان یک کارمند این است که کاری کنید رئیستان فردی موفق به نظر بیاید و وجهه خوبی داشته باشد. بسیاری فکر میکنند اگر بیش از حد خودی نشان دهند و سعی کنند رئیس را تحتتاثیر قرار دهند، بسیار تشویق و تحسین میشوند. اما اشتباه همینجاست؛ اگر برای رئیستان مانند یک تهدید به نظر نرسید، هم میتوانید چیزهای بسیار بیشتری از او یاد بگیرید و هم مهمتر از همه، اعتماد کاملش را به دست میآورید.
قانون شماره دو: هیچوقت به دوستان خود بیش از حد اعتماد نکنید.
مراقب دوستان خود باشید! آنها بسیار زودتر ممکن است به شما خیانت کنند، زیرا حسادت به راحتی میان دوستان شکل میگیرد و کار دستتان میدهد.
فرض کنید با دوست صمیمی خود شریک شدهاید. وقتی او اشتباهی میکند، آیا میتوانید به او تذکر جدی بدهید؟ خیر! پیش خود میگویید «دوستم است، دلش میشکند». از طرف دیگر، او نیز فکر میکند چون دوست شماست، میتواند در مواردی کم بگذارد یا دیر به محل کار بیاید. این یعنی مرزهای حرفهای کاملاً از بین میرود. بدتر از آن، حسادت است! وقتی شما رئیس باشید و او زیردست، یک حسادت بسیار نرم و زیرپوستی شکل میگیرد. ناگهان میبینید همان دوست 20 سالهتان، بر سر یک مسئله کوچک مالی چنان ضربهای به شما میزند که تا مدتها نمیتوانید آن را هضم کنید.
از سوی دیگر، دشمنان هیچ نیت پنهانی ندارند؛ آنها از قبل از شما متنفرند و تکلیفشان کاملاً روشن است. پس باید یاد بگیرید چگونه از دشمنان خود استفاده کنید. کاری کنید آنها برای شما کار کنند. یک دشمنِ سابق انگیزه بسیار بیشتری برای اثبات وفاداریاش به شما دارد و اگر هم روزی به شما ضربه بزند، اصلاً غافلگیر نمیشوید.
گرین میگوید اگر یک دشمن یا رقیب سابق را به تیم خود بیاورید، 100% بیشتر از یک دوست برای شما مایه میگذارد! چرا؟ چون آن فرد یک بار با شما در جبههی مخالف بوده و حالا که به او اعتماد کردهاید و کار دادهاید، میخواهد خودش را به شما ثابت کند. او میخواهد نشان دهد که لیاقت این جایگاه را دارد.
دشمنِ شما توقعی از شما ندارد. نه انتظار دارد روز تولدش را به یاد داشته باشید و نه انتظار دارد خطاهایش را نادیده بگیرید. همهچیز کاملاً بر اساس «منفعت و عملکرد» پیش میرود. شما نیز همیشه مراقب او هستید و گارد خود را پایین نمیآورید.
قانون شماره سه: نیتها و اهداف خود را پنهان کنید.
هیچوقت دقیقاً فاش نکنید که قرار است چه کاری انجام دهید. اگر به کسی بگویید چگونه و از کجا میخواهید به او حمله کنید، به او زمان دادهاید تا سپرهایش را بالا بیاورد و خود را برای دفاع آماده کند. کاری کنید دیگران همیشه در این ابهام بمانند که در سر شما چه میگذرد. حرفهای خود را مبهم بزنید، زیاد در دسترس نباشید و دست خود را برای کسی رو نکنید. به یاد داشته باشید: هرگز نقشه اصلی خود را به کسی نگویید؛ زیرا با این کار تنها خود را در برابر حمله دیگران آسیبپذیر میکنید.
چراغ خاموش پیش بروید و اجازه دهید دیگران تنها نتیجه کار شما را ببینند.
قانون چهارم: همیشه کمتر از حد نیاز صحبت کنید.
اگر زیاد صحبت کنید، سرانجام در جایی اشتباه میکنید یا حرف نسنجیدهای از دهانتان خارج میشود؛ پس سعی کنید کمتر سخن بگویید!
دلیل اصلیِ این قانون دو چیز است:
۱. حفظ ابهام و قدرت: وقتی کم حرف میزنید، افراد نمیتوانند دست شما را بخوانند. این سکوتِ شما، یک هاله مرموز و قدرتمند به شما میبخشد.
۲. جلوگیری از لو رفتن نقطه ضعف: هر چه کلمات بیشتری از دهان شما خارج شود، احتمال اینکه اطلاعات اضافهای بدهید یا ناخواسته نقطه ضعفی را فاش کنید، بسیار بیشتر میشود.
در مذاکره یا محیط کار، سکوت شما معمولاً باعث میشود طرف مقابل برای پر کردن آن فضای خالی دستپاچه شود و اطلاعات بیشتری را به شما لو بدهد!
قانون پنجم: اعتبار و شهرت همهچیز شماست؛ با جان و دل از آن محافظت کنید!
اعتبار، سنگبنای قدرت است. در بسیاری از مواقع اصلاً نیازی به جنگیدن نیست؛ تنها با تکیه بر نام و اعتبار خود میتوانید دیگران را مرعوب کنید و بازی را ببرید. اما امان از روزی که پای شما بلغزد و اشتباهی مرتکب شوید! آنوقت بهشدت آسیبپذیر میشوید و از همهطرف به شما حمله میکنند. پس باید از اعتبار خود یک دژ نفوذناپذیر بسازید.
قطعاً این موضوع را در دنیای سیاستمدارها بسیار دیدهاید. دقیقاً به همین دلیل است که رسانهها تا این حد قدرتمند و مهم هستند و بسیاری از سیاستمداران سعی میکنند ارتباطات قویای در رسانهها داشته باشند. چرا؟ چون وقتی شخصیت شما در افکار عمومی ترور شود و اعتبارتان از بین برود، دیگر تقریباً محال است بتوانید دوباره سر پا شوید و به جایگاه قبلی خود بازگردید.
قانون ششم: به هر قیمتی که شده جلب توجه کنید! (در چشم باشید)
یک واقعیت تلخ اما مهم وجود دارد: شما هر کاری هم بکنید، در نهایت افراد از روی ظاهرتان شما را قضاوت میکنند. پس اگر میخواهید قدرتمند باشید، باید متمایز شوید. باید به هر قیمتی که شده به چشم بیایید و از در سایه بودن فرار کنید.
در گذشته در دربار پادشاهان، افراد برای اینکه نفوذ و قدرت خود را به رخ دیگران بکشند، لباسهای فاخر، گرانقیمت و پرزرقوبرق میپوشیدند. فکر میکنید اکنون چیزی تغییر کرده است؟ خیر! ما در دنیای امروز نیز دقیقاً همان کار را میکنیم، منتها این بار با ساعتهای چند صد میلیونی و ماشینهای لوکس.
شاید اکنون با خود بگویید که «این چیزها بسیار مادیگرایانه و سطحی است»، حق هم دارید؛ ولی در بازی قدرت، واقعیت این است که همین ظواهر باعث میشوند شما در نگاه دیگران قدرتمندتر، بزرگتر و مهمتر به نظر برسید.
قانون هفتم: کار را به گردن دیگران بیندازید، ولی افتخارش را خودتان بردارید!
تا به حال برایتان پیش آمده که شبانهروز روی یک پروژه تلاش کنید، اما در نهایت مدیرتان آن را مقابل کارفرما یا هیئت مدیره ارائه دهد و تمام تشویقها و پاداشها نصیب او شود؟ آزاردهنده است، نه؟ اما به بیرحمیِ قانون هفتم قدرت خوش آمدید!
رابرت گرین در اینجا بسیار صریح میگوید: شما نه همهچیز را بلدید و تخصصش را دارید، و نه 10 دست دارید که بتوانید تمام کارها را خودتان به تنهایی پیش ببرید. انسانهای قدرتمند از تخصص، زمان و انرژیِ دیگران استفاده میکنند تا کارها انجام شود، اما در نهایت بهگونهای صحنه را میچینند که اعتبار و افتخار آن کار به نام خودشان تمام شود.
در فضای کاری خودمان در ایران این موضوع را بسیار میبینیم؛ مثلاً در یک شرکت برنامهنویسی یا آژانس تبلیغاتی، تیم اجرایی تا ساعت 3 صبح پای سیستم عرق میریزد، اما موقع تحویل پروژه، این مدیر مجموعه است که با یک کت و شلوار شیک به جلسه میرود و به عنوان فردی بهشدت کارآمد و حرفهای شناخته میشود. این کار نه تنها باعث صرفهجویی زیادی در زمان و انرژی شما میشود، بلکه از شما در ذهن دیگران یک رهبر مقتدر میسازد.
قانون هشتم: دیگران را به سمت خود بکشانید؛ اگر لازم است طعمه بگذارید!
در بازی قدرت و مذاکره، یک اصل نانوشته وجود دارد: کسی که اول واکنش نشان میدهد و قدم اول را برمیدارد، معمولاً دست پایین را میگیرد.
رابرت گرین در قانون هشتم میگوید اگر بنشینید و منتظر حرکت دیگران بمانید، بازی را باختهاید. باید کاری کنید که دیگران به سراغ شما بیایند. چگونه؟ با وادار کردنشان به واکنش! میتوانید وسوسهشان کنید، یا خیلی ساده یک طعمهی جذاب برایشان قرار دهید. وقتی طرف مقابل برای گرفتن آن طعمه از منطقه امن خود خارج میشود و به سمت شما میآید، تعادلش را از دست میدهد. حالا این شمایید که کنترل بازی را در دست دارید و میتوانید از جایی که اصلاً انتظارش را ندارند، ضربه را بزنید یا امتیاز بگیرید.
خریدار یا فروشندهی زیرک هیچوقت اشتیاق نشان نمیدهد و به دنبال طرف مقابل نمیدود؛ بلکه یک پیشنهاد وسوسهکننده (طعمه) مطرح میکند و عقب میکشد. وقتی طرف مقابل با عجله تماس میگیرد تا آن پیشنهاد را از دست ندهد، در واقع وارد زمین بازی شما شده و حالا شما میتوانید شرایط اصلی خود را دیکته کنید.
قانون نهم: با عمل خود برنده شوید، نه با بحث و جدل
اگر فکر میکنید برنده شدن در بحثهای بیاهمیت و کوچک با دیگران باعث میشود فرد قدرتمندی به نظر برسید، سخت در اشتباهید. این کار تنها باعث میشود فردی حقیر و کوتهفکر به نظر بیایید و کینه و دشمنی زیادی برای خود ایجاد کنید. اگر میخواهید ثابت کنید کسی اشتباه میکند، این کار را با عمل خود نشان دهید. اینگونه بسیار قدرتمندتر و مسلطتر از زمانی به نظر میرسید که تنها در یک بحث کلامی پیروز شدهاید.
قانون دهم: سرایت؛ از آدمهای غمگین و بدشانس دوری کنید.
باید به هر قیمتی که شده از افراد بدبیار و همیشه ناراضی فاصله بگیرید. بدبختی عاشق همنشین است و این افراد گرفتار، شما را نیز با خودشان پایین میکشند. گاهی احساس اینکه بروید و به آنها کمک کنید میتواند بسیار وسوسهکننده باشد. اما همیشه به یاد داشته باشید که انسانهای همیشه غمگین، ناامیدی و تاریکی را به زندگی شما نیز سرایت میدهند.
منظور اصلاً این نیست که انسانهای بیرحمی باشیم و دست دوست و خانوادهمان را در روزهای سخت نگیریم. منظور رابرت گرین آن دسته از افراد سمی و «انرژیخوار» هستند که همیشه نقش قربانی را بازی میکنند و در یک چرخهی پایانناپذیر از ناله و سیاهنمایی گرفتار شدهاند.
ارزش اصلی این قانون این است که به ما یادآوری میکند محافظت از روان و انرژی شخصیمان، خودخواهی نیست؛ بلکه شرط اول برای رشد و موفقیت خودمان است. پس باید دور افراد همیشه منفی یک خط قرمز پررنگ بکشیم.
قانون یازدهم: یاد بگیرید کاری کنید که افراد به شما وابسته بمانند.
این قانون دربارهی این است که رقابت را قبل از اینکه حتی به یک تهدید تبدیل شود، در نطفه خفه کنید. اگر به دیگران یاد بدهید چگونه بدون شما گلیم خود را از آب بیرون بکشند، دیر یا زود شما را تنها میگذارند. اگر قدرت مطلق میخواهید، باید کاری کنید که افراد به شما محتاج باشند. هر چه انسانهای بیشتری به شما وابسته باشند، شما آزادی عمل بسیار بیشتری خواهید داشت.
حرف حساب این است که همیشه یک مهارت خاص، یک تخصص کلیدی یا یک حلقهی ارتباطی داشته باشید که تنها در دست خودتان باشد. اگر همهچیز را در سینی طلا تقدیم دیگران کنید، بسیار راحت شخص دیگری را جایگزین شما میکنند. وقتی شما یک مهرهی غیرقابلحذف باشید و جای خالیتان با کسی پر نشود، قدرت چانهزنیتان بالا میرود و موقعیتتان همیشه امن میماند.
قانون دوازدهم: از صداقت و سخاوتِ حسابشده استفاده کنید تا طرف مقابلتان را خلع سلاح کنید.
انسانها معمولاً نسبت به یکدیگر محتاط و بدبین هستند. اگر بخواهید همیشه بینقص، کاملاً مسلط و خودخواه به نظر برسید، هیچکس به شما اعتماد نمیکند. پس، حسابشده صادق باشید. رازی را به آنها بگویید که در واقعیت اصلاً برایتان مهم نیست، اما بهگونهای نشان دهید که انگار مسئلهی بسیار بزرگی است. بهگونهای در حقشان مهربانی کنید که فکر کنند واقعاً به آنها اهمیت میدهید. اینطور میتوانید گارد طرف مقابل را بشکنید و از او به نفع خود استفاده کنید.
وقتی گارد یک نفر در برابر شما بالاست، با منطق و فشار نمیتوانید به او نفوذ کنید. باید با یک حرکت غافلگیرکننده مانند یک اعتراف کوچک یا یک لطف غیرمنتظره، سپرش را بیندازید. در مذاکرات یا ارتباطات، وقتی نقطهضعفهای بیخطر خود را نشان میدهید، افراد احساس میکنند با یک انسان واقعی و صادق طرف هستند و راحتتر گارد خود را باز میکنند. همین اعتماد اولیه، کلیدی است که کنترل بازی را به دست شما میسپارد.
قانون سیزدهم: وقتی از کسی کمک میخواهید، روی منافع شخصیشان دست بگذارید
اگر میخواهید کسی به شما کمک کند، یک دلیل خودخواهانه به او بدهید. حافظهی انسانها کوتاه است؛ اصلاً برایشان مهم نیست که در گذشته چقدر به آنها کمک کردهاید یا چقدر با آنها مهربان بودهاید. اما اگر به آنها نشان دهید که با کمک کردن به شما میتوانند مثلاً فلان مبلغ سود کنند، با اشتیاق پیش میآیند و هر کاری بتوانند برایتان انجام میدهند. از هیچکس انتظار ترحم یا قدرشناسی نداشته باشید.
رابرت گرین میگوید در دنیای واقعی و تجارت، افراد بر اساس منافعشان تصمیم میگیرن نه لطفهای گذشتهی شما. اگر میخواهید کسی با شما همراه شود، به جای اینکه بگویید «یادت نرود من فلان کار را برایت کردم»، به او نشان دهید که «این کار چه سودی برای شخص تو دارد». سودِ طرف را به او یادآوری کنید تا ببینید چگونه مسیرتان هموار میشود.
قانون چهاردهم: مثل یک دوست رفتار کنید، اما مثل یک جاسوس کار کنید.
با افراد صمیمی باشید. کاری کنید که پیش شما احساس امنیت کنند. آنها را به حرف بیاورید تا دربارهی خودشان صحبت کنند. در همین حین، میتوانید از آنها اطلاعات استخراج کنید. سوالات غیرمستقیمی بپرسید که شاید در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسند، ولی ترسها و نقطهضعفهایشان را فاش میکنند. برای اینکه روی افراد قدرت داشته باشید، باید از آنها نقطه ضعف یا اهرم فشار داشته باشید و زیر زبان کشیدن، بهترین راه برای به دست آوردن این اطلاعات است.
اطلاعات یعنی قدرت. در ارتباطات خود تنها یک شنوندهی منفعل نباشید؛ هوشمندانه گوش دهید. وقتی افراد احساس راحتی کنند، گاردشان باز میشود و اطلاعاتی را به شما میدهند که میتواند در مذاکرات یا تصمیمگیریهای آینده، برگ برندهی شما باشد.
قانون پانزدهم: دشمن خود را کاملاً نابود کنید.
اگر میخواهید برنده شوید، باید دشمن خود را از ریشه از بین ببرید. به همین دلیل است که در دوران باستان، گاهی اوقات پس از کشتن پادشاهِ دشمن، تمام خانوادهاش را نیز میکشتند. این مسئله شاید بسیار بیرحمانه به نظر برسد، اما این بهایی است که برای رسیدن به قدرت باید بپردازید. اگر یک دشمن را نیمهجان رها کنید، سرانجام خود را جمعوجور میکند و برای انتقام بازمیگردد. به همین دلیل، وقتی کسی را شکست میدهید، مطمئن شوید بهگونهای او را زمین زدهاید که دیگر هیچگاه نتواند بلند شود.
در دنیای رقابتهای سخت (چه تجارت، چه درگیریهای کاری)، رحم کردن به رقیبی که قصد نابودی شما را داشته، تنها یک ریسک بزرگ است. اگر مشکلی را نصفهنیمه حل کنید یا رقیبی را زخمی رها کنید، در آینده با کینهی بیشتری بازمیگردد. پس کار را باید اساسی تمام کنید و هیچ جای امیدی برای او باقی نگذارید.
منظور رابرت گرین در واقعیت و دنیای مدرن حرفهای، از «نابودی کامل دشمن» خنثی کردنِ توانایی رقیب برای ضربه زدن به شما از راههای کاملاً قانونی و حرفهای است. مثلاً اگر شریک یا همکاری به شما خیانت کاری کرده است، به جای بخشش یا حفظ یک رابطهی نصفهنیمه، ارتباط حرفهای را کاملاً قطع کنید تا فرصت دوبارهای برای ضربه زدن نداشته باشد. هدف این قانون، تعیین مرزهای قوی و حذف کامل ریسکهای تجاری و حرفهای است، نه آسیب رساندن شخصی به افراد. تمرکز اصلی بر روی رشد خودتان و ساختن سیستمی است که رقبا نتوانند به آن نفوذ کنند.
قانون شانزدهم: با غیبت کردن، احترام و اعتبار خود را بالا ببرید.
باید با کمیاب بودن، برای خود ارزش خلق کنید. اگر همیشه و همهجا در دسترس باشید، افراد کمکم حضورتان را یک چیز عادی و وظیفه میدانند و دیگر برایتان ارزش قائل نمیشوند. مدتی غایب شوید! اگر در یک جمع یا تیم هستید، در دسترس نبودنتان برای یک مدت کوتاه باعث میشود دیگران بیشتر در مورد شما صحبت کنند و به دنبالتان بگردند. یاد بگیرید با غیبت کردن، هالهای از ابهام و رازآلودی پیرامون خود بسازید؛ این کار به شما قدرت بیشتری روی افراد میدهد.
انسانها قدر چیزهایی را که همیشه در دسترسشان است نمیدانند؛ دقیقاً مانند هوا! مانند طلا باشید؛ کمیاب و باارزش. حضور بیش از حد، ارزش شما را پایین میآورد. اگر میخواهید احترامتان در محیط کار یا روابط حفظ شود، یاد بگیرید گاهی اوقات «نه» بگویید و به موقع ناپدید شوید.
قانون هفدهم: دیگران را در ترس و تعلیق نگه دارید (غیرقابل پیشبینی باشید).
انسانها بندهی عادتهایشان هستند و بهشدت نیاز دارند که رفتار دیگران برایشان آشنا و قابل حدس باشد. وقتی قابل پیشبینی باشید، آنها احساس میکنند روی شما کنترل دارند. پس ورق را برگردانید: عمداً غیرقابل پیشبینی باشید! رفتاری که هیچ ثبات یا هدف مشخصی در آن دیده نشود، تعادل رقبا را به هم میزند و خودشان را خسته میکنند تا بفهمند حرکت بعدی شما چیست. اگر این استراتژی را به اوج برسانید، میتواند حسابی دیگران را بترساند و میخکوب کند.
دست خود را برای رقبا رو نکنید. اگر رقیب بداند قدم بعدی شما دقیقاً چیست، بسیار راحت پاتک میزند و جلوی شما را میگیرد. با کارهای غیرمنتظره و خارج از روتین، تمرکز دیگران را به هم بریزید تا همیشه فرمانِ بازی در دست خودتان باشد.
قانون هجدهم: برای محافظت از خود قلعه نسازید؛ انزوا خطرناک است.
دنیا جای خطرناکی است و دشمنان همهجا هستند. طبیعی است که همه بخواهند از خودشان محافظت کنند و ساختن یک قلعه (رفتن در لاک خود) امنترین کار به نظر میرسد. اما انزوا بیشتر از اینکه از شما محافظت کند، شما را در معرض خطر قرار میدهد! انزوا شما را از اطلاعات ارزشمند دور میکند و باعث میشود بیشتر به چشم بیایید و تبدیل به یک هدف آسان شوید. به جای آن، وارد جمعیت شوید؛ هرچه عمیقتر در دل جامعه و ارتباطات باشید، گیر انداختنتان سختتر است.
وقتی از انسانها و اخبار دوری میکنید، در واقع دارید چشم و گوش خود را میبندید. در دنیای امروز، قدرت یعنی اطلاعات و ارتباطات؛ گوشهگیری تنها باعث میشود شما در بیخبری ضربه بخورید.
قانون نوزدهم: بشناسید با چه کسی طرف هستید؛ آدم اشتباهی را عصبانی نکنید.
در دنیا انسانهای بسیار متفاوتی وجود دارند و هرگز نباید فرض کنید که همه قرار است به استراتژیهای شما یکجور واکنش نشان دهند. بعضیها را اگر فریب دهید یا دور بزنید، تا آخر عمرشان به دنبال انتقامجویی از شما میگردند. پس افرادی را که میخواهید با آنها درگیر شوید با دقتِ تمام انتخاب کنید و به یاد داشته باشید هرگز با کسی که بسیار از شما قویتر است، درگیر نشوید.
با دُم شیر بازی نکنید! قبل از هر رقابت یا درگیری، ابتدا طرف مقابلتان را به خوبی بررسی کنید. بعضیها کینهای، پیگیر و خطرناک هستند. درگیری با فرد اشتباه، تنها وقت، انرژی و تمرکز شما را برای همیشه نابود میکند.
قانون بیستم: به هیچکس متعهد نشوید.
تنها یک فرد نادان است که همیشه عجله میکند تا سریع جبهه بگیرد و طرفِ کسی را بگیرد. به هیچ جناح، گروه یا هدفی جز خودتان متعهد نشوید. با حفظ استقلال خود، میتوانید ارباب دیگران شوید؛ میتوانید افراد را به جان هم بیندازید و کاری کنید که آنها به دنبال شما و جلب رضایتتان بیفتند. همیشه بیطرف و مستقل به نظر برسید تا قدرتتان دوچندان شود.
به عبارت دیگر، در دعوای دیگران دخالت نکنید. وقتی همان ابتدای کار سریع جبهه میگیرید، آزادی عملتان را از دست میدهید و تبدیل به مهرهی بازی دیگران میشوید. استقلال خود را حفظ کنید تا بتوانید از بیرون بازی را تماشا کنید و در بهترین زمان، تصمیمی بگیرید که تنها به نفع خودتان باشد.
قانون ۲۱: برای به دام انداختن یک فرد سادهلوح، خود را نادانتر از او نشان دهید.
هیچکس دوست ندارد احساس کند از دیگران کمهوشتر است. ترفند کار این است که کاری کنید قربانیهایتان احساس باهوش بودن کنند؛ آن هم نه فقط باهوش، بلکه احساس کنند از شما بسیار باهوشترند! وقتی این باور در ذهنشان جا بیفتد، دیگر به هیچوجه شک نمیکنند که ممکن است نقشهای برایشان کشیده باشید.
اگر میخواهید کسی را خلع سلاح کنید، به غرورش پر و بال بدهید. وقتی خود را کمتر از چیزی که هستید نشان میدهید، گارد طرف مقابل پایین میآید. در دنیای رقابت، کسی که فکر میکند از شما زیرکتر است، در واقع احمقترین مهرهی بازی شماست.
قانون ۲۲: از تاکتیک تسلیم استفاده کنید؛ ضعف را به قدرت تبدیل کنید.
وقتی ضعیفترید، هیچگاه تنها به خاطر حفظ غرور نجنگید. به جای آن تسلیم شدن را انتخاب کنید. تسلیم شدن به شما زمان میدهد؛ زمان برای بازیابی قوا، زمان برای کلافه کردن پیروز میدان، و زمان برای اینکه صبر کنید تا قدرتش افول کند. غرورتان را کنار بگذارید و ابتدا شما تسلیم شوید. این کار حریفتان را به هم میریزد و اصلاً نمیداند باید چه واکنشی نشان دهد.
دعوای بیمورد و از روی تعصب وقتی قدرت کافی ندارید، تنها شما را نابود میکند. گاهی عقبنشینیِ هوشمندانه، بهترین حمله است. تسلیم ظاهری به شما فرصت میدهد تا در سایه قوی شوید و وقتی حریفتان در توهم پیروزی است، او را غافلگیر کنید.
قانون ۲۳: نیروهای خود را متمرکز کنید.
انرژی و نیروهای خود را با تمرکز روی قویترین نقطهشان، حفظ کنید. وقتی به دنبال منابع قدرت میگردید تا خود را بالا بکشید، آن حامی کلیدی را پیدا کنید؛ همان منبع پایداری که قرار است تا مدتها شما را تامین کند. مثلاً اگر به دنبال ترفیع گرفتن در کار هستید، آن یک نفری را که واقعاً تأثیرگذار است پیدا کنید و روی همان تمرکز کنید، به جای اینکه سعی کنید همه را از خود راضی نگه دارید.
از این شاخه به آن شاخه پریدن و راضی نگهداشتن همه، تنها انرژی شما را هدر میدهد. اصل پارتو (قانون 80/20) را به یاد داشته باشید؛ روی آن شخص یا هدف مهمی تمرکز کنید که بیشترین تأثیر را در پیشرفت شما دارد.
قانون ۲۴: نقش یک درباریِ بینقص را بازی کنید.
یک درباریِ حرفهای میداند چگونه قدرتش را با ظرافت و رعایت ادب به دیگران دیکته کند. یاد بگیرید چطور نقش این انسانِ بینقص را بازی کنید. وقتی قدرت را با این روش، نرم و با ظرافت به دست میآورید، بدون اینکه کسی متوجه شود یا ردی از شما بماند، رشد میکنید و دیگر کسی هم برای زمین زدنتان به دنبال شما نمیافتد.
با پنبه سر ببرید! نیازی نیست برای قدرتمند بودن، خشن یا پرخاشگر باشید. سیاستمدار باشید، با احترام رفتار کنید و در شبکه ارتباطی خود بهگونهای مانور دهید که همه شما را دوست داشته باشند، اما در واقع شما باشید که نخها را میکشید و مهرهها را حرکت میدهید.
قانون ۲۵: خود را از نو خلق کنید.
نقشهایی را که جامعه به زور به شما تحمیل میکند نپذیرید. خود را با ساختن یک هویت جدید از نو خلق کنید؛ هویتی که توجه همه را جلب کند و هیچگاه برای مخاطب خستهکننده نشود. اربابِ تصویر خود باشید، نه اینکه اجازه دهید دیگران تعریف کنند که شما چه کسی هستید. در رفتارها و کارهای اجتماعی خود کمی عناصر دراماتیک و نمایشی ترکیب کنید. اینگونه قدرت شما بیشتر میشود و شخصیتتان در چشم دیگران بزرگتر از چیزی که هست به نظر میرسد.
رابرت گرین میگوید برند شخصیتان را خودتان بسازید. اگر شما داستان زندگیتان را ننویسید، دیگران برای شما مینویسند و قطعاً نقشی که آنها به شما میدهند، نقش اول نیست! خاص باشید، روی ارائهی خود کار کنید و نگذارید در یک قالب معمولی و تکراری حبس شوید.
قانون ۲۶: دستهای خود را آلوده نکنید.
باید نماد بینقصی از نزاکت و کارایی به نظر برسید. برای حفظ این تصویر پاک و بیعیب، از دیگران به عنوان سپر بلا و ابزار استفاده کنید تا ردپای خودتان در کارهای پرمخاطره پنهان بماند.
در محیط کار یا زندگی، کارهای پرریسک یا منفور را مستقیم انجام ندهید. همیشه یک واسطه داشته باشید. اینطور اگر مشکلی پیش بیاید، اعتبار و محبوبیت شما خراب نمیشود و همیشه چهرهی موجهی دارید.
قانون ۲۷: از نیاز انسانها به باور داشتن استفاده کنید.
مردم نیاز شدیدی دارند که به چیزی ایمان بیاورند. با دادن یک هدف یا یک باور جدید، خود را مرکز این نیاز قرار دهید. حرفهای خود را مبهم اما پر از امید نگه دارید. بیشتر از منطق، روی شور و هیجان تمرکز کنید. به پیروانتان کارهای خاصی بدهید تا انجام دهند و از آنها بخواهید برای شما فداکاری کنند. (اگر دقت کنید، این دقیقاً همان روشی است که سیاستمداران قدرت میگیرند).
انسانها تشنهی معنا و هدف هستند. اگر بتوانید روی احساساتشان دست بگذارید و یک چشمانداز جذاب به آنها بدهید، به شما وفادار میشوند. کاریزمای واقعی از درگیر کردن احساسات نشأت میگیرد، نه فقط استدلالهای منطقی.
قانون ۲۸: با جسارت وارد عمل شوید.
اگر درباره انجام کاری مطمئن نیستید، اصلاً به سراغش نروید. شک و تردید شما روی کارتان تأثیر میگذارد. با شجاعت کامل وارد هر موقعیتی شوید؛ اینطور حتی اگر اشتباهی هم بکنید، بسیار راحتتر میتوانید آن را جبران کنید. اگر ترسو و خجالتی باشید، در نهایت آسیب میبینید.
نیمی از موفقیت، اعتمادبهنفس هنگام شروع است. شک و دودلی بوی ضعف میدهد و رقبا را جسورتر میکند. با قاطعیت قدم بردارید؛ اشتباهاتِ مسیر را میتوان با همان جسارت جبران کرد.
قانون ۲۹: بازی را تا انتها برنامهریزی کنید.
پایان کار، همهچیز است. مسیر خود را تا خط پایان طراحی کنید و تمام عواقب، موانع و اتفاقاتی را که ممکن است زحمات شما را به باد بدهد در نظر بگیرید. با برنامهریزی تا آخر خط، شرایط شما را غافلگیر نمیکند و دقیقاً میدانید چه زمانی باید متوقف شوید.
دیدنِ تنها یک قدم جلوتر کافی نیست. استراتژیست واقعی کسی است که سناریوهای مختلف را تا انتها پیشبینی میکند. اینگونه نه هیجانزده میشوید و نه در تلههای غیرمنتظره میافتید.
قانون ۳۰: کارهای خود را بیدردسر و راحت نشان دهید.
دستاوردهای شما باید طبیعی و راحت به نظر برسند. تمام آن زحمتها، تمرینها و ترفندهایی که پشت پرده انجام دادهاید باید مخفی بمانند. بهگونهای کار را انجام دهید که انگار میتوانید بسیار بیشتر از اینها هم انجام دهید. در برابر وسوسهی اینکه نشان دهید چقدر سخت کار کردهاید مقاومت کنید؛ این کار تنها باعث میشود دیگران دست شما را بخوانند.
قدرتِ واقعی یعنی وقتی کار بزرگی انجام میدهید، دیگران فکر کنند این برای شما یک مسئلهی پیشپاافتاده است. نشان دادن تلاش فراوان و سختی کشیدن، از ابهت کار شما میکاهد. جادوگر هیچگاه راز تردستیاش را فاش نمیکند.
قانون ۳۱: گزینهها را کنترل کنید.
کاری کنید دیگران با کارتهایی بازی کنند که شما پخش کردهاید. بهترین فریبها آنهایی هستند که به طرف مقابل حس انتخاب میدهند. قربانیهای شما فکر میکنند کنترل در دستشان است، اما در واقع عروسک خیمهشببازی شما هستند. گزینههایی مقابل رویشان بگذارید که هر کدام را انتخاب کنند به نفع شما تمام شود. مجبورشان کنید بین بد و بدتر انتخاب کنند، در حالی که هر دو گزینه به هدف شما کمک میکند. این توهمِ انتخاب، هر شک و شبههای را از شما دور میکند.
رابرت گرین میگوید در مذاکره یا مدیریت، مستقیم دستور ندهید. دو یا سه راهکار پیش روی طرف مقابل بگذارید که انتخابِ هر کدام، کار شما را پیش ببرد. اینگونه هم او احساس قدرت و استقلال میکند، و هم شما دقیقاً به خواستهتان رسیدهاید.
قانون ۳۲: با رویاها و فانتزیهای مردم بازی کنید.
زندگی آنقدر سخت و پر از استرس است که افرادی که میتوانند فانتزی و حالِ خوب خلق کنند، مانند یک سراب یا یک چشمه در دل کویر میمانند. همه به سمت آنها کشیده میشوند. پس به مردم یک رویای شیرین بدهید که تخیلشان را درگیر کند، آنوقت میبینید که چطور در مشت شما قرار میگیرند.
سادهتر بگوییم، انسانها از واقعیتهای تلخ فراریاند. اگر بتوانید یک داستان جذاب، یک امید یا یک آیندهی رویایی را به آنها بفروشید، چشمبسته به دنبال شما میآیند. در ارتباطات و حتی فروش، فروختنِ «حس خوب و امید» بسیار بیشتر از واقعیتهای خشک جواب میدهد.
قانون ۳۳: نقطه ضعف هر انسانی را پیدا کنید.
هر انسانی یک نقطه ضعفی دارد؛ یک شکاف در زرهاش. این ضعف معمولاً یک حس ناامنی، یک نیاز یا یک احساسِ غیرقابل کنترل است. حتی میتواند یک لذت پنهان و کوچک باشد. در هر صورت، وقتی آن را پیدا کردید، راهی بسازید که از آن به نفع خود استفاده کنید.
منظور رابرت گرین این است که هر کسی یک پاشنهی آشیل دارد. اگر بتوانید بفهمید طرف مقابلتان روی چه چیزی حساس است، چه چیزی او را عصبانی میکند یا چه نیازی دارد که پنهانش کرده، کلیدِ کنترل کردنش را پیدا کردهاید. شناخت این نقاط ضعف، برگ برندهی شما در مذاکرات و روابط است.
قانون ۳۴: به سبک خود پادشاهی کنید.
مانند یک پادشاه رفتار کنید تا با شما مانند یک پادشاه برخورد شود. طرز رفتار و حضورتان در جمع، در درازمدت نشان میدهد که دیگران چطور باید با شما رفتار کنند. اگر سطحی و بسیار پیشپاافتاده به نظر برسید، مردم احترامتان را نگه نمیدارند. یک پادشاه به خودش احترام میگذارد و همین حس را در دیگران نیز بیدار میکند.
به عبارت دیگر، ارزش شما را همان چیزی تعیین میکند که خودتان نشان میدهید. اگر اعتمادبهنفس داشته باشید و برای خود ارزش قائل شوید، دیگران نیز مجبور میشوند به شما احترام بگذارند. ارزان فروختن خود و رفتارِ بیش از حد متواضعانه در موارد اشتباه، گاهی باعث میشود دیگران شما را دستکم بگیرند.
قانون ۳۵: استاد زمانبندی باشید.
هیچگاه عجول به نظر نرسید. عجله کردن نشان میدهد که هیچ کنترلی روی زندگیتان ندارید. همیشه صبور باشید، انگار که مطمئن هستید در نهایت همهچیز به وقتش به دست شما میرسد.
انسانهای قدرتمند هیچگاه دستپاچه نیستند. زمانبندی درست یعنی بدانید چه زمانی باید صبر کنید و چه زمانی باید اقدام نمایید. آرامش و طمأنینه به شما ابهت میدهد و به دیگران القا میکند که شما به اوضاع کاملاً مسلط هستید.
قانون ۳۶: چیزهایی را که نمیتوانید داشته باشید نادیده بگیرید.
نادیده گرفتن، بهترین انتقام است. وقتی به یک مشکل کوچک بها میدهید، در واقع دارید به آن وجود و اعتبار میبخشید. هر چه بیشتر به دشمن خود توجه کنید، تنها دارید او را قویتر میکنید. بسیار پیش میآید که یک اشتباه کوچک با تلاشِ شما برای اصلاح آن، بدتر و نمایانتر میشود. بعضی اوقات بهترین کار این است که همهچیز را به حال خود رها کنید و بیتفاوت باشید.
رابرت گرین میگوید در دنیای امروز، توجهِ شما ارزشمندترین دارایی شماست؛ پس آن را خرج افراد سمی یا مشکلات پیشپاافتاده نکنید. اگر چیزی را نمیتوانید تغییر دهید، حرص نخورید. بیتفاوت بودن و اهمیت ندادن، قویترین اسلحهی شماست تا قدرتِ کنترلِ اعصابتان در دست خودتان بماند.
قانون ۳۷: نمایشهای خیرهکننده به راه بیندازید.
تصاویر جذاب و حرکات نمادینِ بزرگ، هالهای از قدرت پیرامون شما میسازد که همه تحت تاثیر آن قرار میگیرند. برای اطرافیانتان یک نمایشِ پر زرقوبرق اجرا کنید. مهمانیهای بزرگ و مراسمهای جسورانه برگزار کنید تا دیگران را شگفتزده کنید. وقتی چشمهایشان از این ظاهرِ خیرهکننده کور شود، هیچکس متوجه نمیشود شما واقعاً در پشت پرده در حال انجام چه کاری هستید.
انسانها عاشقِ نمایش و ظاهر هستند. در کسبوکار یا برندسازی، نحوهی ارائهی کار بسیار اوقات از خود محتوا بیشتر تاثیر میگذارد. یک ارائهی جذاب، حواسها را به سمتی که شما میخواهید پرت میکند و به شما یک چهرهی قدرتمند میبخشد. این یعنی مدیریتِ ادراکِ دیگران.
قانون ۳۸: هر طور که دوست دارید فکر کنید، اما مانند دیگران رفتار کنید.
این قانون واقعاً مهم است. اگر بخواهید همیشه خلاف جریان آب شنا کنید و ایدههای متفاوت خود را در چشم دیگران فرو کنید، مردم فکر میکنند به دنبال جلب توجه هستید و از بالا به آنها نگاه میکنید. آنها نیز سرانجام راهی پیدا میکنند تا به خاطر این حسِ حقارتی که به آنها دادهاید، شما را مجازات کنند. بسیار امنتر است که همرنگ جماعت شوید و خود را شبیه آنها نشان دهید.
لازم نیست هر چه در سر دارید را فریاد بزنید. در محیط کار یا جمعهای سنتی، اگر بهطور مشخصی متفاوت باشید، دیگران احساس خطر میکنند و شما را حذف میکنند. افکار خاص خود را برای انسانهای همفکر خود نگه دارید، اما در جمعهای عمومی بهگونهای رفتار کنید که دیگران احساس نکنند دارید به آنها فخر میفروشید.
قانون ۳۹: آب را گلآلود کنید تا ماهی بگیرید.
خشم و احساساتی شدن، از نظر استراتژیک کاملاً به ضرر شماست. باید همیشه آرام و منطقی بمانید. اما اگر بتوانید کاری کنید که دشمنانتان عصبانی شوند در حالی که خودتان کاملاً خونسرد هستید، یک امتیاز بزرگ گرفتهاید. کاری کنید کنترل احساساتشان را از دست بدهند؛ آنوقت بسیار راحت میتوانید از آنها سوءاستفاده کنید، زیرا دیگر عقلی برای تصمیمگیری ندارند.
مثلاً در مذاکره یا بحث، کسی میبازد که زودتر عصبانی شود. وقتی عصبانی میشوید، منطقتان خاموش میشود و اشتباه میکنید. پس خودتان همیشه مانند یخ سرد باشید، اما اگر رقابتی در کار است، با آرامش خود روی اعصابِ رقیب راه بروید تا خودش با دستهای خودش همهچیز را خراب کند.
قانون ۴۰: از «ناهار مجانی» متنفر باشید.
چیزی به نام ناهار مجانی وجود ندارد. هر چیز رایگانی، معمولاً یا یک حقهای در آن است، یا یک تعهد و دِینِ پنهان برای شما ایجاد میکند. مراقب هر چیزی که ظاهراً دارد رایگان به شما پیشنهاد میشود، باشید.
هیچکس در این دنیا صرفاً برای رضای خدا چیزی را رایگان به شما نمیدهد. وقتی چیزی مجانی است، یا قرار است از شما سوءاستفاده شود، یا قرار است بعداً یک بهای سنگینتر (مانند استقلال یا یک لطفِ بزرگ) برایش بپردازید. دست در جیب خود ببرید و بهای همهچیز را کامل پرداخت کنید تا زیر دینِ کسی نمانید.
قانون ۴۱: پا در کفش انسانهای بزرگ نگذارید.
اگر قرار باشد جانشین یک فرد بسیار موفق شوید کار برایتان بسیار سخت میشود؛ زیرا برای اینکه از زیر سایهی آنها بیرون بیایید، باید دو برابرِ آنها دستاورد داشته باشید. پس در سایهی آنها گم نشوید. مسیر خود را عوض کنید تا نام و هویت خود را بسازید. وارد حوزهای شوید که مخصوص خودتان است و راه خود را بروید؛ اینگونه میراث خود را میسازید و دیگر با کسی مقایسه نمیشوید.
منظور این است که در تجارت یا زندگی، کپی کردن از یک انسانِ بسیار موفقِ پیش از خودتان، یعنی بازی در زمینی که از قبل باختهاید. راه حل این است که بازی را عوض کنید؛ یک جایگاه جدید برای خود پیدا کنید که در آن نفرِ اول و بیرقیب باشید، نه نسخهی دستدومِ یک انسانِ بزرگ.
قانون ۴۲: چوپان را بزنید تا گله متفرق شود.
ریشهی دردسرها معمولاً به یک فرد خاص و قوی بازمیگردد. اگر به اینگونه افراد فضا بدهید که کارشان را بکنند، دیگران نیز خیلی زود تحت تاثیرشان قرار میگیرند. منتظر نمانید تا دردسرهایی که درست میکنند چند برابر شود. سعی هم نکنید با آنها مذاکره کنید؛ آنها اصلاحپذیر نیستند! تاثیرشان را با منزوی کردن یا بیرون انداختنشان خنثی کنید. به منبع اصلی مشکل ضربه بزنید، آنوقت میبینید که زیردستان و بقیه گله نیز متفرق میشوند.
رابرت گرین میگوید در هر سازمان، تیم یا گروهی، همیشه یک «انسانِ سمیِ کلیدی» وجود دارد که بقیه را نیز خراب میکند. وقت خود را با نصیحت کردنِ شاخ و برگها تلف نکنید؛ ریشه را پیدا کنید و همان یک نفر را حذف کنید تا کل محیط آرام شود.
قانون ۴۳: روی قلب و ذهن افراد کار کنید.
اجبار کردنِ افراد باعث میشود واکنش نشان دهند و این در نهایت به ضرر خودتان تمام میشود. باید افراد را بهگونهای جذب کنید که خودشان مشتاقِ حرکت کردن در مسیرِ شما بشوند. کسی که جذبش کرده باشید، خدمتگزار وفادارتان میشود. راهِ جذب کردن افراد نیز این است که روی روانشناسیِ شخصی و نقاط ضعفِ تکتکشان کار کنید.
قدرت واقعی در دستور دادن نیست، در متقاعد کردن است. اگر میخواهید کسی کاری برای شما انجام دهد، ببینید انگیزهها و ترسهایش چیست. وقتی خواستهی او را با خواستهی خودتان همراستا کنید، بدون اینکه نیازی به زور باشد، با جان و دل برایتان کار میکند.
قانون ۴۴: با «اثر آینه» خلع سلاح و عصبانیشان کنید.
آینه، واقعیت را نشان میدهد، اما همزمان بهترین ابزار برای فریب دادن است. وقتی مانند آینه رفتار میکنید و دقیقاً همان کاری را میکنید که دشمنتان میکند، نمیتوانند استراتژی شما را بخوانند. این کار آنها را مسخره میکند، تحقیرشان میکند و باعث میشود واکنشهای هیجانی و بیش از حد نشان دهند. شاید کودکانه به نظر برسد، اما بهشدت جواب میدهد.
افراد انتظار دارند در برابر حملهشان، شما دفاع کنید یا متقابلاً حمله کنید. اما وقتی دقیقاً مانند خودشان رفتار میکنید، گیج میشوند. این تکنیک در مذاکره یا دعواهای کاری، تمرکز طرف مقابل را به هم میریزد و باعث میشود از شدت حرص، اشتباهات بزرگی مرتکب شود.
قانون ۴۵: از لزوم تغییر صحبت کنید، اما ناگهان همهچیز را زیر و رو نکنید.
همه در حرف و تئوری میفهمند که تغییر لازم است، اما در زندگی روزمره، انسانها بندهی عادتهایشان هستند. نوآوریِ بیش از حد، شوکهکننده است و باعث مقاومت میشود. اگر تازه به یک مقامِ قدرت رسیدهاید یا از بیرون آمدهاید و میخواهید پایگاه قدرت خود را بسازید، حداقل در ظاهر نشان دهید که به روشهای قدیمی و سنتها احترام میگذارید.
وقتی وارد یک سیستم جدید (مانند یک شرکت یا تیم) میشوید، اگر از روز اول بخواهید همهچیز را عوض کنید، افراد احساس خطر میکنند و شما را حذف میکنند. تغییرات باید زیرپوستی و تدریجی باشد؛ ظاهرِ سنتی را حفظ کنید، اما باطنش را آرامآرام به نفع خود تغییر دهید.
قانون ۴۶: هیچوقت خیلی بینقص به نظر نرسید.
اینکه از دیگران بهتر به نظر برسید همیشه خطرناک است، اما خطرناکترین حالت این است که اینطور به نظر بیاید که هیچ عیب و نقصی ندارید! حسادت، دشمنانِ خاموش و پنهان میسازد. بسیار هوشمندانه است که بعضی اوقات عمداً یکسری نقصها را نشان دهید و به چند نقطه ضعفِ بیخطر اعتراف کنید. این کار حسادتها را دور میکند و باعث میشود انسانیتر و متواضعتر به نظر برسید. تنها خدایان و مردگان هستند که میتوانند این ویژگی را داشته باشند که بینقص به نظر برسند.
انسانهای «بیش از حد کامل» روی اعصاب بقیه هستند و ناخودآگاه دیگران دوست دارند زمین خوردنشان را ببینند. در محیط کار یا شبکههای اجتماعی، نشان دادن یک اشتباه کوچک یا یک ضعف ساده، باعث میشود دیگران با شما احساس همذاتپنداری کنند و سپرِ دفاعی و حسادتشان پایین بیاید.
قانون ۴۷: در پیروزی، از هدفی که داشتید فراتر نروید.
لحظهی پیروزی، بسیار اوقات خطرناکترین لحظه است. در گرمای پیروزی، غرور و اعتمادبهنفسِ کاذب میتواند شما را سوق دهد تا از آن هدفی که برایش برنامهریزی کرده بودید، جلوتر بروید. با این زیادهروی، دشمنهای بیشتری برای خود میتراشید؛ بیشتر از کسانی که شکست دادید! نگذارید موفقیت، منطق شما را از بین ببرد. هیچ چیزی جای استراتژی و برنامهریزیِ دقیق را نمیگیرد. یک هدف تعیین کنید و وقتی به آن رسیدید، همانجا توقف کنید.
به عبارتی دیگر، در سرمایهگذاری (مانند بورس) یا رقابتهای کاری، طمع کردن پس از یک بردِ بزرگ، همان چیزی است که باعث میشود کل سود خود را از دست بدهید. وقتی به نقطهی هدف رسیدید، احساسات را کنار بگذارید، سود خود را ذخیره کنید و کنار بکشید. احساساتی شدن کار دستتان میدهد.
قانون ۴۸ (قانون آخر): بیشکل باشید (مانند آب باشید)
همانطور که بروس لی میگفت: «مانند آب باش». وقتی یک شکلِ ثابت به خود میگیرید یا یک برنامهی کاملاً مشخص و واضح دارید، در واقع خود را برای حمله شدن و ضربه خوردن آماده کردهاید. به جای اینکه یک فرمِ قابل پیشبینی داشته باشید که دشمنتان بتواند به آن چنگ بیندازد، خود را سازگار، منعطف و در حال حرکت نگه دارید. این واقعیت را بپذیرید که هیچچیزی قطعی نیست و هیچ قانونی ثابت نمیماند.
رابرت گرین در قانون آخر خلاصه ۴۸ قانون قدرت میگوید انعطافپذیری، بالاترین سطح قدرت است. اگر تنها با یک سبک خاص بتوانید کار کنید، با اولین تغییر در بازار یا شرایط، نابود میشوید. باید بتوانید خود را سریع با محیطهای جدید وفق دهید تا غیرقابلِ پیشبینی و شکستناپذیر بمانید.

تشکر از شما. ادامه ش رو لطف نمی کنید؟
سلام دوست خوبم، این مطلب چون خیلی قراره کامل و جامع باشه، حجم زیادی داره و به مرور قوانین جدیدش اضافه میشه.