داستان کوتاه

هیچوقت برای شروع دیر نیست

تغییر

هیچوقت برای شروع دیر نیست

تغییر

 

بیشتر بخوانید: شروع یادگیری آموزش های جول اوستین

روز ثبت نام دانشگاه بود و مرد جوانی در حال ثبت نام بود تا سفر یادگیری خود را که مدت ها پیش شروع شده بود و به نظر می رسید آغاز و پایانی ندارد، ادامه دهد.

مرد در افکارش غرق شده بود و ذهنش احتمالاتی را که ممکن بود در آینده رخ دهند، مرور می کرد؛ به همین دلیل متوجه پیرمردی که رو به رویش ایستاده بود نشد و ناگهان با او برخورد کرد.

با شرمساری گفت: «ببخشید استاد.»

پیرمرد جواب داد: «من استاد نیستم، من هم یک دانشجوی تازه واردم؛ درست مثل تو.»

مرد جوان با تعجب پرسید: «شما چند سال دارید؟»

پیرمرد در حالی که چشمانش می درخشید، پاسخ داد: «من هفتاد و سه سال دارم.»

جوان ادامه داد: «و در چه رشته ای درس می خوانید؟»

«پزشکی، من همیشه دوست داشتم دکتر شوم و حالا…»

این را هم بخوانید:  تبدیل ماشین به دانشگاه

پیرمرد مکثی کرد، انگار که از زمان های دور چیزی را به خاطر آورده باشد، «حالا سرانجام مؤفق شده ام به دنبال آرزوی دیرینه ام بروم!»

جوان که شوکه شده بود، گفت: «جسارت نباشد قربان! اما دکتر شدن حداقل هفت سال طول می کشد و تا آن زمان شما هشتاد ساله خواهید شد.»

پیرمرد دستش را روی شانه ی جوان قرار داد و در چشمان او نگاه کرد. سپس لبخندی زد و گفت:

«ولی من اگر به دنبال آرزوهایم نروم هم هشتاد ساله خواهم شد.»

نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، ولی می شود تغییر مسیر داد و پایان خوبی داشت.

 

بیشتر بخوانید: شروع یادگیری آموزش های سایر اساتید (استیو هاروی، باب پراکتور، دن لاک و…)

[کل: 1 - میانگین: 2]
بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *