داستان های انگیزشی از جول اوستین – قسمت دوم

5 ماه پیش

 

داستان های انگیزشی موفقیت از جول اوستین:

قسمت دوم

 

داستان های کوتاهی از جول اوستین که

هر قسمت در مورد یک موضوع هست

(به همراه فیلم)

 

تا الان به این موضوع فکر کرده اید که:

چرا هر کاری می خواهیم انجام دهیم یک سری از افراد هستند که می خواهند مانع موفقیت ما در آن کار شوند و می خواهند ما را متوقف کنند؟

چرا خدا اصلا موانع را برای ما به وجود آورد؟

چرا خدا اصلا به دیگران اجازه می دهد جلوی راه ما سنگ بیاندازند؟

چه میشد اگر همیشه مسیر هموار بود و هیچ مانعی سر راهمان نبود؟

چه میشد اگر دشمن وجود نداشت؟

به این سوالات فکر کنید و بعد ادامه متن را بخوانید.

همه این ها بخشی از نقشه خداوند است تا شما را به جایی که می خواهد برساند. به همین خاطر است که نباید به خاطر موانع پیش رویمان ناراحت باشیم. نیازی نیست تا کاری کنیم که دیگران از ما خوششان بیاید.

خدا مجبور نیست از دوستان ما استفاده کند، او می تواند از دشمنان ما هم برای رشد ما استفاده کند. او می تواند از کسانی که سعی می کنند شما را پایین بکشند استفاده کند تا شما را بالا بکشد.

 

داستان های انگیزشی

 

شاید شما امروز با بعضی از دشمن تان روبرو شوید، با دشمن سلامتی تان، دشمن امور مالی تان یا دشمن روابط تان. به نظر می رسد که هیچوقت قرار نیست اوضاع درست شود.

در این مواقع این نگرش جدید را باید داشته باشید که:

به خاطر چیزی که شما را عقب نگه داشته، به خاطر کسی که به شما خیانت کرده، از خدا گله و شکایت نکنید و احساس بدی پیدا نکنید. اگر آنها به شما خیانت کردند، بدانید که آنها شما را عقب نگه نداشتند بلکه شما را برای رسیدن به سرنوشت تان آماده کرده اند.

اگر آنها به شما دروغ گفته اند و یا پشت سر شما حرف زده اند و شما را تحقیر کرده اند، شاید منصفانه نباشد اما خدا اجازه این کار را به آنها داده است پس خوب می داند که از آن چگونه به نفع شما استفاده کند و آنها را کنترل کند.

 

 

هرچه بیشتر زندگی می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که هیچ چیزی اتفاقی رخ نمی دهد، حتی وجود این دشمن ها و موانع در زندگی شما اتفاقی نیست. اگر شما همواره نگرش درستی داشته باشید، خدا از آن ها به نفع شما استفاده می کند.

بیشتر چیزهایی که ما خوشمان نمی آید و از خدا می خواهیم که ما را از شر آنها خلاص کند اگر خداوند همین الان آنها را از بین ببرد، آنگاه ما به بالاترین پتانسیل هایمان نمی رسیم.

شما باید تمام دشمنان و همینطور تمام ناامیدی ها و خیانت ها را با این نگرش جدید ببینید:

آنها فرستاده نشده اند تا شما را شکست دهند، بلکه آنها فرستاده شده اند تا باعث رشد و پیشرفت شما شوند.

 

داستان های انگیزشی

 

داستان های انگیزشی جول اوستین:

 

 

جول استین

متن فیلم:

وقتی که ده سالم بود در لیگ کودکان بیسبال بازی می کردم، من خیلی کم رشد کرده بودم. در واقع مردم من را بادام زمینی صدا می زدند.

من همیشه کوچکترین فرد تیم بودم. وسط یک بازی مهم بودم. جایگاه ها همه پر بود و همه داشتند تماشا می کردند.

من به جایگاه ضربه با چوب رفتم. وقتی که مربی تیم حریف دید که من چقدر کوچک هستم از جایگاه بیرون آمد و خارج از زمین شروع به سر و صدا کردن و فریاد کشیدن سر بازیکنانش کرد و می گفت:

«بیایید نزدیک تر، بیایید نزدیک تر!»

او داشت جفت دستانش را تکان می داد و این صحنه بزرگ را ایجاد می کرد و شاید می گفت:

«این بچه یک بازنده است. ببینید او چقدر کوچک است، او نمی تواند ضربه بزند.»

تمام جایگاه ها داشتند تماشا می کردند. من آنجا خیلی خیلی خجالت زده ایستاده بودم، دوست داشتم قایم شوم. تمام آن تیم کاملاً وارد زمین ما شده بودند، هیچکسی پشت خط نبود!

تمام چیزی که فکر می کردم این بود که حتماً آن مربی، قبلا بازی برادرم «پائول» را دیده است. اما وقتی که این مسئله را دیدم چیزی درونم ایجاد شد.

من با خودم فکر کردم که:

«او نمی داند من چه کسی هستم، او که در من زندگی ندمیده است، او سرنوشت من را مشخص نمی کند. من بنده خداوند بلندمرتبه هستم. من به کمک خداوند هر کاری می توانم بکنم.»

زننده توپ را پرتاب کرد. شاید من کوچک بودم ولی طوری چرخیدم که انگار ۳۰۰ سانتی متر قد داشتم. هرچه توان داشتم استفاده کردم. خداوند هم به من کمک کرد تا کاملاً با توپ برخورد کنم و آن را کاملاً پشت سرشان بیاندازم.

دو تا جهش داشت و پشت فنس ها افتاد و هیچکس پشت خط نبود، خودم تنها بودم.

این چیزی هست که می خواهم بگویم. بار بعدی که رفتم تا با چوب ضربه بزنم مربی آنها باز هم مثل قبل با همان هیاهو و اشتیاق بیرون امد، اما این بار او فریاد زد:

«بیایید عقب، بیایید عقب!»

 

داستان های کوتاه انگیزشی

 

به همین صورت، شما فکر می کنید که دشمنان شما بر علیه تان می آیند و چیزهایی مثل این به شما می گویند که:

تو هرگز خوب نمی شوی

تو هرگز اعتیاد را ترک نمی کنی

تو نمی توانی به رؤیاهایت برسی

تو خیلی کوچک هستی

تو چیزی را که لازم است نداری.

شما هم می توانید این دروغ ها را باور کنید و اجازه دهید با شما در حد متوسط صحبت کنند یا می توانید همان کاری را که من در ده سالگی انجام داد بکنید و بگویید:

«نه! من اینطور فکر نمی کنم، تو محدودیت برای زندگی من تعیین نمی کنی، تو سرنوشت من را مشخص نمی کنی، تو به من نفس نمی دهی. شاید کوچک به نظر برسم، اما من می دانم که پر از قدرت قیام و رستاخیزی هستم.»

روح مشابهی که مسیح را از مرگ بیدار کرد درون ما نیز وجود دارد. وقتی اینگونه با ایمان برخیزید آن دشمنان شما را شکست نمی دهند، بلکه آنها شما را ارتقاء می بخشند.

اگر این کار را چند بار انجام دهید، آنگاه به نیروهایش می گوید:

«عقب بکشید، عقب بکشید، آنها قوی تر از آنچه که به نظر می رسند، هستند. با آنها در نیفتید، آنها به لیکوود می روند! آنها می دانند که به شدت مورد لطف و رحمت هستند، آنها می دانند که پیروز هستند، نه قربانی!»

 

کلیپ های انگیزشی جول اوستین

 

وقتی که اسرائیل در بردگی بود، فرعون ناراحت شد و تصمیم گرفت بر آنها سخت بگیرد. او به سرپرست ها گفت که مصالح آنها را دور بریزند، اما آنها را مجبور کنند که همان تعداد آجر را مثل قبل بسازند.

حالا آنها باید می رفتند و مصالح شان را خودشان پیدا می کردند و دو برابر نیز سخت تر از قبل کار می کردند. این خیلی غیرمنصفانه بود، اما اتفاق جالبی افتاد. کتاب مقدس می گوید:

«هرچه بیشتر فرعون آنها را آزار می داد اسرائیلی ها چند برابر می شدند.»

فرعون فکر می کرد که دارد آنها را متوقف می کند اما در حقیقت داشت آنها را افزایش می داد.

گاهی اوقات وقتی که خداوند می خواهد شما را ارتقاء دهد اتفاق خوبی را برای شما نمی فرستد. او یک دشمن را برای شما می فرستد، او فرعون را فرا می خواند.

یک سرپرست که کار را بر شما سخت گیرد و کارها را مشکل تر کند. اما نگران نباشید، هرچه مخالف بیشتر باشد، شما بیشتر رشد می کنید.

در زمان های سخت مطمئن باشید که بیشتر از قبل می توانید رشد کنید. آن موقع است که شخصیت ما شکل می گیرد و از توانایی های خود مطلع می شویم.

فرعون وقتی که مصالح آنها را دور ریخت سعی داشت که مردم را محدود و محصور نگه دارد، سعی داشت که آنها را له کند و آنها را تحت فشار قرار دهد.

داستان های انگیزشی جول اوستین:

 

 

جول استین

متن فیلم:

تا به حال ماشین تان را در خانه شسته اید؟ شما شلنگ آب خودتان را دارید، شیرآب را باز می کنید و شاید یک یا دو متر آب بالا بیاید. اما وقتی واقعاً بخواهید ماشین خودتان را با دقت اسپری و تمیز کنید لازم است عقب تر بروید.

اگر مثل من باشید آخر شلنگ هم سرلوله نخواهید داشت و آنگاه انگشت شست تان را در انتهای لوله قرار می دهید و جلوی آب را می گیرید. شما فکر می کنید که وقتی جلوی آن را بگیرید آب کمتر می آید اما دقیقاً برعکس است.

وقتی که آن آب را محدود می کنید، چون تحت فشار بیشتری است آب چهار یا پنج متر به بیرون پرتاب می شود و نسبت به وقتی که تحت فشار نیست خیلی دورتر می ریزد.

به همین صورت، وقتی که دشمن تان شما را تحت فشار قرار می دهد، او فکر می کند که قرار است شما را متوقف کند. چیزی که او متوجه نیست این است که تنها کاری که او می کند این است که باعث می شود شما دورتر پرتاب شوید.

وقتی احساس محدود بودن کردید، وقتی با مخالفان رو به رو شدید، ناامید نشوید، آماده پرتاب شدن شوید. برای مرحله جدید آماده شوید، برای ارتقا پیدا کردن آماده شوید.

آن فشار نمی تواند شما را متوقف کند، آن شما را رشد می دهد.

 

یک پیشنهاد خوب:

این داستان کوتاه مربوط به سخنرانی اول جول اوستین با موضوع «دشمنان شما باعث رشد و پیشرفت شما هستند» می باشد. برای تهیه نسخه کامل این سخنرانی روی عکس زیر کلیک کنید:

جول اوستین

 

 

۵ (۱۰۰%) ۷ vote[s]
5 (100%) 7 vote[s]
۰
برچسب ها :
نویسنده مطلب نگرش نیک
من سید محمد باقرپور هستم، قصد دارم خلاصه ای از مطالب آموزشی و مفیدی که یاد می گیرم را با شما در این سایت به اشتراک بگذارم. خیلی خوشحالم که این فرصت در این وبسایت برای من فراهم شده است.

بدون دیدگاه

اَه، بدشانسی آوردی
کد تخفیف 20%
دانلود رایگان یک کتابچه
تهیه سریع محصولات
کد تخفیف 30%
یه مقاله بخون
حیف شد که پوچه
زبانتو تقویت کن
کد تخفیف 50%
ای باباااااااا پوچه که
شانس خود را برای بردن تخفیف های شگفت انگیز امتحان کنید!
برای شروع بازی، کافیست ایمیل خود را وارد کنید
قوانین بازی:
  • شما می توانید 3 بار بازی کنید.
  • تقلب نکنید:-)
Do NOT follow this link or you will be banned from the site!