دسترسی یکجا و نامحدود به همه دوره ها با تخفیف ویژه (محدود)

خلاصه کتاب سایکو سایبرنتیک جدید اثر ماکسول مالتز

زمان مطالعه: 14 دقیقه
8 مهر 1405
خلاصه کتاب سایکو سایبرنتیک جدید
فهرست مقاله
یادگیری عمیق‌تر

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک

مطالعه خلاصه کتاب سایکو سایبرنتیک می‌تواند نقطه عطفی در زندگی شما باشد؛ زیرا به یکی از عمیق‌ترین و پنهان‌ترین دلایل شکست‌ها و موفقیت‌های ما می‌پردازد. تا به حال برایتان پیش آمده است که با کلی انگیزه و اشتیاق، یک دفترچه زیبا بخرید و شروع به برنامه‌ریزی کنید؟ به خودتان قول می‌دهید که از فردا صبح زود بیدار می‌شوید، به باشگاه می‌روید، زبان انگلیسی می‌خوانید و یا با تمرکز کامل روی کسب‌وکارتان کار می‌کنید. روز اول و دوم هم واقعاً این کارها را با انرژی انجام می‌دهید؛ اما فقط بعد از چند روز یا نهایتاً دو هفته کم می‌آورید و دوباره به همان عادت‌های قدیمی و همیشگی خود برمی‌گردید. بعد از آن، نشستن در خلوت و سرزنش کردن خود شروع می‌شود: «آخه من چمه؟ چرا اصلاً اراده ندارم؟ چرا نمی‌تونم منظم باشم و طبق برنامه‌ریزی‌هام پیش برم؟»

اگر این تجربه برای شما آشناست و بارها آن را زندگی کرده‌اید، پاسخ و راهکار قطعی مشکل شما در دل مفاهیم ارزشمند و کلاسیک نوشته شده در سال ۱۹۶۰ نهفته است. کتاب سایکو سایبرنتیک (Psycho-Cybernetics) اثر بی‌نظیر دکتر ماکسول مالتز (Maxwell Maltz) دقیقاً برای پاسخ به همین دغدغه‌ها نوشته شده است. مشکل شما اصلاً کمبود اراده یا انگیزه نیست؛ مشکل شما یک مسئله بسیار عمیق‌تر به نام «بحران هویت و تصویر ذهنی» است.

ما در این مقاله از سایت نگرش نیک یاد می‌گیریم که تصویر ذهنی دقیقاً چیست و چگونه مانند یک ربات برنامه‌ریزی‌شده، تک‌تک رفتارهای ما را کنترل می‌کند. با مفهوم عجیب «ترموستات هویت» آشنا می‌شویم و درک می‌کنیم که چرا هرچقدر تقلا می‌کنیم، درآمدمان از یک سقف مشخص بالاتر نمی‌رود.

 

تصویر ذهنی چیست و چگونه رفتارهای ما را کنترل می‌کند؟

تصویر ذهنی چیست

دکتر ماکسول مالتز در این کتاب حرف بسیار قشنگ و تامل‌برانگیزی می‌زند؛ او می‌گوید: «کارها و رفتارهای ما همیشه با آن تصویری که در ذهنمان از خودمان ساخته‌ایم، هم‌مسیر و هم‌راستا است.» این جمله شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما اساس تمام موفقیت‌ها و شکست‌های زندگی ما را تشکیل می‌دهد. در این بخش از خلاصه کتاب سایکو سایبرنتیک می‌خواهیم این مفهوم را کالبدشکافی کنیم.

تصویر ذهنی، در واقع همان داستانی است که ما در خلوت خودمان درباره خودمان به خودمان می‌گوییم. این همان باوری است که به صورت عمیق از شخصیت، توانایی‌ها و محدودیت‌هایمان داریم. تصویر ذهنی شما، یا دارد به نفع شما کار می‌کند و شما را به سمت جلو می‌راند، یا دقیقاً شبیه یک دشمن در حال جنگیدن علیه شماست؛ هیچ حد وسطی هم در این میان وجود ندارد!

بزرگترین دشمن انضباط شخصی، همان تصویری است که شما در ذهنتان از خودتان ساخته‌اید. به احتمال بسیار زیاد، همین تصویر ذهنی تا به امروز جلوی اراده، انگیزه و نظم شما را گرفته و رسیدن به اهداف را برایتان تبدیل به یک کار طاقت‌فرسا کرده است. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ پاسخ در عملکرد مغز ماست. مغز ما شبیه یک ربات به شدت مطیع عمل می‌کند و عاشق این است که ثابت کند حرف و باور شما درست است. وقتی شما برچسبِ «من آدم بی‌اراده‌ای هستم» یا «من آدم بی‌نظمی هستم» را روی خودتان می‌چسبانید، در واقع تصویر ذهنی خود را به این شکل تعریف کرده‌اید.

مغز شما در پاسخ به این باور می‌گوید: «چشم! حق با توست. تو بی‌نظمی، پس من الان به تو احساس خستگی و بی‌حوصلگی می‌دهم تا نتوانی اتاقت را تمیز کنی یا درست را بخوانی، تا در نهایت ثابت شود که حرفت در مورد خودت درست بوده است.» به همین خاطر است که تلاش با زورِ اراده، همیشه با شکست مواجه می‌شود. وقتی شما می‌خواهید با فشار آوردن به خودتان صبح زود بیدار شوید یا به باشگاه بروید، مغزتان از درون به شما نهیب می‌زند: «داری چیکار می‌کنی؟ ما که آدم این کارها نیستیم! ما همون آدم تنبله‌ایم، بگیر بخواب!»

تا زمانی که در ذهن خودتان، خود را یک آدم نامنظم و اهمال‌کار بدانید، منظم شدن برای شما شبیه به هل دادن یک ماشین سنگین در یک سربالایی تند خواهد بود. اما اگر این برچسب را عوض کنید و خود را به چشم آدمی ببینید که هر روز دارد منظم‌تر می‌شود، مغزتان شروع به همکاری می‌کند و انجام دادن کارهای درست برایتان راحت و کاملاً طبیعی می‌شود.

 

دو نسخه متفاوت از شما؛ منِ منظم در برابر منِ اهمال‌کار

منِ منظم در برابر منِ اهمال‌کار

همین الان دو نسخه متفاوت از شما وجود دارد:

نسخه منظم (خود برتر)

این بالاترین و بهترین نسخه شماست. خیلی‌ها فکر می‌کنند انضباط شخصی یعنی شبیه یک سرباز در پادگان زندگی کردن، به خود سخت گرفتن و با زور خود را مجبور به انجام کارها کردن. اما در رویکرد کتاب سایکو سایبرنتیک، نظم اصلاً این معنی را نمی‌دهد. خود برتر شما کسی است که:

  • پای قول و قرارهایش می‌ایستد.
  • اگر به خودتان قول داده‌اید روزی ۲۰ صفحه کتاب بخوانید یا هفته‌ای ۳ روز ورزش کنید، روی قولتان می‌مانید.
  • این نسخه به جای کارهایی که لذت آنی می‌دهند، کارهایی را انجام می‌دهد که در درازمدت برای رشد مفیدند.
  • در این حالت، انجام کارهای مفید آن‌قدر طبیعی و لذت‌بخش می‌شود که برای انجامشان نیازی به زور زدن ندارید؛

درست مثل مسواک زدن که نیاز به اراده پولادین ندارد، کار کردن روی اهداف هم نیازی به فشار ندارد، چون به بخشی از «هویت» شما تبدیل شده است.

نسخه بی‌نظم (خود پایین‌تر)

  • این نسخه همیشه کارها را روی کاغذ می‌‌نویسد اما هیچ‌وقت در واقعیت اجرایی‌شان نمی‌کند.
  • مدام کارها را به تعویق می‌اندازد،
  • بی‌هدف در گوشی بالا و پایین می‌رود و وقتش را تلف می‌کند.
  • هیچ کنترلی روی ورودی‌های ذهنش ندارد و
  • مدام غر می‌زند که چرا زندگی دلخواهش را ندارد.

جالب است بدانید که تمام این اتفاقات و الگوهای رفتاری، در سطح ناخودآگاهِ هویت شما رخ می‌دهد.

 

ترموستات هویت؛ راز درجا زدن در درآمد و موفقیت

ترموستات هویت

یادتان باشد، سطح موفقیت شما هیچ‌گاه از سطح هویتتان بالاتر نمی‌رود. اگر می‌بینید در درآمدتان گیر کرده‌اید، حس می‌کنید کسب‌وکارتان درجا می‌زند، در باشگاه و تغییرات فیزیکی پیشرفتی ندارید، روابطتان متوقف شده و در کل در سطحی که دوست دارید عمل نمی‌کنید؛ دلیل تمام این‌ها مستقیماً به هویت شما برمی‌گردد.

 

چگونه سقف نامرئی ذهن و خط پایه خود را بشکنیم؟

برای درک بهتر، باید با مفهوم «ترموستات هویت» آشنا شوید. شما ممکن است بتوانید برای یک مدت کوتاه، عملکردی بالاتر از تصویر ذهنی‌تان داشته باشید، اما این وضعیت اصلاً ماندگار نیست. شما همیشه دوباره به همان وضعیتی که برایتان «عادی» و «نرمال» است برمی‌گردید.

باید از خود بپرسید: در شرایط فعلی چه سطحی از موفقیت، انضباط یا درآمد برای من عادی به حساب می‌آید؟ خط پایه من کجاست؟ این نقطه، همان ترموستات هویت شماست.

یک اتاق را در نظر بگیرید. اگر ترموستات این اتاق روی ۲۵ درجه تنظیم شده باشد، دیگر مهم نیست هوای بیرون چقدر سرد شود و دمای اتاق به ۲۰ درجه برسد؛ ترموستات فوراً سیستم گرمایشی را روشن کرده و دما را به ۲۵ برمی‌گرداند. برعکس این قضیه هم صادق است؛ اگر به هر دلیلی اتاق گرم‌تر از ۲۵ درجه شود، سیستم سرمایشی دست به کار می‌شود تا دما را به همان ۲۵ درجه (خط پایه) برساند.

این قانون دقیقاً در مورد موفقیت، درآمد، اهداف فیزیکی، سلامتی و حتی روابط شما صدق می‌کند. شما برای تک‌تک این موارد یک ترموستات هویت دارید؛ یعنی یک سطح خاص از هرچیزی که برایتان عادی است. اگر ترموستات مالی شما روی ماهی ۵۰ میلیون تومان تنظیم شده باشد، مهم نیست یک ماه چقدر عالی کار کنید؛ حتی اگر ۱۰۰ میلیون تومان درآمد کسب کنید، چون ترموستات شما روی ۵۰ میلیون قفل است، ناخودآگاه شروع به خودتخریبی می‌کنید. تصمیمات غلط می‌گیرید، سرمایه‌گذاری اشتباه می‌کنید یا بی‌انگیزه می‌شوید تا دوباره درآمدتان را پایین بکشید و به همان ۵۰ میلیون برسانید!

بیشتر آدم‌ها ترموستات هویتشان روی یک سطح خاص گیر کرده است و این دقیقاً مثل یک سقف نامرئی عمل می‌کند. آن‌ها سعی می‌کنند با جان کندن و کار فیزیکی بیشتر، این هویت اشتباه را دور بزنند، اما مدام سرشان به این سقف نامرئی می‌خورد. تا زمانی که این نقطه تنظیم را بالاتر نبرید و این سقف را نشکنید، همه چیز برایتان سخت و طاقت‌فرسا خواهد بود.

 

چرا نیروی اراده برای موفقیت کافی نیست؟

چرا نیروی اراده برای موفقیت کافی نیست؟

مغز ما دقیقاً مثل اپلیکیشن‌های مسیریاب کار می‌کند. وقتی شما مدام به یک نتیجه خاص (چه مثبت و چه منفی) فکر می‌کنید، در واقع دارید به مغزتان مقصد را می‌دهید. مغز شما کاری ندارد که این مقصد به نفع شماست یا نه؛ فقط می‌گردد تا راه‌های رسیدن به آن را پیدا کند.

وقتی فکری را بارها در سر می‌چرخانید، از لایه سطحی ذهن عبور کرده و در اعماق ناخودآگاه شما می‌نشیند؛ آنجاست که تبدیل به تصویر ذهنی می‌شود. وقتی این تصویر در ناخودآگاه حک شد، کارهای روزمره شما را به صورت خودکار کنترل می‌کند.

 

تفاوت ساخت عادت‌ها و تغییر هویت درونی

افکار تکرارشونده شما، قالبِ هویت شما را می‌سازند و کارهای روزمره‌تان، موادی هستند که در این قالب ریخته می‌شوند. اگر مدام تکرار کنید «من آدم بدشانسی هستم» یا «من اراده ندارم»، در واقع یک قالب به شکل «شکست و نتوانستن» برای خود ساخته‌اید. وقتی قالب شما شکلِ شکست خورده‌ای داشته باشد، حتی اگر بهترین مواد (سخت‌ترین تلاش‌ها) را در آن بریزید، ناخودآگاهِ شما آن تلاش‌ها را طوری خراب می‌کند که خروجی نهایی شکل شکست به خود بگیرد. شما نمی‌توانید در یک قالب ستاره‌ای شکل مواد بریزید و انتظار دایره داشته باشید! نمی‌‌توان با ذهنی پر از افکار منفی، واقعیت زندگی را به موفقیت تبدیل کرد.

احتمالاً با کتاب عادت‌های اتمی اثر جیمز کلیر آشنا هستید. در نقطه‌ای که مفاهیم سایکو سایبرنتیک و عادت‌های اتمی به هم می‌رسند، یک پیام مهم وجود دارد: «عادت‌ها در واقع یک نتیجه و محصول جانبی هویت شما هستند.»

خیلی‌ها سعی می‌کنند عادت‌های بدشان را کنار بگذارند، در حالی که هنوز هویت آدمی را دارند که آن کارهای بد را انجام می‌دهد. فرض کنید به کسی که مدتی است سیگار را ترک کرده، سیگاری تعارف می‌کنید. دو نوع جواب ممکن است بشنوید:

«نه ممنون، دارم سعی می‌کنم دیگه نکشم.» این آدم هنوز با اراده‌اش در حال مقاومت است. او هنوز خودش را سیگاری می‌داند که فقط در حال تلاش برای ترک است. یک اصرار کوچک کافیست تا دوباره وسوسه شود.

«نه ممنون، من سیگاری نیستم.» این جواب یعنی فرد هویت یک آدم سیگاری را کاملاً از درونش دور ریخته است. او دیگر در ذهن خودش، به دنیای آدم‌های سیگاری تعلق ندارد.

کتاب سایکو سایبرنتیک به ما می‌گوید به جای زور زدن برای تغییر عادت‌ها، از ریشه شروع کنید. اول هویت و تصویر درونی را تغییر دهید، سپس خواهید دید که ساختن عادت‌های مثبت چقدر پایدارتر و راحت‌تر می‌شود.

 

آموزش بازسازی ناخودآگاه با تکنیک‌های ماکسول مالتز

آموزش بازسازی ناخودآگاه

اکنون به مهم‌ترین سوال می‌رسیم: چگونه می‌توانیم این قالب ذهنی را بشکنیم و تصویر ذهنی‌مان را تغییر دهیم؟ جواب ساده است: با تغییر باورها. وقتی شما خود را فردی منظم ببینید، حتی اگر گاهی لغزش داشته باشید و اهمال‌کاری کنید، چون باور ریشه‌ای شما نظم است، ذهنتان بلافاصله دست به کار می‌شود تا شما را به مسیر درست برگرداند تا ثابت کند «حق با ماست، ما آدم منظمی هستیم.»

 

قدرت تجسم و فریب دادن سیستم عصبی

سیستم عصبی انسان واکنش بسیار شدیدی به تجربه‌های خیالی نشان می‌دهد؛ دقیقاً به گونه‌ای که انگار در دنیای واقعی در حال رخ دادن هستند. به زمانی فکر کنید که خواب وحشتناکی می‌بینید؛ از خواب می‌پرید، خیس عرق شده‌‌اید و قلبتان به شدت می‌تپد. شما فقط یک خواب دیده‌اید، اما بدنتان واکنش فیزیکی کامل نشان داده است. یا زمانی که در اتاق خود نشسته‌اید و به مصاحبه کاری مهم فردا یا یک سخنرانی فکر می‌کنید؛ ناگهان ضربان قلبتان بالا می‌‌رود و دچار استرس می‌شوید.

واقعیت شگفت‌انگیز این است که ذهن ناخودآگاه ما، اصلاً نمی‌تواند تفاوت بین یک اتفاق واقعی در دنیای بیرون را با چیزی که فقط در ذهنمان با وضوح بالا تجسم کرده‌ایم، تشخیص دهد!

در کتاب سایکو سایبرنتیک مثال‌های جالبی در این باره زده شده است. نتایج گروهی که واقعاً ورزش فیزیکی می‌‌کردند با گروهی که فقط در ذهنشان ورزش کردن را تجسم می‌کردند مقایسه شد؛ نتیجه حیرت‌انگیز بود، هر دو گروه تقریباً به نتایج فیزیکی مشابهی دست یافتند. یا گروهی که نواختن پیانو را فقط در ذهن خود تمرین کردند و حتی یک‌بار هم دستشان به ساز نخورد، پیشرفتی تقریباً معادل کسانی داشتند که به صورت فیزیکی تمرین کرده بودند. این یعنی شما صاحب یک ابزار بی‌نظیر به نام «تخیل و تصویرسازی» هستید.

 

تئاتر ذهن؛ چگونه کارگردان زندگی خود باشیم؟

چگونه کارگردان زندگی خود باشیم؟

بهترین‌های دنیا، از ورزشکاران المپیک گرفته تا موفق‌ترین کارآفرین‌ها، از تکنیک تمرین ذهنی استفاده می‌کنند. یک بسکتبالیست حرفه‌ای قبل از مسابقه، پرتاب ثانیه آخر را در ذهنش می‌بیند و حتی صدای برخورد توپ با تور را می‌شنود.

در تکنیک «تئاتر ذهن» که ماکسول مالز آن را معرفی می‌کند، شما باید کارگردان ذهن خودتان شوید. باید آگاهانه خود را در قالب همان نسخه‌ای تصور کنید که می‌خواهید به آن تبدیل شوید؛ همان نسخه بی‌نقصی که به تمام اهدافش رسیده است. در طول روز مدام از خود بپرسید: «آن آدم موفق اکنون در این شرایط چه کار می‌کرد؟ چگونه راه می‌رفت؟ چگونه تصمیم می‌گرفت؟»

 

انسجام قلب و مغز؛ ترکیب افکار با احساسات واقعی

یک راز بزرگ وجود دارد که بسیاری در تجسم کردن آن را نادیده می‌گیرند. تجسم فقط پخش کردن یک فیلم بی‌روح در سر نیست! برای اینکه ناخودآگاه شما این تصویر را باور کند، باید تصویر ذهنی را با «احساس قلبی» گره بزنید.

فرض کنید فردا یک جلسه کاری به شدت مهم دارید. چشم‌هایتان را ببندید و خود را در آن موقعیت ببینید؛ اما فقط نگاه نکنید، آن را کاملاً حس کنید. حس اعتماد به نفس هنگام صحبت کردن، صدای تشویق و بازخوردهای مثبت، و حس افتخار و شادیِ پایان جلسه را با تمام وجود در قفسه سینه‌تان احساس کنید.

در مباحث پیشرفته خلق واقعیت (مانند آموزش‌های دکتر جو دیسپنزا) ما مفهومی به نام «انسجام قلب و مغز» داریم. زبان مغز ما افکار است، اما زبان قلب ما احساسات است. تصویرسازی خشک و خالی، مثل روشن کردن ماشین بدون فشار دادن پدال گاز است.

اگر نسخه ایده‌آل شما یک فرد ثروتمند است، باید فکر کنید او چه احساسی دارد؟ احتمالاً احساس رهایی، قدرت و شکرگزاری. شما باید همین الان، قبل از رسیدن به آن ثروت فیزیکی، این احساسات را در وجودتان بیدار کنید. وقتی تصویر ذهن و احساس قلب یکی شوند، سیگنالی قدرتمند ساطع می‌شود و تغییر هویت با سرعتی باورنکردنی رخ می‌دهد. روزانه ۳ فکر و ۳ احساس اصلیِ نسخه موفق خود را بنویسید و هر روز آن را در تئاتر ذهنتان تمرین کنید.

 

تفاوت طلایی بین «بودن» و «داشتن» در مسیر موفقیت

دکتر مالتز می‌گوید: «طوری رفتار کن که انگار همین الان به خواسته‌ت رسیدی.» این یعنی پوشیدن لباس هویت جدید، قبل از اینکه در دنیای فیزیکی محقق شود. وقتی از درون نقش آن آدم موفق را بازی می‌کنید، تمام عملکردها و اتفاقات بیرونی طوری تنظیم می‌شوند که واقعیت چاره‌ای جز هماهنگی با هویت جدید شما نداشته باشد.

اما یک نکته بسیار عمیق این است که در مسیر موفقیت، باید تمرکزتان را از روی «داشتن» بردارید و روی «بودن» بگذارید.

داشتن (تمرکز روی نتیجه بیرونی): فردی که تمرکزش روی داشتن است می‌گوید: «اگر ماهی ۱۰۰ میلیون درآمد داشته باشم، آن‌وقت خوشحال و با اعتماد به نفس می‌شوم.» این آدم ارزش خود را به یک عامل بیرونی گره زده است و چون الان آن پول را ندارد، مدام احساس کمبود و استرس می‌کند و طبق قوانین جهان، کمبودِ بیشتری را هم جذب می‌کند.

بودن (تمرکز روی هویت درونی در لحظه حال): کسی که تمرکزش روی بودن است می‌گوید: «من همین الان درونم یک کارآفرین ثروتمند هستم.» او دقیقاً مثل یک مدیر رفتار می‌کند، تصمیمات درست می‌گیرد و در نتیجهِ این «بودن»، به آن مبلغ دلخواه هم می‌رسد.

اگر می‌خواهید اندام متناسبی داشته باشید، از امروز به خودتان بگویید «من یک ورزشکار سالم هستم». یک ورزشکار سالم غذا می‌خورد و با عشق تمرین می‌کند، نه به خاطر زجر کشیدن برای لاغری، بلکه چون هویتش این است. با این ذهنیت، شما به طور کاملاً طبیعی و بدون زحمت به آن اندام ایده‌آل دست خواهید یافت.

 

نتیجه‌گیری نهایی

به یاد داشته باشید که هیچ مانعی در دنیای بیرون بزرگتر از دیوارهایی نیست که در ذهن خود ساخته‌اید. تغییرات پایدار، نیازمند اراده‌های فرساینده و جنگیدن با خود نیستند؛ بلکه نیازمند آشتی با درون و تغییر بنیادین هویتی هستند که سال‌هاست آن را پذیرفته‌اید. ترموستات هویت خود را پیدا کنید، سقف‌های ذهنی‌تان را بشکنید و از قدرت بی‌نهایت تئاتر ذهن برای خلق واقعیت جدیدتان استفاده کنید.

خوشحال می‌شوم اگر این مقاله برای شما مفید بود، از ۱ تا ۱۰ به این مفاهیم امتیاز بدهید (۱ کمترین و ۱۰ بیشترین) و نظرتان را در بخش دیدگاه‌ها برای ما بنویسید. همچنین حتماً برای ما بنویسید که چه عادتی هست که هیچ‌وقت نتوانسته‌اید روی آن پایبند بمانید؟ به شما قول می‌دهم این موضوع بیشتر از اراده، به هویت فعلی شما گره خورده است. اگر فکر می‌کنید کسی از اطرافیانتان به شنیدن این حرف‌ها نیاز دارد، حتماً این صفحه را برای او ارسال کنید تا باهم مسیر تغییر را آغاز کنید.

این مطالب هم مفید است...

نظر خود را در مورد این مطلب برای ما بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادگیری عمیق‌تر
جدیدترین مقالات

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک

پادکست‌های تحلیل و ساده‌سازی نگرش نیک